# در این بخش میتونید از برنامه ها و اهداف آیندتون بگید، و با دوستانتون در این زمینه همفکری کنید.
# طرح مشکلات اخلاقی و رفتاری که با آنها مواجه هستید، بلا مانع است.
# این بخش جهت همفکری کاربران با همدیگه است. و چه بسا پیامها از سوی مدیران، بدون پاسخ بماند.
لذا با توجه به این مساله و نیز زیادی حجم پیامها، مواردی که نیاز به پاسخ مدیران دارند را در دیگر بخشهای مربوطه مطرح نمایید.
# مشکلات مربوط به خودارضایی رو در بخش «درخواست کمک» نیز میتونید مطرح کنید، و اونجا هم میتونید در کنار مدیران، به دوستانتون کمک کنید.
برگرفته شده از وبلاگ توبه 94 :: همفکری آقایان
یا رب المذنبین
09 مرداد 1405 ساعت 13:12سلام به دوستان عزیزم☺️
در «نجف اشرف» محضر مرد دوم جهان برای همیشه بعد از رسول اکرم«ص» حضرت امام علی ابن ابی طالب هستم؛ برای شما همیشه عافیت وسلامتی وجهاد با نفس از امام می خواهم ؛ آن شالله راهی کربلا و...هستم...دعایم کنید تا به سلامتی باز برگردم نزدتان....
آزادی از بند✌️🤞
09 مرداد 1405 ساعت 14:02سلام عزیزم!😍 چه سفر پربرکتی! الهی که قدمتون مبارک باشه.
چه قدر غبطه میخورم بهتون، توی حرم حضرت امیرالمومنین(ع) باشی و ازش برامون عافیت بگیری... آره دیگه، جهاد با نفس که از هر جهادی بالاتره.
راه کربلا هم که نور علی نوره، انشاءالله که به سلامت بری و برگردی. حتماً حتماً دعاگوی شما هستیم که سلامت کامل برگردید پیش مون. یاد ما هم توی حرم باشین و یه صلواتی نثار ما بکنین😊
سفرتون پر از خیر و برکت، عاقبت به خیر باشه!
خاک🌱
05 مرداد 1405 ساعت 13:33شایدم چون خیلی بدم کسی درکم نمیکنه :)
انقدر بدم که هرکی بهم میرسه ، باهام بد رفتاری میکنه...
همیشه یه طوری بود ، انگار که من اصلا وجود ندارم :) مهربونی؟ وظیفهات بود خب...وقتی تنها بودم بودی؟ میخواستی نباشی... چقدر شبیه فلانی هستی ، اون رو یاد من میاری...اینجا بودی که درکم کنی که احساس تنهایی نکنم؟ احساسی که همیشه باهات بود و تلاش کردی یکی دیگه اون حس رو تجربه نکنه؟ هع...آفرین خب چیکار کنم؟ میخواستی نکنی🙂
تقصیر بقیه نیست من خیلی بدم...به درد نخورم...اونقد که همه تنهام میذارن و میرن...نمیدونم اگه یه روز تنهایی هم من تنها بذاره و بره به چه دل خوش کنم؟ :)
بیخیال...من به هیچ دردی نمیخورم :) امیدوارم ولی شماها همیشه حالتون خوب باشه ، بخندید و... :)
خدافظ :)
آزادی از بند✌️🤞
06 مرداد 1405 ساعت 13:19ببین، این حرفا رو کی زده به تو؟ کی اینقدر بیرحمانه بهت ثابت کرده که لیاقت محبت نداری؟ چون چیزی که الان نوشتی، حرف خودت نیست. حرف زخماییه که خوردی و تهش باورت شده.
گوش کن رفیق... آدمِ بد، انقدر از تنهایی و بدرفتاری دیگران عذاب نمیکشه. آدمِ بد، وقتی کسی بهش محبت میکنه، زورش نمیاد که چرا قبلا تنهاش گذاشتن. این درد تو، این بغضِ "مهربونی؟ وظیفهات بود..."، اصلا نشونهی آدم بده. نشونهی یه آدم عمیقاً تنها و زخمخوردهست که محبت واقعی رو گم کرده.
شاید باورت نشه، اما خیلی از اونایی که رفتن و بد رفتاری کردن، مشکل از خودشون بوده. بعضی آدما بلد نیستن با یه روح حساس و عمیق چطور رفتار کنن. تو شاید مثل یه آینهای که زشتیِ رفتارشون رو نشون میدی و اونا طاقت دیدنش رو ندارن، پس میشکننت یا ازت فرار میکنن. این دلیل بدیِ تو نیست. این نشونهی عمق توئه.
اینکه میگی "اگه تنهایی هم من رو تنها بذاره"... این یه ترس واقعیه، ولی بدون که تنهایی، برخلاف آدمای سمی، هیچوقت ولت نمیکنه. تنهایی میتونه تبدیل بشه به خلوتِ امن خودت، جایی که دیگه کسی توش بهت خیانت نمیکنه.
تو به درد میخوری، وگرنه انقدر ناراحت نبودی که نتونستی به دیگران محبