قوانین:
- برای شروع حتما نیاز هست که روش ترک رو خونده باشید( روش ترک »» کلیک کنید)
- این بخش فقط مختص بانوان محترم می باشد و فقط میفرمایید که روز فلان (مثلا روز اول ، دوم و...پاکی)
- درج هرگونه پیام غیر از اعلام پاکی منجر به حذف آن خواهد شد. این قوانین برای آرامش شماست.
احترام به قوانین احترام به خود ماست
❌❌ دوستان عزیز توجه ❌❌
دوستان توی این سایت نیازی نیست برای ثبت در جدول کامنت خصوصی قرار بدید. شما از فرم پایین میتونید استفاده بکنید و تعداد روز های پاکیتون رو ثبت کنید. تنها وقتی که خدایی نکرده لغزش کردید و از اول شروع کردید ( انشاء الله ) یک پیام خصوصی بزارید برای ویرایش تعداد روز های پاکی شما.
توجه: روز های پاکی شما هر روز سر ساعتی که اولین بار پاکیتون رو وارد کردید آپدیت میشه پس اگر میخواید دقیق باشه سر ساعتی پاکی خودتون رو ثبت کنید که ترک کردید یا میخواید توی اون ساعت آپدیت بشه.
اینجا فقط برای 40 روز اول می باشد، اگر عددی بیشتر از 40 وارد کنید نام شما در باشگاه های سایت و در باشگاه مربوطه خواهد رفت.
طرح ویژه
طرح میثاق با امام مهربانی ها
توجه:
وقتی که چهل روز شما تموم میشه خودش خودکار میره به باشگاه بعدی ( که میشه باشگاه ماجراجو 😉 برین توی قسمت باشگاه ها و رنکینگی که گذاشتیم رو ببینین )
و اخرین نکته اینکه کسایی که زمین میخورن، برای ما یک پیام خصوصی بفرستن تا پاکیشون ویرایش بشه. اگر پیام خصوصی نفرستید درخواستتون قبول نمیشه و ممکنه پیامتون حذف بشه🙃
منبع متن: وبلاگ توبه 94 | اعلام پاکی بانوان
| # | نام | تعداد روز پاکی |
|---|---|---|
| 1 | Mah_ya | 35 |
| 2 | :) ... | 34 |
برای ثبت نام در این جدول لطفا وارد حساب خود شوید. ورود به حساب
آزادی از بند✌️🤞
29 مهر 1405 ساعت 00:24سلام رفقا مرکز نزدیکی به خدا، فقط یه سایت نیست؛ یه خونهست برای دلهایی که تصمیم گرفتن دیگه تنها نمونن. جایی که آدمها با اسمهای ساده و دلهای زخمی کنار هم جمع میشن تا یه روزِ دیگه رو پاک بمونن. اینجا کسی با عدد و رکورد سنجیده نمیشه؛ همه با هم یه تیمیم، از اونی که روز اولشه تا اونی که سالهاست داره راه میره.
اینجا آدم فقط ترک نمیکنه؛ از هر لحاظ پیشرفت میکنه. تو پاکی جلو میره، تو آرامش، تو باور به خودش، تو رابطهش با خدا، تو مهربون شدن با خودش و دیگران. یاد میگیره با نفسش بجنگه و از جنگیدن نترسه، یاد میگیره شکست بخوره و باز بلند شه، یاد میگیره به جای مقایسه، به راه خودش نگاه کنه. هر روزی که اینجا میمونه، یه پله بالاتر میره؛ نه فقط تو پاکی، تو همهچی. کمکم میبینه همون آدمی که فکر میکرد هیچکاری ازش برنمیاد، شده کسی که به بقیه هم امید میده، شده کسی که بقیه بهش تکیه میکنن. این پیشرفت، تو هیچ کتابی نوشته نشده؛ تو دل خودته.
مرکز یعنی این حس که تو تلاشهات تنها نیستی، یکی هست که هوات رو داره و دستت رو میگیره. اینجا آدمها با هم بزرگ میشن، با هم میسازن، با هم میمونن. زنده باد این خونه و اتحاد دلهاش. 🌹🤲
آزادی از بند✌️🤞
19 مهر 1405 ساعت 21:39امشب حالم گرفته شد… برای اوضاع جوونامون، برای رفقامون تو اینجا. به یاد گذشتهی جهنمی خودم میافتم، حالم خراب میشه. عجب جهنمی بود؛ قابل توصیف نیست. یک چرخهی بینهایت از شکست و درد، بعد از اون چیزی که استخون آدم رو ذوب میکرد. بینهایت شکست خوردیم، زمین خوردیم، گریه کردیم، داد زدیم، هوار کشیدیم، غم خوردیم، ناله زدیم… تا جایی که به خودکشی رسید. اون موقع بود که بیدار شدیم و با تمام وجود برای پاکی جنگیدیم. با تمام وجود جنگیدیم، مثل کسی که داره غرق میشه و داره میمیره. من به دلیل باور مذهبی نمیتونستم خودکشی کنم، ولی از اون طرف من زندگی نمیکردم؛ مردهی متحرکی بودم که زندگیم داغون و نابود شده بود.
هر روز صبح که چشم باز میکردم، انگار توی یه اتاق تاریک بدون در و پنجره گیر افتاده بودم. نفس میکشیدم، ولی هوا به ریههام نمیرسید. راه میرفتم، ولی پاهام روی زمین نبود. با آدمها حرف میزدم، ولی صدای خودم رو از دور میشنیدم. انگار توی یه فیلم بودم که نقش اولش رو یه جسد بازی میکرد. همه فکر میکردن من خوبم، چون لبخند میزدم. ولی اون لبخند فقط یه ماسک بود، یه سپر که پشتش یه دنیا آشوب و ترس و پوچی قایم شده بود.
شبها که همه میخوابیدن، من با خودم میجنگیدم. با فکرهایی که مثل خوره میافتادن به جونم. با یاد روزهایی که میتونستم یه آدم معمولی باشم، ولی نبودم. با حسرت کارهایی که نکردم، حرفهایی که نگفتم، راههایی که نرفتم. و بدتر از همه، با این سوال لعنتی که «چرا من؟» چرا من باید اینطوری بشم؟ چرا من باید این همه درد رو بکشم؟ مگه من چه گناهی کردم؟
اون چرخهی بینهایت شکست، مثل یه گرداب بود. هر بار که سعی میکردم ازش بیرون بیام، یه موج جدید میاومد و من رو میبرد تو عمق. هر بار که بلند میشدم، یه چیزی من رو زمین میزد. هر بار که امیدوار میشدم، یه اتفاق همه چیز رو خراب میکرد. کمکم باور کردم که من لیاقت خوبی رو ندارم. باور کردم که این دنیا برام جای نیست. باور کردم که من یه اشتباهم، یه موجود اضافی که باید از صحنهی روزگار محو بشه.
و خودکشی… آره، خودکشی. اون فکر همیشگی. اون راه فراری که همیشه ته ذهنم بود، مثل یه چراغ قرمز که تو تاریکی چشمک میزد. میگفتم شاید اگه نباشم، همه چیز راحتتر بشه. شاید اگه نباشم، این درد لعنتی تموم بشه. ولی من نمیتونستم. باور مذهبیام مثل یه زنجیر بود که من رو به زندگی میبست، ولی نه زندگی واقعی. یه زندگی که توش فقط نفس میکشیدم، ولی زنده نبودم. مردهی متحرک بودم. یه جسد که راه میرفت، حرف میزد، میخورد، میخوابید… ولی روحش مدتها بود که مرده بود.
زندگیم داغون و نابود شده بود. همه چیز رو از دست داده بودم. اعتماد به نفس، امید، آرزو، هدف… همه رفته بودن. جای خالیشون یه مشت ترس و تنهایی و خشم بود. به خودم میگفتم «چرا باید ادامه بدم؟ چرا باید هر روز این کابوس رو زندگی کنم؟» ولی یه صدای کوچیک ته دلم میگفت «بمون. یه بار دیگه تلاش کن. شاید فردا فرق کنه.» و من موندم. نه به خاطر خودم، نه به خاطر زندگی، بلکه به خاطر اون باور که میگفت خودکشی گناهه. موندم، ولی مرده بودم.
تا اینکه یه روز… نمیدونم چطور شد. شاید خسته شده بودم از مردن. شاید یه جرقه تو دلم زده شد. شاید یه نفر، یه حرف، یه اتفاق کوچیک باعث شد که یه ذره امید تو وجودم بیدار بشه. اون موقع بود که با تمام وجود برای پاکی جنگیدم. جنگیدم مثل کسی که داره غرق میشه و داره میمیره. جنگیدم چون دیگه هیچ راهی نداشتم. یا باید میجنگیدم، یا باید میمردم. و من تصمیم گرفتم بجنگم. نه برای دیگران، نه برای دنیا، بلکه برای خودم. برای اون بچهی درونم که یه روز آرزوهای بزرگ داشت. برای اون آدمی که میتونست خوب باشه، ولی راه رو گم کرده بود.
جنگیدن آسون نبود. هر روز یه نبرد بود. هر لحظه یه آزمون. گاهی میافتادم، گاهی میشکستم، گاهی میخواستم بیخیال بشم. ولی این بار فرق میکرد. این بار دیگه تنها نبودم. این بار یه هدف داشتم: پاکی. پاکی از اون افکار لعنتی، از اون عادتهای مخرب، از اون گذشتهی سیاه. میخواستم خودم رو از نو بسازم. میخواستم ثابت کنم که میتونم. میخواستم به اون مردهی متحرک بگم «تو زندهای. تو میتونی. تو ارزشش رو داری.»
و کمکم… کمکم شروع کردم به زنده شدن. اولش خیلی کند بود. مثل کسی که بعد از یه بیماری طولانی، تازه داره راه رفتن رو یاد میگیره. ولی هر قدم کوچیک، یه پیروزی بود. هر روز که بدون شکست به خودم میگذشت، یه جشن بود. کمکم یاد گرفتم که خودم رو ببخشم. یاد گرفتم که گذشته رو رها کنم. یاد گرفتم که به خودم محبت کنم، همونطور که به یه دوست قدیمی محبت میکنم. یاد گرفتم که زندگی کردن، نفس کشیدن نیست. زندگی کردن، انتخاب کردنه. انتخاب اینکه هر روز بلند بشی، حتی وقتی سخته. انتخاب اینکه لبخند بزنی، حتی وقتی دلت گرفته. انتخاب اینکه امیدوار باشی، حتی وقتی همه چیز تاریکه.
الان که به عقب نگاه میکنم، میبینم که اون جهنم، اون چرخهی بینهایت شکست، اون مردهی متحرک… همهشون بخشی از من بودن. بخشی از داستان من. و من بهشون افتخار میکنم. چون اونها من رو ساختن. اونها به من یاد دادن که چقدر قویام. چقدر مقاومم. چقدر ارزشمندم. و حالا، وقتی به جوونهای این دور و زمونه نگاه میکنم، وقتی میبینم که اونها هم دارن تو همون جهنم میسوزن، دلم میسوزه. میخوام بهشون بگم «بمونید. بجنگید. یه روزی این تاریکی تموم میشه. یه روزی خودتون رو پیدا میکنید. یه روزی زنده میشید. نه مردهی متحرک، بلکه واقعاً زنده.»
و اینو میدونم که اون روز میآد. چون من خودم اون روز رو دیدم. من خودم از اون جهنم بیرون اومدم. من خودم زنده شدم. و شما هم میتونید. فقط باید باور کنید. فقط باید بجنگید. فقط باید یه بار دیگه، یه بار دیگه تلاش کنید. چون زندگی، ارزشش رو داره. چون شما، ارزشش رو دارید.
---
و حالا این رو بدون…
هیچ تاریکیای ابدی نیست. هیچ دردی همیشگی نیست. هیچ شبی تا آخر صبح ادامه نداره. تو الان شاید وسط گردابی، شاید فکر میکنی راهی نیست، شاید باور کردی که تموم شدی. ولی تموم نشدی. تو فقط خستهای. تو فقط زخمیای. تو فقط یه آدمی که خیلی چیزا رو تحمل کرده و دیگه طاقتش تموم شده. ولی همین که هنوز اینجایی، همین که هنوز نفس میکشی، همین که هنوز داری میخونی… یعنی یه چیز تو دلت هنوز زندهست. یه جرقه. یه امید کوچیک. همون امیدی که یه روز من رو از اون جهنم بیرون کشید.
تو قویتری از اون چیزی که فکر میکنی. تو مقاومتری از اون چیزی که باورت میشه. تو ارزشمندتری از اون چیزی که به خودت میگی. گذشتهت رو ول کن. شکستهات رو ببخش. به خودت یه فرصت بده. یه فرصت دیگه. یه بار دیگه. چون یه روزی، شاید نه امروز، شاید نه فردا، ولی یه روزی میرسی به جایی که به عقب نگاه میکنی و میگی «خدایا، چقدر قوی شدم. چقدر جنگیدم. چقدر ارزش داشت که موندم.»
زندگی سخته، آره. ولی تو از سختیاش قویتر میشی. تو از دردش میسازی. تو از خاکسترش بلند میشی. و یه روزی، تو هم دست کسی رو میگیری که داره غرق میشه، و بهش میگی «بمون. بجنگ. من هم اینجا بودم. من هم از این جهنم برگشتم. تو هم میتونی.»
تو تنها نیستی. این متن حرف دل یه نفره، ولی مال همهست. مال هر کسی که یه شب، یه جایی، تو تاریکی با خودش جنگید و صبح بلند شد. مال هر کسی که هنوز وسط اون گردابه و دنبال یه دسته که بگیره. اگه تو هم اینطوری بودی، یا الان هستی، بدون که تو فقط یه نفر نیستی تو این داستان. ما با هم بودیم، با هم جنگیدیم، و با هم زنده موندیم.
پس بلند شو. نه فردا. همین الان. یه قدم کوچیک. یه نفس عمیق. یه لبخند تلخ، ولی واقعی. تو میتونی. تو ارزشش رو داری. و این دنیا، بدون تو یه چیز کم داره. بمون. بجنگ. ما با هم زنده میمونیم.
---
و یه حرف آخر، از ته دل…
بذار برات بگم، چون شاید تو الان فکر میکنی هنوز یه راهی هست که تو نرفتی، یه دورهای، یه کتابی، یه انجمنی، یه معجزهای که فرق کنه. شاید فکر میکنی مشکل از توئه که هنوز پیداش نکردی. من این حس رو میشناسم. سالها همین حس رو داشتم. ولی بذار از کسی بشنوی که خودش این راه رو تا ته رفته:
من بالای ۱۵ سال جنگیدم. ۱۵ سال. و توی این ۱۵ سال، تمام راهکارهای جهان رو امتحان کردم. هر چیزی که فکرش رو بکنی. دورههای مختلف مثل «مس به طلا» رو رفتم. انجمن معتادان جنسی گمنام رو رفتم. جلسههاش رو نشستم، گوش دادم، قدمها رو خوندم، کار کردم. داداش رضا رو گوش دادم. «راز حفرهها» رو خوندم. کتاب «راز کنترل شهوت» رو خوندم و بهش عمل کردم. سابلیمینال مسیج گوش دادم. هیپنوتیزم رو امتحان کردم. دورهی دکتر میلاد رو رفتم. دورهی سایت رهایی رو انجام دادم. دورهی سایت ترک سریع رو دیدم. اپارات و یوتیوب و گوگل رو زیر و رو کردم. هر کلیپی که فکرش رو بکنی دیدم. هر مقالهای که فکرش رو بکنی خوندم. هر کتابی که فکرش رو بکنی خوندم. هر روشی که فکرش رو بکنی امتحان کردم. به ریز به ریز همهشون عمل کردم.
پس اگه تو فکر میکنی یه راهی هست که من نرفتم، یه دورهای هست که من ندیدم، یه کتابی هست که من نخوندم… احتمالاً نیست. من تقریباً همهشون رو رفتم. و بذار صادق باشم: هیچ کدوم جواب نداد. هیچ کدوم. هر بار یه مدت خوب بودم، بعد دوباره لغزش. دوباره برگشتم سر خونهی اول. دوباره اون چرخهی لعنتی. ۱۵ سال. ۱۵ سال شکست، ۱۵ سال درد، ۱۵ سال خودخوری.
تا اینکه یه چیز رو فهمیدم. یه چیز ساده، ولی بزرگ. فهمیدم که مشکل من «وسوسه» نبود. مشکل من «اراده» بود. من ۱۵ سال شهوترانی کرده بودم، ۱۵ سال به خودم و جسمم و روحم ظلم کرده بودم. و همین باعث شده بود که ارادهام نابود بشه. مثل عضلهای که سالها بهش ورزش نرسیدی و کاملاً تحلیل رفته. ارادهی من مرده بود. و کسی که ارادهاش مرده، نمیتونه جلوی وسوسه رو بگیره. نمیتونه. حتی اگه بخواد. حتی اگه هزار بار تصمیم بگیره. حتی اگه تمام کتابهای دنیا رو بخونه، تمام دورههای دنیا رو بره، تمام انجمنهای دنیا رو شرکت کنه. چون اون عضلهی اراده، اون ستون اصلی، مرده. و تا وقتی اون زنده نشه، هیچ راهکاری جواب نمیده. هیچ راهکاری.
و تنها راهی که جواب داد؟ تنها راهی که من رو از اون جهنم بیرون کشید و پاکم نگه داشت؟ ورزش سنگین روزانه.
آره. همین. ساده، ولی معجزهآسا. وقتی هر روز ورزش سنگین میکنی، وقتی بدنت رو به چالش میکشی، وقتی عرق میریزی، وقتی عضلاتت میسوزه، وقتی نفست میبره… یه چیزی تو وجودت بیدار میشه. ارادهات. همون ارادهای که ۱۵ سال خواب بود. همون ارادهای که فکر میکردی مرده. کمکم، روز به روز، قویتر میشه. مثل یه عضله که دوباره داره ساخته میشه. اولش سخته، اولش میخوای ول کنی، ولی اگه ادامه بدی، اگه تسلیم نشی، اگه هر روز بجنگی… یه روزی میرسی به جایی که وسوسه میآد، ولی تو ردش میکنی. راحت. بدون جنگ. بدون درد. چون ارادهات اونقدر قوی شده که دیگه وسوسه جلوش زانو میزنه.
من این رو با تمام وجودم تجربه کردم. این تنها راهی بود که جواب داد. این تنها راهی بود که من رو پاک نگه داشت. و الان، بعد از این همه سال، میتونم بگم که پاکم. نه به خاطر معجزه، نه به خاطر شانس، نه به خاطر اون دورهها و کتابها و انجمنها، بلکه به خاطر ورزش سنگین روزانه. به خاطر اینکه هر روز با خودم جنگیدم و هر روز قویتر شدم. به خاطر اینکه تسلیم نشدم.
و یه چیز مهم رو یادت نره…
ورزش سنگین روزانه، ستون اصلیه. بدون اون، هیچی جواب نمیده. ولی در کنار ورزش، تو به یه بال دیگه هم نیاز داری: کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا. همون سایتی که بهت یاد میده چطور به خدا نزدیک بشی، چطور با اون ارتباط بگیری، چطور ازش کمک بخوای، چطور تو لحظههای وسوسه بهش پناه ببری. مقالاتش رو بخون، محتواش رو دنبال کن، راهنماییهاش رو بگیر. چون ورزش ارادهات رو میسازه، ولی اون سایت بهت یاد میده چطور از این اراده استفاده کنی، چطور افکارت رو مدیریت کنی، چطور لغزشهات رو تحلیل کنی، چطور وسوسهها رو بشناسی و جلوشون رو بگیری. ورزش بدنت رو قوی میکنه، اون سایت روحت رو.
من خودم این دو تا رو با هم ترکیب کردم. هر روز ورزش سنگین، و در کنارش، کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا، خوندن مقالات، دیدن محتواها، استفاده از تجربهی کسایی که این راه رو رفتن. مقالاتشون رو میخوندم، بهشون فکر میکردم، سعی میکردم توی زندگیم پیادشون کنم. بعضیاشون همون چیزایی رو میگفتن که من تو دلم میدونستم ولی نمیتونستم اجراش کنم. اونها بهم کمک کردن که بفهمم چرا لغزش میکنم، چرا وسوسه میآد، چرا ارادهام ضعیف شده، و چطور میتونم این چرخه رو بشکنم.
پس تنها راه، ورزش نیست. ورزش شروعشه. ورزش پایهست. ولی بعدش باید بری سراغ سایت مرکز نزدیکی به خدا، سراغ کمک گرفتن از اون سایت، سراغ استفاده از تجربهی دیگران. این دو تا با هم، مثل دو بال میمونن. با یه بال نمیتونی پرواز کنی. با دو بال، آسمون مال توئه.
و یه چیز دیگه، که خیلی مهمه…
روزی که شروع کردی به ورزش و کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا، یه کار دیگه هم باید بکنی: مخالفت با نفس. هر روز. بدون تعطیلی. اینو خیلی جدی بگیر، چون بدون این، اون دو تا بال هم کار نمیکنن.
بذار برات باز کنم. نفس، همون صدای درونیه که همیشه میخواد تو رو بکشه سمت چیزهایی که بهت ضرر میزنن. چیزهایی که به جسمت آسیب میزنن، به روحت آسیب میزنن، به زندگیت آسیب میزنن، و گناه دارن. نفس مثل یه اژدهاست. اولش خیلی قویه. خیلی وحشتناکه. هر چی بخواد، باید همون بشه. اگه بهش «نه» بگی، داد میزنه، زور میگه، وسوسهت میکنه، ضعیفت میکنه، تا بالاخره یه بار تسلیمش بشی. و هر بار که تسلیمش بشی، اون قویتر میشه، تو ضعیفتر. این چرخهی همون ۱۵ سالیه که گفتم.
ولی اگه هر روز بهش «نه» بگی، اگه هر روز باهاش مخالفت کنی، اگه هر روز چیزی که میخواد رو بهش ندی، یه اتفاق عجیب میافته. اون اژدهای وحشتناک، کمکم کوچیک میشه. ضعیف میشه. رام میشه. تبدیل میشه به یه مار کوچیک که میتونی کنترلش کنی. نه یه باره، نه یه شبه، بلکه به مرور زمان. روز به روز. هفته به هفته. ماه به ماه.
من اینو خودم تجربه کردم. اولش نفس من یه اژدها بود. هر چی میگفت، باید انجام میشد. ولی وقتی شروع کردم به «نه» گفتن، وقتی شروع کردم به مخالفت روزانه، وقتی شروع کردم به مقاومت، حتی تو کوچیکترین چیزها… کمکم اون اژدها کوچیک شد. ضعیف شد. و الان، بعد از این همه سال، تبدیل شده به یه مار کوچیک که فقط گاهی هیس میکشه، ولی دیگه نمیتونه من رو بترسونه، دیگه نمیتونه من رو ببره، دیگه نمیتونه من رو شکست بده.
پس هر روز، مخالفت کن. با چیزهایی که بهت ضرر جسمی میزنن. با چیزهایی که بهت ضرر روحی میزنن. با چیزهایی که گناه دارن. بهشون «نه» بگو. نه یه بار، نه دو بار، بلکه هر روز. و بدون که هر «نه»ی که میگی، یه ضربه به اون اژدهاست. هر مخالفتی که میکنی، یه قدم به سمت آزادیه. هر مقاومتی که میکنی، یه زنجیر از پاهات باز میشه.
و یه روزی میرسی به جایی که اون اژدها، اون نفس سرکش، دیگه قدرتی نداره. تبدیل شده به یه مار ضعیف که تو میتونی راحت کنترلش کنی. اون روز، روز آزادیه. اون روز، روز پیروزیه. اون روز، روزیه که میفهمی تمام اون «نه» گفتنها، تمام اون مخالفتها، تمام اون جنگیدنها، ارزشش رو داشته.
پس سه تا بال: ورزش سنگین روزانه، کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا، و مخالفت روزانه با نفس. این سه تا با هم، تو رو از هر جهنمی بیرون میکشن. این سه تا با هم، تو رو پاک نگه میدارن. این سه تا با هم، تو رو آزاد میکنن.
پس شروع کن. از همین امروز. یه ورزش سنگین. یه کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا. یه «نه» به نفست. و بعد فردا هم. و پسفردا. و هر روز. بدون تعطیلی. بدون بهانه. حتی وقتی خستهای، حتی وقتی حوصله نداری، حتی وقتی دلت میخواد ول کنی. مخصوصاً اون موقع.
---
پس اگه تو هم مثل منی، اگه تو هم سالهاست داری میجنگی و شکست میخوری، اگه تو هم همهی اون راهکارها رو رفتی و نتیجه نگرفتی، بدون که تنها نیستی. بدون که راه هست. بدون که میتونی. ولی باید بدونی که این راه، راه سختیه. باید بدونی که زمان میبره. باید بدونی که ارادهات، مثل یه عضلهی تحلیل رفته، باید دوباره ساخته بشه. و تنها راه ساختنش، ورزش سنگین روزانهست، در کنار کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا و مخالفت روزانه با نفس.
شروع کن. از همین امروز. یه ورزش سنگین. یه چیز که نفست رو ببره. یه چیز که عرقت رو دربیاره. یه چیز که بدنت رو به چالش بکشه. یه «نه» به نفست. یه قدم به سمت خدا از طریق سایت مرکز نزدیکی به خدا. و بعد فردا هم انجامش بده. و پسفردا. و هر روز. کمکم میبینی که نه فقط بدنت، بلکه ارادهات هم قوی میشه. و اون موقع، پاکی دیگه یه آرزو نیست. یه واقعیته. یه چیزیه که هر روز زندگی میکنی.
تو میتونی. من باور دارم. چون خودم بودم. چون خودم از اون جهنم برگشتم. چون خودم با ورزش سنگین، کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا، و مخالفت روزانه با نفس، ارادهام رو از نو ساختم و پاک شدم. و تو هم میتونی. فقط باید شروع کنی. فقط باید بجنگی. فقط باید یه بار دیگه، یه بار دیگه تلاش کنی. چون زندگی، ارزشش رو داره. چون تو، ارزشش رو داری.
بمون. بجنگ. ما با هم زنده میمونیم.
---
و یه حرف آخر، به عنوان مدیر این سایت…
من این کامنت رو تو تمام بخشهای سایت گذاشتم. تو مقالات، تو بخشهای مختلف، تو همه جا. نه برای اینکه اسپم کنم، نه برای اینکه فقط یه حرف بزنم و برم. گذاشتم چون میخوام بمونه. چون میخوام سالها بعد، وقتی من نیستم، وقتی این سایت دستخوش تغییر میشه، وقتی کامنتهای جدید میان و میرن، این حرف هنوز اینجا باشه. ثابت. محکم. زنده.
شاید یه نفر امروز بخونتش و ازش رد بشه. شاید یه نفر فردا بخونتش و یه کم فکر کنه. شاید یه نفر ماهها بعد، تو یه شب تاریک، تو اوج ناامیدی، بیاد این سایت رو باز کنه و این حرف رو ببینه. و شاید همون یه نفر، همون یه شب، تصمیم بگیره که بمونه. تصمیم بگیره که بجنگه. تصمیم بگیره که زنده بمونه.
من نمیتونم همه رو نجات بدم. ولی میتونم این حرف رو بذارم و بذارم بمونه. تا شاید یه روزی، یه جایی، یه نفر، نجات پیدا کنه. و اگه اون یه نفر نجات پیدا کنه، تمام این کار، تمام این نوشتن، تمام این موندگاری، ارزشش رو داشته.
پس این حرف اینجا میمونه. برای تو. برای اون کسی که هنوز نیومده. برای هر کسی که یه روزی، تو یه شب تاریک، این سایت رو باز میکنه و دنبال یه چراغ میگرده.
بمون. بجنگ. ما با هم زنده میمونیم.
حافظ قرآن🩷
03 مهر 1405 ساعت 19:10خدا جونم سلام به روی ماهت ♥️
خدایا من در برابر تو و بدون تو هیچییی نیستم
هیچییی
این که امروز تو این مسیرم قطعا جز خواست شما نبوده
خدایا مرسی ؛ وقتایی که خودم با خودم خوب نبودم تو حواست بهم بود
وقتایی که من ازت دور می شدم تو محکم بغلم می کردی
و در مسیر «تاریکی» که توش زندگی می کردم بهم «نور» هدیه دادی
شرمنده هدیه و مهربونی هاتم مهربونممممم🧡
می دونم که نمی تونم جبران کنم
ولی می خواهم تلاش کنم
خیلی بدم ولی می خوام برات تلاش کنمممم
الحمدلله روز ۳۸ پاکی 🍃
خدایاااااا بابت همه چیز شکرتتت 🪷
آزادی از بند✌️🤞
10 مهر 1405 ساعت 14:04سلام 🌱
سلام به اون دل پاک و مهربونت
چه قشنگ گفتی… چه حالی داشت این حرفات
آدم وقتی اینطوری با خدا حرف میزنه، یعنی قلبش زندهست، یعنی داره نفس میکشه تو نور
خدا همیشه همونجاست
وقتی خوبی، وقتی بدی، وقتی دوری، وقتی برمیگردی
تو تاریکی ولت نمیکنه، تو گم شدن دستت رو میگیره
همونجوری که خودت گفتی: نور هدیه داد
اینکه میگی «هیچی نیستم»
این خودش یه شروع قشنگه
چون از همونجا خدا میسازت
از همونجا بلندت میکنه
روز ۳۸ پاکی… آفرین بهت 👏
هر روزت یه قدمه، یه نفس تازه، یه پیروزی کوچیک ولی واقعی
خدا این تلاش رو میبینه، حتی وقتی خودت خستهای
حتی وقتی فکر میکنی کافی نیستی
فقط همینجوری ادامه بده
آروم، ولی ثابت
با همون قلب شکسته و امیدوارت
خدا حواسش بهت هست
مهربونتر از اونیه که فکرش رو کنی 🧡
شکرت، شکرت، شکرت 🪷
حافظ قرآن🩷
29 شهریور 1405 ساعت 15:03خدا جونم سلام به روی ماهت ♥️
تو تنها کسی هستی که برحسب نتیجه بنده هاتو نمی سنجی و تمام مسیر همراهی شون می کنی و قدم به قدم راه برات ارزشمندن
دوست دارم 🤍
الحمدالله روز ۳۳ پاکی 🍃
آزادی از بند✌️🤞
02 مهر 1405 ساعت 17:21سلام
چه قشنگ گفتی... آره، اون همیشه هست، همیشه همراه، قدمبهقدم، حتی وقتی خودمون حواسمون نیست. همین که مسیر رو دوست داری، همین که داری قدم میزنی، خودش یه عالمه ارزش داره 🤍
وای سی و سه روز! 🍃 الحمدلله، این عدد کوچیک نیست عزیزم، این یعنی تو داری قویتر میشی، یعنی هر روزت یه پیروزیه. به خودت افتخار کن، منم بهت افتخار میکنم.
خدا قوت بده بهت، همینجوری ادامه بده. هر روزی که پاک میمونی، یه قدم نزدیکتر به اون آدمی که میخوای باشی 🌱
Mah_ya
26 شهریور 1405 ساعت 17:59سلام راستش خیلی ساله که درگیر این کار زشتم ولی واقعا تصمیممو گرفتمامیدوارم موفق بشم . یه سابقه ۱۰ ماهه همدارم که تونستم ترک کنم
فقط چیزی که واقعا عذابم میده اینه که یه مردی عکسای زیادی ازم داره . عکس بد نیست ولی خب خیلیم خوب نیست دوست ندارم عکسامو داشته باشه ادم مریضیه
واقعا ناراحتم نمیدونم چیکار کنم😭 برای این عکسا خیلی عذاب وجدان دارم . فکر اینکه اون اینا رو داره و شاید به بقیه هم نشون بده واقعا عذابم میده .
من واقعا از همه کارای بدم توبه کردم و امیدوارم سر قولم بمونم فقط نمیدونم برای این عکسا چیکار باید بکنم
به اون ادم هم نمیتونم پیامبدم
آزادی از بند✌️🤞
01 مهر 1405 ساعت 01:51سلام. اول از همه، آفرین بهت که تصمیم گرفتی و ۱۰ ماه هم قبلاً تونستی ترک کنی — این نشون میده که توانشو داری. توبهات هم واقعیه، پس خودت رو نباید زیر بار عذاب وجدان له کنی.
دربارهٔ عکسها، چند تا نکتهٔ واقعبینانه بگم:
۱. تو نمیتونی کنترل کنی اون آدم چی کار میکنه. این سختترین بخشه، ولی حقیقته. نه پیام دادن بهش وضع رو بهتر میکنه (ممکنه بدتر هم بکنه)، نه التماس و خواهش. پس انرژیت رو جای کنترلناپذیر نذار.
۲. میتونی از راههای قانونی وارد بشی. اگر عکسها خصوصیان و بدون رضایت پخش شدن یا تهدید به پخش شدن داره، این جرمه. میتونی از طریق دادگاه یا پلیس فتا (فضای تولید و تبادل اطلاعات) شکایت کنی. حتی میتونی بخوای که بهش اخطار بدن که حق انتشار نداره. این کار هم بازدارندهست هم بهت حس میده یه کاری کردی.
۳. اگر شکایت هم نکنی، باز هم دنیا تموم نشده. آدمهای مریض که همچین کاری میکنن، خودشون بیشتر از تو ضرر میزنن. تو داری مسیر توبه و ترک رو میری؛ این چیزها گذشتهست، نه هویتت.
۴. به جای فرو رفتن در فکر «شاید نشون بده»، تمرکزت رو بذار روی امروزت. هر بار که فکر میاد، به خودت بگو: «این دست من نیست، ولی آیندهم دست منه.» ترک کردن همین الان مهمتر از یه آدم مریضه.
۵. با یه آدم امن حرف بزن. یه مشاور، یه دوست خیلی مطمئن، یا حتی خط تلفن مشاوره. تنهایی کشیدن این بار خیلی سنگینه.
۶. خودت رو ببخش. توبه یعنی برگشتن؛ برگشتی. اینکه گذشتهت یه آدم ناسالم عکسهایی داره، تو رو از توبهات بیرون نمیکنه. بخشش خودت رو از خودت دریغ نکن.
من نمیتونم تضمین بدم اون عکسها چی میشن، ولی میتونم بگم: تو داری کار درست رو انجام میدی. اگه لازم دیدی، میتونی با پلیس فتا مشورت کنی که حداقل بدونی حق قانونیت چیه. موفق باشی. 🌱
حافظ قرآن🩷
16 شهریور 1405 ساعت 17:25خدا جونم سلام به روی ماهت♥️
الحمدلله روز ۲۰ پاکی 🍃
آزادی از بند✌️🤞
20 شهریور 1405 ساعت 09:17سلام عزیزم، به روی ماه تو هم 😍♥️
الحمدلله، تبریک میگم 🎉 ۲۰ روز پاکی خیلی قشنگه، آفرین بهت 👏🍃
انشاءالله همینطوری پرانرژی و محکم ادامه بدی. هر روزی که پاک میمونی، یه قدم نزدیکتر به هدفات میشی. به خودت افتخار کن 💪✨
مرمری
28 مرداد 1405 ساعت 14:36سلام...
من بنده ی خیلی بد خدا هستم...
فکر می کنم حدود ۱۳ ساله درگیرم... از ابتدا تو این سایت بودم؛ با اسم های مختلف... اما هنوز هم موفق نشدم و خیلی ناراحتم... البته همیشه سر نزدم... حفره هامو میدونم... فکر، فکر، فکر...
خیلی خسته شدم و ناامید از خودم! خیلی ناراحتم!
چون امسال فکر می کردم خیلی بهتر از سال های قبلی امید و انگیزه دارم برای کنار گذاشتنش... اما بازم نشد... بازم چند بار شکست خوردم...
عقب افتادم از نزدیک شدن به خدا؛ از اینکه همونی بشم که میخواد، فقط ۱۳ سال درجا زدم...
و الآن بعد از مدت ها دوباره اومدم تو این سایت سر بزنم و بنویسم. ناراحتم... هیچی حال منو خوب نمیکنه الآن!
اما شاید از فردا خیلی جدی شروع کنم... هرچند هزاربار جدی شروع کردم و نشده!
آزادی از بند✌️🤞
29 مرداد 1405 ساعت 22:11سلام...
اول از همه یه نفس عمیق بکش. همین که بعد از این همه سال، هنوز داری میای و می نویسی، هنوز دلت می خواد برگردی، یعنی یه چیزی ته دلت روشنه. ناامید نشو از خودت... آدمی که واقعاً بنده ی بدی باشه، اصلاً براش مهم نیست که از خدا دوره یا نه. تو داری رنج می کشی، پس دلت زنده است.
می دونم چی میگی. ۱۳ سال درگیری، اسم های مختلف، شروع های هزارباره... خسته کننده است. ولی ببین، این راه یه مسیر صاف و مستقیم نیست. پر از دست اندازه. مهم اینه که بلند شی، نه اینکه هیچ وقت نیفتی.
یه چیزی بگم... شاید مشکل اینه که همیشه بهش به چشم یه "جنگ بزرگ" نگاه کردی. یه غول که باید یه ضربه بکشیش و تموم شه. ولی واقعیت اینه که ترک این چیزا بیشتر شبیه یاد گرفتن دوچرخه است. میوفتی، زخمی می شی، ولی یه روز می بینی دیگه نمیوفتی. لازم نیست قهرمان باشی، فقط کافیه تسلیم نشی.
اینکه گفتی "فکر می کنم امسال بهترم" و باز شکست خوردی، شاید به خاطر اینه که هنوز تنهایی داری می جنگی. کسی رو داری که باهاش حرف بزنی؟ نه تو سایت، تو دنیای واقعی؟ یه دوست، یه مشاور، یه آدم امین؟
و یه چیز دیگه... تو که ۱۳ ساله داری تلاش می کنی، یعنی یه قدرت عجیبی داری. خیلیا همون سال اول ول می کنن. تو هنوز داری میای. این رو دست کم نگیر.
امشب رو گریه کن، ناراحت باش، اشکال نداره. ولی فردا که بیدار شدی، به جای اینکه بگی "می خوام برای همیشه تمومش کنم"، فقط بگو "فقط امروز". فقط امروز رو مدیریت کن. فردا هم یه امروز دیگه است.
تو شکست نخوردی رفیق. تو داری یاد می گیری. و خدا از تو ناامید نشده، وگرنه این همه سال این حس برگشت رو توی دلت نمی ذاشت.
آزادی از بند✌️🤞
13 مرداد 1405 ساعت 13:19سلام بر همگی.
ما هم دقیقاً همینجا بودیم که شمایید. میدونیم چه روزایی رو میگذرونید، چون خودمون سالها توش دستوپا زدیم. پس متن رو کوتاه میکنم، فقط اصلش رو بگم:
اراده رو قوی کنین، وسوسه رو ضعیف.
با ورزش سنگین، روزانه، همیشگی.
نه گفتن رو تمرین کنین؛ به هرچی که به جسم و روحتون آسیب میزنه ولی لذت داره، بگین نه.
وسوسه میگه تا صبح بیدار بمون، سریال ببین — بگو نه.
میگه یه نگاه بنداز، ضرر نداره — بگو نه.
خلاصه هرچی شبیه ایناست.
ما هم همه راهها رو رفتیم، صدتا روش رو امتحان کردیم، هیچی جواب نداد جز همین.
اراده که قوی بشه، وسوسه کمکم خفه میشه.
قدرت نه گفتن میاد سراغت، پاکی میمونه و موندگار میشه.
این حرفا شوخی نیست، تجربه ۱۵ سال دربهدری و سوختنه.
مطمئن باشید اگر عمل کنین، پاکی ابدی نصیبتون میشه.
یا حق.
نیمه شعبان
12 تیر 1405 ساعت 02:38۵ سال پیش تونستم ۳ ماه پاک باشم
بعد از اون هیچ وقت تعداد روزهای پاکیم بیشتر از یک ماه نشد
کاش این دفعه بشه، کاش یکبار برای همیشه از شر این گناه خلاص بشم
بسم الله الرحمن الرحیم
اولین روز پاکیم رو شروع میکنم
خدا جونم کمکم کن، نمیخوام این بار هم شرمنده ات بشم🥺
آزادی از بند✌️🤞
12 تیر 1405 ساعت 09:16سلام،حرفت رو خوب درک میکنم. اون ۳ ماه پاکیات یه افتخاره، نه شکست. یعنی تونستی، پس بازم میتونی.
این بار فرق داره، چون با "بسم الله" شروع کردی. خدا خودش گفته "اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم" – یعنی اگه به سمتش بیای، خودش میاد سمتمون.
یادت باشه:
· هر روز صبح به خودت بگو "امروز رو میبرم"
· اگه یه لحظه ضعف اومد، با خدا درد دل کن، همونجا که هستی
· خودتو برای یه ماه یا یه سال نبین، فقط برای امروز بجنگ
و مهمتر از همه: اگه یه بار افتادی، خودتو نباز. خدا میدونه دلت پاکه. اشکات رو میبینه، نیت رو میبینه.
دعا میکنم این بار تمومش کنی، نه برای اینکه کامل باشی، برای اینکه آزاد بشی.
"خدا جونم، این بندهات رو ولش نکن. خودت دستش رو بگیر، خودت نجاتش بده."
روز اول رو تبریک میگم. قوی باش. 🌱
فن هاییت مورات
01 تیر 1405 ساعت 23:20سلام، عزاداری هاتون قبول🖤
میخوام راجب یه پرسش مهم صحبت کنم
اینکه میگن میل +۱۸ رو سرکوب نکن،انکار نکن
خب پس چیکار کنیم؟
این جملهی سرکوب نکن / انکار نکن،معمولاً بد فهمیده میشه.
معنیاش این نیست که «هر چی شد همون لحظه انجام بده»، یا اینکه کنترل رو ول کن. معنی دقیقترش اینه:
میل رو ببین، قبولش کن که هست، ولی تصمیم نهایی رو بهش نسپار!🙂
پس دقیقاً چیکار باید کرد؟
1) شناسایی بدون درگیری
وقتی میل جنسی میاد:
بهش برچسب نزن که نباید اینجوری شه
فقط بگو این یه میل طبیعیه
این کار شدت درگیری ذهنی رو کم میکنه
2) جدا کردن “میل” از “عمل”
نکته کلیدی همینجاست:
میل = اتوماتیک، زیستی
عمل = انتخابی
خیلیها این دوتا رو یکی میبینن و فکر میکنن «پس باید انجامش بدم». نه.
3) تخلیه سالم (نه انفجار، نه سرکوب)
بدن انرژی جنسی تولید میکنه، باید یه خروجی داشته باشه:
ورزش (واقعاً مؤثرتر از چیزی که فکر میکنی)
دوش آب خنک / تغییر حالت بدن
مشغولیت ذهنی شدید (تمرکز عمیق روی کار/یادگیری)
در صورت انتخاب شخصی: تخلیه فردی کنترلشده (در حد بهداشت روان، نه فرار از احساس)
اگر فقط با سرکوب جلو بری، معمولاً بعداً با شدت بیشتر برمیگرده.
4) مدیریت محرکها
خیلی وقتها «میل شدید» در واقع واکنش به محرکه:
محتوای تحریککننده
تنهایی + بیکاری
شبها و خستگی
کنترل محیط از کنترل اراده راحتتره (اراده مثل باتریه، نه موتور بینهایت).
5) موجسواری ذهنی (روش ساده ولی حرفهای)
میل جنسی مثل موجه:
اول بالا میره
بعد اگر تغذیه نشه، خودبهخود افت میکنه
اگر بخوام خیلی خلاصه و رک بگم: نه با میل بجنگ، نه دنبالش بدو؛ فقط مدیریتش کن.
در اوج بمونین💎
آزادی از بند✌️🤞
02 تیر 1405 ساعت 08:31سلام
اینکه میگن سرکوب نکن، انکار نکن، یعنی باهاش نجنگ و قایمش نکن. ببینش، قبول کن که یه چیز طبیعیه تو بدنته. ولی کلید ماجرا اینجاست: قرار نیست هرچی دلت خواست همون لحظه انجام بدی.
میل مثل یه موج میمونه. میاد بالا، اگه بهش پروبال ندی و فقط نگاهش کنی، خودش میشینه پایین. نه لازمه باهاش کشتی بگیری، نه لازمه دنبالش راه بیفتی. فقط بگو «آها، اینم یه میل طبیعیه» و رد شو.
حالا یه چندتا کارم میشه کرد:
· ورزش کنی (جوابش از هرچی فکر کنی بهتره)
· یه دوش آب خنک بگیری
· خودتو بندازی تو یه کار درگیرکننده
· مراقب چیزایی که تحریکت میکنن باشی (محرکها رو از جلو چشت جمع کنی)
و یادت باشه: اراده باتریه، آخرش تموم میشه. پس بهجای اینکه هی زور بزنی، محیط رو برا خودت امن کن. مغزت رو گول بزن.
در کل حرفت درسته. «نه بجنگ، نه دنبالش بدو؛ فقط مدیریتش کن.» همین یه خط رو بفهمی، کلی خلاص شدی.
پاینده باشی
پاکیتون ابدی✌️
🦋Arezoo
29 خرداد 1405 ساعت 23:21سلام بعد از چندین ماه پاکی دوباره زمین خوردم
انگار قرار نیست این چرخه برای همیشه واسم تموم شه
آزادی از بند✌️🤞
30 خرداد 1405 ساعت 02:09سلام🙏
تو چند ماه جنگیدی و بردی. این یه واقعیته. چند ماه تونستی به یه هیولای درنده بگی «نه». اینو ازت نمیشه گرفت. حالا یه دست بهش باختی. خب، این وسط له شدی؟ نه. نابود شدی؟ نه. فقط خوردی زمین. درد داره، میفهمم. زخمیه. ولی این زخم، جای مرگ نیست، جای یه نبرد جدیده💪
اون جملهای که گفتی، «انگار قرار نیست تموم شه»، این بزرگترین دروغیه که ذهن خسته و زخمیت داره بهت تحویل میده. این صدای ناامیدیه، صدای اون بخش مریضت که میخواد تسلیم بشی چون خستهای. بهش گوش نده. تو قرار نیست اسیر یه چرخه باشی. تو یه آدم بالغ و قوی هستی که یه بیماری مزمن داره. این بیماری عود میکنه، مثل یه بیماری جسمی. وقتی یه مریض قندش میره بالا، به خودش فحش نمیده، نمیگه «من یه آدم بیاراده و شکستخوردهم.» میگه: «ببینم چه غلطی کردم؟ چی خوردم؟ حالم بد شد، باید دوز داروم رو تنظیم کنم، استراحت کنم و دوباره حواسم رو جمع کنم.»
تو هم دقیقاً همین کار رو بکن. زخمخوردهای، نه شکستخورده. این لغزش، یه زنگ خطر جدی بود. ببین چه چیزی از نظر احساسی یا فیزیکی باعث شد سقوط کنی. کجا بیدفاع موندی؟ کدوم فکر سمی از پشت بهت خنجر زد؟ پیداش کن، روبروش وایسا، و بگو: «آها، تو بودی. این دفعه حواسم بهت هست.»
دیگه بس کن این نوازش بیفایده رو. خودتو جمع و جور کن. گریه و ناامیدی مال امروزه، تا فردا صبح. فردا صبح، مثل یه جنگجوی واقعی که میدونه جای زخمش کجاست، بلند شو، زرهات رو بپوش و برگرد سر خط مقدم. تو این مسیر رو بلدی، یه بار تا چند ماهش رو رفتی. این یعنی استخوانبندی کار رو داری. این دفعه باید یه کم هوشمندانهتر و با شناخت بیشتری از نقاط ضعفت جلو بری.
پس این ترحم به حال خود رو بذار کنار. درست نیست. تو قویتری از این حرفایی. اون چند ماه پاکی، شوخی نبود. سند زنده بودن و قدرت توئه. یه سند رو نمیشه پاره کرد.
حالا تصمیم رو بگیر. یا میخوای بمونی کف زمین و زانوی غم بغل کنی، یا میخوای فردا با مشتهای گرهکرده بلند شی و ادامه بدی؟
میدونم که بلند میشی. پس ولش کن این حرفای «تموم شد» رو. تموم نشده، تازه شروع یه فصل جدیتر از جنگیدنه. سرت رو بالا بگیر و برو. همین.
پاکیتون ابدی✌️
منتظر
10 خرداد 1405 ساعت 20:59سلام به همه شما عزیزان🌱
بالاخره بعد از یک دوری طولانی، دوباره برگشتیم...
این مدت به خاطر شرایطی که برای کشور پیش اومد و اختلالات گسترده اینترنت سایت برای خیلی از ماها در دسترس نبود و امکان فعالیت و پاسخگویی مثل قبل فراهم نبود متأسفانه
از امروز فعالیت سایت دوباره از سر گرفته میشه و خوشحالم که دوباره میتونیم کنار هم باشیم ...
تو این روزها همهمون لحظات سخت و نگرانیهای زیادی رو پشت سر گذاشتیم و داغ کلی عزیز موند رو دلامون🖤
امیدوارم از این به بعد سهم مردم عزیز کشورمون آرامش، امنیت و روزهای بهتر باشه که واقعا لایقشن☀️
ممنونم که با وجود این دوری، همچنان همراهمونین و فراموشمون نکردین
حضور و همراهیتون برای ما خیلی ارزشمنده 🌷
خوش اومدین...
دوباره کنار هم ادامه میدیم به امید ساختن روزهای قشنگتر✨
مهرآسا✨
06 اسفند 1404 ساعت 21:28۳۲ روز پاکی :))) باورم نمیشه که صدر جدولم 🥺 خدایا شکرت.
من قبلا نمیتونستم تا ۲ روز هم پاک باشم اما الان به لطف خدا و نماز اول وقت خوندن، خدا بهم پاکی رو هدیه داده. واقعا شکرگزار خدا هستم.
البته خییییلی باید مراقب باشم شیطان همیشه در کمینه و به این راحتیا ولم نمیکنه
منتظر
10 خرداد 1405 ساعت 22:23سلام عزیزم❤️
قشنگه که موفقیتت رو فقط به خودت نسبت نمیدی و شکرگزار خدا هستی که این حس شکرگزاری خودش یکی از سرمایههای این مسیره
فقط یادت باشه که مراقبت تموم نمیشه پس هم شکرگزار باش و هم هوشیار🌱
امیدوارم پاکیت تا این لحظه ادامه داشته باشه
پاکیت ابدی
مهرآسا✨
21 بهمن 1404 ساعت 16:07سلام دوستان. ۱۷ روزه پاکم خداروشکر. قبلا اینطوری بودم که تا ۲ روز نمیت نمیتونستم برم اما به لطف خدا وسوسههام خیلی کمتر شدن و الان آرومم. ولی این چند روز اخیر دچار یه بیماری سخت شدم. لطفا برام دعا کنید چون این بیماری امونمو بریده😪 راستش من تو سن ازدواجم به تازگی ۲۵ سالم شده ولی خواستگار ندارم. یکی دوسال اخیر چند تایی خواستگار داشتم ولی بررسی که کردم مناسب نبودن رد کردم. جدیدا همکارم ازدواج کرده و وقتی از ازدواجش حرف میزنه من واقعا دچار حسرت میشم و میگم پس کی قراره برای من اتفاق بیفته 🫠🥲
من دورهی حس رهایی از آقای مختاری رو شرکت کردم برای ترک واقعا خیلی کمکم کرد. به نظرم شما هم اگر ترک کردن براتون سخته و زیاد لغزش میکنید این دوره رو شرکت کنید. تو ایتا سرچ کنید حسین مختاری کانالشو میاره براتون. رایگان هم هست.
منتظر
28 بهمن 1404 ساعت 22:03سلام عزیزم❤️
اول از همه واقعااا آفرین بابت ۱۷ روز پاکی خدایی دمت گرم
انشاءالله به لطف خدا از پس این روزای سختم برمیای و به آسانی بعد از سختی میرسی
و درباره ازدواج کاملا درکت میکنم که تو هم دوس داری زندگی مشترک خودتو تشکیل بدی و انشاءالله خیلی زود برات اتفاق میفته
ولی اینکه خواستگارهای نامناسب رو رد کردی یعنی عقلت و ارزش خودت رو حفظ کردی و این خیلی باارزشه
و انشاءالله نتیجهی این صبر یه همسر خوبه🌱
خیلیها فقط از ترس تنهایی بله میگن و بعدش سالها تاوان میدن ولی خداروشکر تو این اشتباه رو نکردی
پاکیت ابدی
:) ...
20 بهمن 1404 ساعت 11:01ادمین کمکم کن دارم افسرده میشم فکرش منو رها نمیکنه و بعد از ۵۰ و چند روز دوباره لغزش کردم
بارها ترک کردم و دوباره شروع کردم اما نمیخوام این بار هم مثل دفعه های قبل فقط چند رور باشه میخوام تا ابد باشه و همیشگی
این چندروز افسرده شدم و این افکار پلید دوباره وارد ذهنم شدن
حتی نمیدونم چجوری دوباره پاکی و کنترل ذهن رو شروع کنم
من ورزشکارم و به خاطر همین مسئله تصمیم گرفتم هر روز برم تمرین از طرفی هم نه اینستا دارم نه یوتیوب نه تیک تاک و ...
فیلم و سریال هم که میخوام ببینم بررسی میکنم که بدون محتواهای این شکلی باشه
ولی ذهنم رو نمیتونم مشغول کنم میدونم مشکل از فکرمه لطفا راهنماییم کنید که چیکار کنم که تا ابد ازش خلاص شم😭
منتظر
28 بهمن 1404 ساعت 20:25سلام گل دختر❤️
اول از همه آروم باش
اینکه بعد از ۵۰ و چند روز لغزش کردی نشون از ضعفت نیس بلکه یعنی تو توانایی پاکی رو داری
این چند روز افسردگی و بیحوصلگی که گفتی کاملا طبیعیه ...
خیلی وقتها ذهن وقتی درد و فشار داره میره سمت قدیمیترین راه فرار یعنی لذت فوری و اين یعنی مشکل تو شهوت زیاد نیست بلکه مشکل اینه که مغزت دنبال مسکن سریع میگرده
الان چیکار کنی که از همین امروز برگردی؟
۱) پاکی رو از صفر نبین بلکه از تجربه ببین تو ۵۰ روز ساختی و تو این ۵۰ روز کلی چیز یاد گرفتی
پاکی با ساختن سبک زندگی و مدیریت فشار روحی میاد
۳) تو ورزشکاری و این یه نعمت بزرگه
ولی حواست باشه ورزش فقط انرژی رو تخلیه میکنه اما ذهن رو پر نمیکنه و تو باید برای ذهن هم برنامه داشته باشی
مثلا میتونی هر روز این ۳ تا رو انجام بدی
۱) صبح ۱۰ دقیقه پیادهروی یا ذکر گفتن یا صوت آرامبخش مثل صوت قرآن گوش دادن برای اینکه ذهن آروم بشه
۲) روزی ۳۰ دقیقه زمان بزار برای یادگیری مثلا کتاب، زبان، مهارت، درس و ... هرچی
ذهن اگر بیکار بمونه دشمن میشه
۳) شب قبل خواب گوشی ممنوعه چون اکثر لغزشها دقیقا همون موقعه
یک نکته مهم:
گفتی میخوام تا ابد پاک باشم، این هدف خیلی قشنگه اما ابدی شدن با این جمله میاد: فقط امروز پاک میمونم و نه با استرس تا ابد
اگر امروز رو بردی فردا هم قابل بردنه🤌
فقط لطفا اگر این افسردگی و حال بد ادامهدار شد حتما با یه مشاور یا روانشناس صحبت کن چون گاهی ریشهی اصلی افسردگی و اضطرابه نه خود این موضوع
پاکیت ابدی
مهرآسا✨
18 بهمن 1404 ساعت 21:57سلام دو هفتهستپاکم ولی ناآرومم. :)🥲 میترسم لغزش کنم و برگردم سر خونهی اول
منتظر
28 بهمن 1404 ساعت 14:12سلام گلم
دو هفته اول از سختترین قسمتهای مسیره که شکرخدا ردش کردی
این ناآرومی کاملا طبیعیه چون مغز هنوز عادت کرده با گناه آروم بشه و الان داره مقاومت میکنه
اما یه چیز مهم رو یادت باشه که تو قرار نیست برگردی سر خونهی اول چون الان تجربه داری، آگاهی داری و مهمتر از همه داری میجنگی
وسوسه میاد ولی تو مجبور نیستی اطاعتش کنی چون تو آگاهی داری
هر وقت فشار اومد آب سرد زدن به صورتت و تغییر فضا و چند دقیقه حرکات ورزش خیلی کمکت میکنه
تو میتونی و تو این دو هفته ثابت کردی اهلش هستی
پاکیت ابدی
سرگشته ۳
18 بهمن 1404 ساعت 00:40سلام شبتون بخیر باشه
من الان حدود ۴۰۰ روز هست که پاکم
ولی متاسفانه دوبار هست که لغزش کردم ولی جلوی خودم رو گرفتم که به مرحله ار.ض.ا شدن نرسم!!
از چت جی بی تی پرسیدم که آیا وقتی به مرحله ا.ر.ض.ا نرسیم باز هم خود.ار.ض.ایی محسوب میشه ..جواب داد بله محسوب میشه
خواستم نظر شما رو بدونم اخه یادم یکی از شما پشتیبان های عزیز بهم گفته بودید که خود.ا.ر.ض.ایی محسوب نمیشه..
ولی عذاب وجدان بشدت زیادی دارم چونکه باز هم نباید دست به این کار میزدم
من بیشتر از یکسال هست که چسبیدم به نماز خوندن
ولی به دلیل مشکلاتم متاسفانه با خدا قهر کردم و نماز نمیخونم و دقیقا این مشکل من و رفتن سمت همچین کاری از همون موقع شروع شده...
حالم خیلی بده و عذاب وجدان دارم و همش به این فکر میکنم که دوباره خدا رو از خودم رنجوندم و مستحق اتفاقات بدی هستم🥲
کمکم کنید لطفا🫂🖤
منتظر
27 بهمن 1404 ساعت 12:08سلام گل دختر❤️
اینکه دو بار تا مرز رفتی ولی جلوی خودت رو گرفتی و به ارضا نرسیدی یعنی تو در لحظهی خطر وایسادی و ادامه ندادی و این خودش یک پیروزیه
تو عمدا واردش شدی و این کار اشتباهه و طبیعتاً عذاب وجدان میاره اما اینکه نذاشتی کامل بشه هم خودش قابل تحسینه
این حس که میگی الان خدا ازم ناراحته و مستحق اتفاقات بدم معمولا وسوسه و تلهی شیطانه تا تو رو بندازه تو ناامیدی و بعدش به هر سمتی میخواد بکشه متاسفانه
لطفا هوشیار باش و خودتو از تله بکش بیرون
خدا دنبال یه چیز کوچیکه تا آدما رو ببخشه درواقع خدا توبهپذیره نه مچگیر
عزیزم واقعا میشه با خدا قهر کرد؟؟ خدایی که همیشه هوامونو داشته؟؟ خدایی که همیشه بغلمون کرده؟؟
جز خدا مگه پناهی داریم؟؟ امنترین آغوش، آغوش خداست🧡
کنارتیم گل دختر🫂
پاکیت ابدی
مهرآسا✨
09 بهمن 1404 ساعت 23:21سلام به لطف خدا ۵ روزه پاکم. خدایا شکرت
ولی خیلی تحت فشارم. هر وقت تصمیم به پاک شدن میگیرم از زمین و زمان برام مشکل پیش میاد و حال روحیم بد میشه.
منتظر
25 بهمن 1404 ساعت 19:35سلام گلم
اول از همه دمت گرم🌱
اینکه وقتی تصمیم به پاکی میگیری فشارها و حال بد زیاد میشه طبیعیه چون مغز و نفس وقتی میبینن قراره اون راه قدیمی (فرار با گناه) بسته بشه شروع میکنن به غوغا درست کردن:
استرس، غم، بیحوصلگی، بیخوابی، عصبانیت…
یادت باشه اینها نشونهی شکست نیست بلکه نشونهی اینه که داری درست میری
تو فقط یادت باشه مشکلها به دلیل پاکی نیستن بلکه پاکی باعث میشه تو مشکلها رو واقعیتر حس کنی
ولی این مرحله میگذره
تو قویتر از چیزی هستی که فکر میکنی… ادامه بده❤️
پاکیت ابدی
نور✨✨
17 دی 1404 ساعت 00:47ولی من امروز خیلی خوشحالم
شد یک هفته...🥺🥲
منتظر
15 بهمن 1404 ساعت 16:00سلام
آفرین بهت خداقوت🤍
این یک هفته یعنی تو واقعا میتونی، فوقالعادهست
خداروشکر…
ادامه بده که این تازه شروع معجزههاست به لطف خدا✨
خیلی بهت افتخار میکنیم🌱
پاکیت ابدی
بنده کوچیک خدا 🌱
16 دی 1404 ساعت 19:24سلام به همگی
من دلم خیلی گرفته ... کاش هیچوقت درگیر این گناه نمیشدم 🥺
امروز بعد از حدود یک ماه دوباره این عمل رو انجام دادم اونم روز آخر پریودیم...
خسته شدم از دست خودم ناامید شدم
میترسم از آینده م ... از اینکه نتونم مادر بشم ... چند ماهه عقد کردم دیگه خسته شدم 😭😭😭
منتظر
15 بهمن 1404 ساعت 15:44سلام
اول از همه آروم باش گل دختر🤍
نیمهی پر لیوان رو اول ببینیم اینکه بعد یک ماه لغزش کردی یعنی توانایی پاک موندن رو داری
و لطفاً اینو یادت نره که خیلی از دخترا و پسرا سالها درگیر بودن و بعدش پاک شدن و ازدواج کردن و زندگی ساختن و حتی از قبل هم قویتر شدن به لطف خدا🌱
این دورهای که لغزش کردی بدن و اعصاب حساستره و آدم آسیبپذیرتر میشه و باید از قبل برا اون دوره برنامه بریزی که تنها نمونی و برنامهی فشرده و متنوع داشته باشی
پاکیت ابدی
دختر پاک امام حسین
15 دی 1404 ساعت 00:01من میخوام شروع کنم؛
اینبار جدیتر از همیشه.
نمیدونم… شاید دوباره هم شکست بخورم،
اما هرچقدر هم زمین بخورم، باز بلند میشم.
من دوست دارم پاک باشم،
این برام خیلی مهمه.
امام حسین، تو شاهدی چقدر بهم سخت گذشت.
من چنین دختری نیستم…
وجودم پر از غمه،
خیلی غم دارم.
همه میگن تو خیلی ناشکری،
اما تو میدونی چقدر غم تو دلم جمع شده…
امام حسین، تو میدونی چی شد که اینطوری شد.
نمیخوام بگم تقصیر ندارم،
اما فشارها باعثش شد…
امام حسین، دیگه خسته شدم…
خیلی خسته.
تو میدونی من دختر بدی نیستم،
میدونی…
همهچیز رو به خدا میسپارم
و از تو میخوام هوام رو داشته باشی.
شروع: ۱۵ دی ۱۴۰۴
آره، شاید دوباره زمین بخورم،
اما اینبار برام همهچیز جدیه.
هیچی نمیخوام و واسه هیچ کس نمیخوام تغییر کنم
فقط واسه خودمممممم دارم اینکارو میکنم
همونی که خیلی آسیب دیده
منتظر
12 بهمن 1404 ساعت 17:56سلام
این شروع دوباره سازندهتره چون آگاهیت بیشتره
این مسیر شاید دوباره سخت بشه اما فرقش اینه که اینبار خودت رو رها نمیکنی
اینبار اگه خدایی نکرده بیوفتی با تحقیر کردن خودت نمیافتی و البته که با مهربونی بلند میشی
شروع از ۱۵ دی ۱۴۰۴ نه یه تاریخ ساده بلکه یه تصمیم از ته دله
به فردا و همیشه فکر نکن بلکه سعی کن هر روزی که در اون قرار داری رو پاک بمونی
انرژی بدنت رو خالی کن مثلا هر روز حتی ۲۰ دقیقه پیادهروی تند یا حرکت بدنی انجام بده
بدن پرانرژی = ذهن وسوسهپذیر
پاکیت ابدی
روانشناس
12 دی 1404 ساعت 13:02سلام منتظر عزیز 💐
خیلی ممنونم بابت دلگرمی ت
من واقعا همه جوره کوتاه اومدم برای خواستگارام یعنی واقعا توقع خاصی نداشتم تو تحصیلات مالی هرچی که بگی ولی نشد البته حتما دلیل داشته که نشده
ولی خب واقعااااا فکر نمی کردم یه بار دیگه درگیر این گناه بشم از بس اون دفعه اذیت شدم و افسردگی گرفتم ولی ظاهرا آدم هیچ وقت نباید مطمئن باشه و نباید فکر کنه خب حقمه چون ازدواج نکردم یا طلبکار باشه از خدا و یا بگه همین یه باره دیگه و ...
خلاصه که هزار تا دلیل داره افتادن تو این چاه امیدوارم حال دل من و همه خوب بشه💐
التماس دعا از شما و همه دوستان
منتظر
16 دی 1404 ساعت 15:26سلام عزیزم❤️
متوجهم برا خیلیا ممکنه پیش بیاد و حتما حکمتی داره ولی مهم اینه که صبوری کنیم و توکلمون به خدا باشه و از خود خدا بخوایم برامون حلش کنه🌱
دقیقا اونجایی که میگی تمومه باید هوشیارتر بود و بیشتر دقت کرد
انشاءالله انشاءالله
پاکیت ابدی
امیدوار..
06 دی 1404 ساعت 22:37در پاسخ به منتظر
نه گلم
متاسفانه اسمای قبلیم یادم نمیاد بهار بهاری گل بهار فکر کنم یکی از اینا باشه
خدا به هممون کمک کنه🌸
منتظر
12 دی 1404 ساعت 12:22سلام گل دختر❤️
ببخشید اصلا حواسم نبود که اعلام پاکی بانوان پیام گذاشتی و از دخترای گل مجموعهای🥰
ایشون از برادران گرانقدر مجموعه بودن😅
آمییییییییییین🌱
روانشناس
04 دی 1404 ساعت 13:47سلام دوستان عزیز
من بعضی اوقات واقعا حس بدی به خودم دارم و انگار نتونم خودمو ببخشم و می گم ای کاش یکی از خواستگارا رو قبول کرده بودم که به گناه نیفتم هرچند هیچ کدوم مناسب نبودن و بعد جدایی م هرچی سعی کردم کوتاه بیام ازدواج کنم نشد
تازه یه نگرانی دارم کع نکنه اگه آینده بچه دار شدم بچع م ناپاک بشه اثر بد روش بذاره
یا مثلا لیاقت ازدواج نداشته باشم یا مثلا حالم بد می شه تو جمع مذهبی ها می خوام برم حتی غیر مذهبی ها
شما هم این حالاتو دارید؟ کلا قبلش هم رابطه م با خدا خوب نبود خیلی ناشکری کردم و نتیجه ش شد کاری که فکر نمی کردم عمرااااااا تکرار بشه بعد مدت طولانییی
خیلی دعام کنید
منتظر
11 دی 1404 ساعت 15:41سلام
خدا گفته بندهی من توبه کن من جوری میبخشمت که انگار گناهی نکردی پس اگه واقعی توبه کنی خدا میبخشه و اثراتش از زندگیتون حذف میشه
سعی کن کم کم خودتو به خدا نزدیک کنی و هر جور دوری بین خودت و خدا هست از بین ببری و یادت باشه که صبوری و استمرار تو این مسیر خیلی مهمه
زیاد قرآن بخون و صوتشو گوش بده تا نورش وجودتو از هرچیز بدی پاک کنه و خالص شی
در مورد ازدواج هم مهم معیارهای اصلیه و هیچ آدمی پیدا نمیشه که تمام و کمال بیعیب و نقص باشه، این غیرممکنه و همه در کنار یکسری خوبی، بدی هم دارن مثل خودمون
بهنظرم یه چلهی شکرگزاری بگیرین و ۴۰ روز هر صبح که بیدار میشین برا ۵ تا نعمتی که خدا بهتون داده شکرگزاری کنین
این باعث میشه عمیقتر اطرافتون رو ببینین و ببینین که هرآنچه هست از طرف خداست و چه نعمتهایی که خدا بهمون داده و ما حواسمون بهشون نیست و اینطوری رابطهتون با خدا هم بهتر میشه
موفق باشی❤️
آپادا
02 دی 1404 ساعت 08:29دوستان همگی لطفاً تا آخر بخونین( یکبار برای همیشه)🫶🏼
خواهشاً در روند تغییر به هیچ وجه خودتونو تحقیر یا سرزنش و از کلمات اینکه من آدم بدی ام و چرا اینجوریم استفاده نکنین!
"نتیجه برعکس میده"
این غریزه در همه انسانها هست! پس نباید انکار کنین
یا با لفظ اینکه نباید من وسوسه بشم!
ورودی محرکا کاملآ بسته بمونه
«فیلم/عکس/متن یا حتی آدمی که شمارو وسوسه میکنه!»
مهم اینه مدیریت و کنترل کنین(حواس پرتی) معمولا موج شهوت در چند دقیقه اوایل اگر کاری نکنین مهار میشه
کاملآ عادی برخورد کنین و فاز جنگنده نگیرین که باید شکستش بدم!
اینکه در مسیر تغییر لغزش میکنین کاملآ طبیعیه!مهم اینکه که بعدش مجدد ادامه بدین و با خودتون مهربون باشین😉
و اشتباه های قبلی رو تلاش کنین کِ دفعه بعدی تکرار نکنین
اگر همش از خودتون انتقاد منفی بکنین و یا دنبال انگیزه برای تغییر خودتون باشین در کمال تأسف موفق نمیشین
نگرش خودتونو تغییر بدین تا موفق بشوید
به همتون افتخار میکنم
چون در دنیایی که خیلیا به کارای اشتباه خودشون افتخار میکنن
شماها دارین تلاش میکنین مثل بقیه نباشین و ورژن خوب خودتون باشین
بوس خدا به همتون♡
منتظر
11 دی 1404 ساعت 15:24سلام دختر خوب❤️
خیلی خوب گفتی دقیقا
و البته ماهم به تو افتخار میکنیم🧡
موفق بشی
پاکیت ابدی
به لطف و عنایت پروردگار سرباز صاحب الزمان عج
29 آذر 1404 ساعت 18:59دلم میخواد تا قبل از عید پاک بشم میخوام از خودم آدم جدیدی بسازم که با این آدمی که هستم فرق کنه میشه کمکم کنید یا اصلا میتونم؟
منتظر
09 دی 1404 ساعت 19:13حتما میتونی
اگه نمیتونستی آرزوشو نداشتی
فقط یکم باید صبوری کن و تلاشت مستمر باشه
ماهم حتما کنارتیم
اصلا ما کی باشیم
اهلبیت کنارتن🌱
خدا کنارته🤍
به لطف و عنایت پروردگار سرباز صاحب الزمان عج
29 آذر 1404 ساعت 18:56واقعا دلم میخواد پاک بشم دلم برا دنیای ساده و پاک بچگیم تنگ شده دلم میخواد مثل بچه ی تازه متولد شده پاک باشم 😔🥺میشه؟
اتفاقاتی توی چند سال اخیر زندگیم افتاده منو از درون داغونم کرده اوضاع روحی مساعدی ندارم .
وقتی به گناهان فکر میکنم یاد امام زمان میوفتم از خودم متنفر میشم حتی برای نماز خوندن خجالت میکشم سرمو بالا بگیرم.
منتظر
09 دی 1404 ساعت 19:10سلام دختر خوشگل❤️
آره… معلومه که میشه
توبه یعنی تولد دوباره🌱
تو روح و قلبت با عشق خدا و اهلبیت زندهست اگه سیاهی وجودتو گرفته بود الان ناراحت گناهانت نبودی
خدا اونیکه پشیمونه واقعا میبخشه و به آغوش میگیرتش و کمکش میکنه✨️
نزار این خجالت بشه ابزار سوءاستفاده شیطان و نزاره بری سمت خدا و اهلبیت و نماز
پاشو از این لحظه نمازاتو بخون و با امام زمان حرف بزن و برای خدا بندگی کن
پاکیت ابدی
روانشناس
28 آذر 1404 ساعت 17:19سلام من بعد ۱ سال و نیم لغزیدم
اصلا باورم نمی شه همچین کاری کردم و بدتر به خودم حق دادم
اصلااااا باورم نمی شه
از بس مدتی از خدا طلبکار بودم و بد باهاش حرف زدم
گناه یه دفعه نمیاد تو زندگی آدم از همین ناشکری ها شروع می شه
می شه شما دعام کنید و بگید خدا ببخشه؟وای از من وای
منتظر
08 دی 1404 ساعت 19:38سلام
خوشحالم مجدد تو سایت میبینمتون هرچند دوست داشتم با یه حال خیلی خوب ببینمتون🌱
اول از همه بدونین که این لغزش تموم اون یکسال و نیم پاکی رو نابود نکرده
اون مسیر اون رشد اون مقاومتها واقعی بودن و پیش خدا گم نمیشه
الان اینقدر ناراحت و پشیمونین اگه خدا ازتون بریده بود این درد رو هم حس نمیکردین
خیلی حرف درستیه که گناه ناگهانی نمیاد بلکه از رنج، خستگی، ناشکری و دلخوریهای حلنشده شروع میشه…
ولی همین دونستن یعنی یک قدم جلوتر از قبل
قرآن میگه:
خدا از توبه بندگانش خوشحال میشه نه که فقط میبخشه بلکه خوشحال میشه
بلند شو…
نه با غرور و نه با ناامیدی
با تواضع و عشقی که به خدا داری
خدا ببخشه؟
اگر پشیمونی واقعی باشه بخشیده شدی ....
حتی قبل از اینکه این پیام رو بخونی
پاکیت ابدی
امیدوار..
27 آذر 1404 ساعت 23:07من یه کاربر قدیمیم. قبلا به مدت ۱۸۰ روز ترک کردم شکست خوردم نا امید شدم تا الان
دوستانی که پیاممو میخونن یه مشکل دارم واسم دعاکنید اگه به صلاحم نیست نشه ممنونم
منتظر
04 دی 1404 ساعت 20:27سلام
شما همون داداش امیدوار قدیمی هستین؟؟ همون داداش امیدوار پرانرژی و فعال؟؟
خوشحال شدم دیدمتون واقعا ذوق کردم🌹
انشاءالله که به لطف خدا خیلی زود مشکلتون حل شه
با گناه به خودت ظلم نکن
22 آذر 1404 ساعت 18:34فکر کنم مشکل من فراتره
هم میخوام داروی اعصاب شروع کنم هم مطالعه روانشناسی کنم
هم از موبایل دور باشم و فقط داخلی ها رو برم
فکر کنم با این گناهانم خداوند همچنان خواستگار برام جور نمیکنه
دعام کنین
منتظر
30 آذر 1404 ساعت 17:21سلام جانم❤️
سعی کن قدم به قدم پیش بری و مطمئن باش اگه تلاش کنی و انگیزه قوی داشته باشی و خدا هم که کمکت میکنه پس میتونی
حتما دعا میکنیم
و یادت باشه که تو برگرد خدا میبخشه چرا که خودش گفته توبه پذیر مهربانم🌱
پاکیت ابدی
با گناه به خودت ظلم نکن
22 آذر 1404 ساعت 18:30برای بار هزارم بخاطر پورن شکست خوردم
من واقعا نمیتونم ترک کنم
چندماه ، دوبار در ماه گرفتار میشم و هرچی سعی میکنم نمیتونم خودمرمکنترل کنم
واقعا دیگه مستأصل شدم
میخواهم بندگی کنم
منم اندازع سالهای شما درگیرم
پورن باعثشه
منتظر
29 آذر 1404 ساعت 20:09سلام
چن تا راه حل وجود داره که اولیش اینه که فیلترشکن رو پاک کنین و اگر عکس و فیلم دارین همه رو حذف کنین و جستجوی ایمن رو فعال کنین و هر وقت هم وسوسه شدین فیلم ببینین پرش فکری بزنین
راه دوم هم اینه که چند روز مرتب و مثلا دو بار در روز بیایین و همه ضررها و آسیبهایی که دیدن این فیلمها بهتون زده رو بنویسین میتونین آسیبهای بیشتری هم در نت پیدا کنین این کار رو انقد ادامه میدین تا اینکه دیگه کششی به دیدن این فیلم ها نداشته باشین
راه حل سوم تله قدیس هست یعنی چی؟؟ یعنی اینکه باور کنین که اکثر کسایی که این فیلم هارو بازی میکنن قربانی شدن و الان هم میخوان بیان بیرون از این صنعت ولی نمیتونن چرا؟؟ چون کشته میشن
در ابتدا لازمه با خودتون فکر کنین کـه چرا میخواین عادت دیدن فیلمهای پورنوگرافی رو کنار بذارین و در مسیر بهبودی قدم بذارین؟؟ این عادت چـه مشکلاتی براتون ایجاد کرده؟؟ امیدوارین چـه تغییراتی در زندگی خودتون پس از درمان اعتیاد بـه پورنوگرافی بوجود بیارید؟؟ در غیر اینصورت انگیزهی کافی برای تغییر و طی این فرایند رو نخواهید داشت
وقتی خودتون رو از چیزی منع میکنین راه آسانتر اینه که چیزی رو جایگزین اون کنین
برای ترک دیدن پورنوگرافی فعالیتهای جدیدی رو شروع کنین مثلا ورزش، مسافرت، هنر، یادگیری یک مهارت تازه، کار کردن، تفریح و گردش رو میتونین جایگزین کنین ، ببینین قبل از اینکه وقت زیادی برای پورنوگرافی بذارین بـه چـه فعالیتهایی علاقه داشتین و مشغول بودین؟؟
برای سایتهای پورنوگرافی فیلتر بذارین و بلاکرها رو فعال کنین رمز بذارين ، هرچه میتونین باید دسترسی بـه سایتهای پورنوگرافی رو برای خودتون دشوارتر کنین
بهتره برای مدتی تا زمان ضرورت بـه کامپیوتر و اینترنت دسترسی نداشته باشین
مراقب سلامت فیزیکی خودتون باشین
طبق برنامه در زمان مشخص و بـه میزان کافی بخوابین در زمان خستگی زودتر بـه دام میوفتین
ورزش رو بهطور منظم شروع کنین و رژیم غذایی سالم داشته باشین و غذای فست فودی نخورین
بیشتر بـه طبیعت برین
البته بهیاد داشته باشین قرار نیست تمام عادتها و تغییرات خوب رو یکجا بـهوجود بیارین ، بـه خودتون فرصت بدین و کم کم اونها رو وارد زندگی خودتون کنین در غیر اینصورت دست از تلاش خواهید کشید
روابط اجتماعی خودتون رو گسترش بدین
بدونین صنعت پورن ظلم به بردههای جنسی و غیر اخلاقیه
براساس تحقیقات انجام شده درباره جامعه آماری افرادی کـه در صنعت پورنوگرافی فعالیت دارن اکثر اونها مورد سوءاستفاده جنسی هستن و از اونها بـه عنوان بردههای جنسی استفاده میشه
در حالیکـه اونچه در فیلمها مشاهده ميشه اینه کـه اونها در حال لذت بردن از اجرای نقش خود هستن تا از یاد مـا ببرن کـه در تحت چـه ظلم و ستمی هستن
رواندرمانی و روانشناسی بهترین درمانها برای این اعتیاد هستن و شامل مواردی مثل رفتار درمانی شناختی «CBT» میشن
در این روش پزشک با تمرکز بر حل مسئله و با روی آوردن بـه عمل گرایی، تلاش میکنه تا بیمار رو برای مواجهه با مشکل آماده کنه و بر اساس شخصیت فرد بهترین استراتژی مقابله رو در اختیار فرد میزاره
پاکیتون ابدی
پورن
🦋Arezoo
22 آذر 1404 ساعت 03:15ساعت ۲ و ۴۰ دقیقه شب برای بار هزارم شکست خوردم
میدونم دیگه خدا هم منو دوست نداره، منی که نتونستم جلوی یه لذت آنی رو بگیرم و گناه کبیره انجام دادم چطور از خدا انتظار دارم حرفامو بشنوه و کمکم کنه؟ آیا من لایق کمک کردناشم؟ نه؛ نیستم! لاه اقل تا وقتی که روی اراده ام برای پاکی کار نکنم و نمازامو دست و پاشکسته بخونم هیچ جایگاهی پیشش ندارم
به الاهه : خواهش میکنم ازت تسلیم نشو، نذار دوباره شکست بخوری که بخوای بلند شی.. همینطور ادامه بده و با پاکیت پوزهی شیطان رو به خاک بمال، برای منم دعا کن که این بار، بار آخرم باشه.. لاه اقل رکورد ۱۱۴ روزم رو بزنم مدتهاست عدد بالای ۵۰ ندیدم
به وفا : با تمام وجودم درکت میکنم، خودم هم خیلی توی این مسیر موفق نبودم که بخوام راهکاری بهت بگم ولی راستش چندتا تصمیم گرفتم شاید برای تو هم مفید باشه:
اینکه نمازام رو حتی الامکان سر وقت بخونم (اولش قطعا خیلی سخته ولی بنظرم یکی از بهترین راههای تعهد به مسیر پاکیمونه)
وقتی به ذهنم خطور کرد که سرچ بزنم و... سریع بزنم زیر همه چی! یهو پنجره گوگل رو ببندم، از برنامه ها سریع خارج شم و گوشیم رو خاموش کنم (این روش رو همون موقع که ۱۱۴ روز پاک بودم انجام میدادم و بهترین حس چند دقیقه بعد از خاموش کردن گوشی و فاصله گرفتن ازشه که به خودت میگی دمم گرم که دوباره سراغش نرفتم)
و یه چیز دیگه که تصمیم گرفتم اجرا کنم روزی یک صفحه قرآنه که شاید ۱۰ دقیقه هم وقت نگیره و خب از بین ۱۴۴۰ دقیقه ی یک شبانه روز ۱۰ دقیقه وقت گذاشتن برای خوندن کتاب خدا ، زمانی نمیبره که همینم انجام ندیم
برام دعا کنین❤️ ۲۲ آذر ؛ آرزو
منتظر
25 آذر 1404 ساعت 19:22سلام گل دختر❤️
اول از همه اینو بگم که نه این حرف که خدا دیگه دوستم نداره صددرصد وسوسهی شیطانه نه واقعیت چون اگه خدا دوست نداشت اینقدر دلت نمیگرفت و عذاب وجدان نداشتی
گناهت بزرگه؟ بله
اما رحمت خدا از گناهت بزرگتره و این شعار نیست وعدهی قرآنه
فقط همین یک کار رو بکن و به خدا بگو: "خدایا من خراب کردم ولی از درِ تو نمیرم
همین🌱
و از فردا دوباره از صفر شروع کن اونم نه با نفرت از خودت بلکه با شناختِ دقیق اینکه کِی، کجا، چطور افتادی
تو مشکل چرخهی وسواس + خودتحقیری + فرار به لذت داری و این چرخه درمان داره
پاکیت ابدی
الاهه-
20 آذر 1404 ساعت 23:54سلام خیلی وقته به سایت سر نزده بودم یهو چشم خورد به تاریخ تاسیسش چهار سال پیش انگار همین دیروز بود چقدر زود گذشت چقدر زمان زود میگذره و متاسفانه هنوز در بند شهوتم
خیلی از زندگی عقبم انداخته خیلی از رویاها و اهدافم هنوز به واقعیت تبدیل نشده بخاطر اعمالم
به لطف خدای بزرگم ۱۱ روزه که پاکم ولی حال جسمم و روحم خوب نیست در برابر سال های مصرفم خیلی کمه ولی برام خیلی باارزشه از خدا میخوام کمکم کنه کنارم باشه بتونم از پسش بربیام
التماس دعا دوستان خوبم
منتظر
24 آذر 1404 ساعت 22:30سلام
۱۱ روز شاید در مقایسه با سالها کم به نظر بیاد اما در مقایسه با دیروزِ در بند یک پیروزی واقعیه
اینکه حال جسم و روحت خوب نیست هم طبیعیه چون بدن و ذهنت دارن سمزدایی میکنندرواقع اینا نشونهی ترمیمه
گذشته رو نمیشه عوض کرد اما آینده دقیقاً از همین ۱۱ روز ساخته میشه
ما هم حتما دعات میکنیم
و قطعا خدا هم هر لحظه کنارته و کمکت میکنه🌱
پاکیت ابدی
وفا 🌱
09 آذر 1404 ساعت 11:25سلام و وقت بخیر 🌱
دوستان و ادمین های عزیز من دیگه واقعا بریدم و خسته شدم لطفا شما بهم راهکار بدید من اصلا نمیتونم افکار و ذهنمو کنترل کنم و اصلی ترین حفره من همین موضوع هست که هربارضربه میخورم خیلی تلاش میکنم انگار فایده ای نداره و فقط برای چند لحظه س دوباره میان سراغم از کش پول هم اونقدر استفاده کردم که دو تا دستام به شدت قرمز شدند ، مدیتیشن هم کردم ،افکارمم مینویسم
دیگه چیکار کنم من؟؟؟؟؟
منتظر
11 آذر 1404 ساعت 16:09سلام
ببین افکار مثل رودخونهست نمیشه جلوشو گرفت فقط میشه بهشون جهت داد
فکرها قابلحذف نیستن و راهش این نیست که با فکر بجنگی چون بدتر باعث تقویت افکار میشی بلکه راهش اینه که رفتارت رو مدیریت کنی
چن تا نکتهی مهم:
فکر رو متوقف نکن بلکه مسیرش رو عوض کن
هرچی بیشتر بخوای فکرهای جنسی رو “خفه” کنی شدیدتر برمیگردن درواقع از افکارت نه فرار کن و نه تحلیلش کن فقط بیتوجهی کن تا اونطور که اومده بذاره بره
فکرت رو به سمت چیزهای مثبت منحرف کن
و برنامه جایگزین فوری داشته باش
کار درست اینه که وقتی فکر اومد حواستو پرت کنی و بهصورت خودآگاه خودت رو مشغول یه کاری کنی مثلا بری بیرون یا تو جمع یا کمک کار خونه کنی و ... و این يعنی استفاده کنی از تکنیک جهش فکری
ذهن وقتی مشغول عمل بشه ول میکنه
۹۰٪ این حملهها از تنهایی، بیکاری، اضطراب، خستگی روحی یا فشار درس و ... میاد و نه از تحریک واقعی پس علت اصلی رو پیدا کن
چه زمانی بیشتر میاد سراغت؟ وقتی غمگینی؟ وقتی تنها هستی؟ وقتی خستهای؟ موقع درس؟
قبلش چه احساسی داری؟
وقتی منبع رو بشناسی کنترلش خیلی راحتتر میشه
یه نکتهی خواهرانه: مدیتیشن رو از زندگیت حذف کن
پاکیت ابدی
:) ...
01 آذر 1404 ساعت 09:00بلاخره دارم ۴۰ روز رو تموم میکنم🥲😄
واقعا این دوران پاکی بشدت خوب بود و دوستش داشتم خیلی خیلی خیلی حس خوب و مطلوبی داشتم
برام دعا کنید تا ابد بتونم پاک بمونم دیگه نمیخوام دوباره درگیرش بشم برام دعا کنید و اگر راهکاری دارید بهم بگید😭
منتظر
02 آذر 1404 ساعت 15:34سلام
این حسهای خوب بیدلیل نیست پاکی دقیقاً همین کار رو میکنه یعنی ذهن رو سبک میکنه و انرژی میده و آدم رو دوباره برمیگردونه به خود واقعیش
حتما برات دعا میکنم
برای پاک موندن طولانیمدت چند تا نکته خیلی مهمه:
هر روز فقط امروز رو نگه دار = نگو “تا آخر عمر” فقط بگو: امروز پاک میمونم همین باعث میشه فشار ذهنی به حداقل برسه
محرکها رو تا میتونی حذف کن ممکنه چون دو دقیقه غفلت = شروع وسوسه باشه پس محیطت رو امن نگه دار
مشغولیت مثبت و هدف داشتن درمانه پس خودت رو سرگرم کارهای مثبت کن یعنی ورزش، درس یا حتی یک عادت کوچک خوب
تو ثابت کردی میتونی… فقط ادامه بده
پاکیت ابدی
می خواهم بندگی کنم
29 آبان 1404 ساعت 19:51تقریبا 14ساله درگیر این گناهم و تو این سال ها به جای نجات، اوضاعم بدتر هم شده. بارها شروع کردم و شکست خوردم.
اینکه اسمم تو جدول باشه، خیلی برام مهم نیست ولی میخوام سعی کنم از فردا بیام اینجا و پاکیمو اعلام کنم. تقریبا 40 روز تا تولدم مونده. خیلی خسته شدم از این گناه و میخوام یک بار دیگه هم به خودم فرصت بدم و شروع کنم.
منتظر
01 آذر 1404 ساعت 20:09سلام
ببینین لازم نیست به خودتون فشار بیارین یا از گذشتهتون متنفر باشین
از همین الان کمکم شروع کنین و هر روز همینجا پاکیتون رو اعلام کنین
مهم، اسم توی جدول نیست مهم اینه که تنها نمونین و بتونین مسیر رو ادامه بدین
۴۰ روز تا تولدتون مونده و چه هدیهای بهتر از اینکه یک نسخهی قویتر و آرومتر از خودتون رو بسازین؟
ترک برای همیشه ممکنه به شرط اینکه با برنامه و با صبر جلو برین
شروع دوباره ارزشمندترین کاریه که الان میتونین برای خودتون انجام بدین
پاکیتون ابدی
بدبخت خدا زده
14 آبان 1404 ساعت 17:36به باشگاه قهرمان رسیده بودم و بعد از 170 روز شکست خوردم باز
اگه 10 روز دیگه دووم میآوردم میشد 6 ماه... بعد از این همه مدت بازم شیطون منو گول زد ولی با یه شگرد جدید
با اینکه ازدواج کردم ولی چون کاملا ارضا نمی شدم این اتفاق افتاد
و الان نمیدونم چه غلطی باید بکنم
منتظر
17 آبان 1404 ساعت 15:42سلام
اول از همه باید اینو بگم که میفهمم چقدر این لحظات برات سخته
اما بدون که تو ۱۷۰ روز جنگیدی یعنی توانش رو داری فقط باید روش و مسیرت رو دوباره تنظیم کنی
احساس گناهت طبیعیه ولی نباید توش بمونی ، الان ذهنت پر از سرزنشه اما بدون که همون ذهنی که تو رو سرزنش میکنه میتونه دوباره تو رو بسازه
ببین اون چیزی که تو رو جلو میبره تداومه، نه بیخطا بودن و البته درس گرفتن از تجارب گذشته
خیلیا بعد ازدواج انتظار دارن میل و وسوسهها خودشون برن ولی وقتی رابطهی زناشویی از نظر احساسی یا فیزیکی کامل ارضا نکنه ذهن به همون مسیر قدیمی برمیگرده
باید بررسی کنی:
آیا با همسرت دربارهی نیازهای عاطفی و جسمیت حرف زدی؟
رابطهتون چقدر صمیمیه؟
آیا اضطراب یا استرس روزمره باعث میشه توی رابطه نتونی رها بشی؟
و ....
اگر نه باید با مهربونی و آرامش این گفتگو رو باهاش شروع کنی
از نو شروع کن ولی با یادگیری از این شکست
بررسی کن که شیطان با چه “شگرد جدیدی” اومد سراغت؟
چه موقعیتی بود؟ خستگی؟ تنهایی؟ ناراحتی از همسرت؟
این شناخت همون نکتهی کلیدیه و اینجاست که باید طرح مقابلهت رو فعال کنی
پاکیت ابدی
saiee
20 مهر 1404 ساعت 21:57نقطه اوج ینی کجاااا.. من با یکم خوندن چیزی،تحریک و احساس نبض کردم ولی سریع جلوخودموگرفتم الان ینی دوباره از اول؟
منتظر
21 مهر 1404 ساعت 10:19سلام
در مراجع عظام در بانوان اگر رطوبتی مشکوک خارج بشه و فرد به اوج لذت جنسی رسیده باشه ، فرد جنب شده و غسل جنابت بهش واجب میشه
علائم فیزیکی مثل انقباضات عضلانی ، افزایش ضربان قلب و تنفس و ترشح مایعات نشانههای ارضا شدن بانوان هستن
بهتره که برای گرفتن جواب کاملتر و دقیقتر به سایت پاسخگو مراجعه کنین
راستی پیامها به تایید ادمین نمایش داده میشن و ممکنه یکم زمان ببره تاییدشون ، ممنونم که صبوری میکنی🌱
پاکیتون ابدی
🦋Arezoo
17 مهر 1404 ساعت 22:06دوباره گناه کردم
از اول (لطفا من رو صفر کنید)
دلیلش هم فکر کردن به یکی از خواستگارهام بود
فکر کنم من تا قبل از ازدواج قرار نیست پاک بمونم...
Ashkan.rus
19 مهر 1404 ساعت 14:26سلام
بحث اراده در ترک مهم ترین و شاید اساسی ترین باشه
سعی کنید روی ارادتون بیشتر و بیشتر کار کنید
از این جهت این حرف رو میزنم که شما هی زحمت میکشید و چندین مدت پاک میمونید ولی متأسفانه با یه فکر کوچیک میلغزید دلیل اصلیشم فقط فقط اینکه توی ذهنتون از این کار یه غول ساختید که باعث میشه با یه فکر کوچیک سریعاً احساس ترس کنید و همین ترس و استرس شمارو سوق بده به سمت اعتیاد
بنابراین در وهله اول با انجام کارهای چالشی روی اراده تمرکز کنید و در وهله دوم روی ذهنیت خودتون که خودارضایی یه غول بی شاخ و دم نیست و قابل شکسته
موفق باشید
بدبخت خدا زده
17 مهر 1404 ساعت 08:06سلام منتظر
اگه یه خورده دست ورزی داشته باشیم ولی به اون نقطه ی اوج نرسیم، الان این شکست محسوب میشه؟ باید از اول شروع کنم؟ 😔
Ashkan.rus
18 مهر 1404 ساعت 15:07خیر شکست محسوب نمیشه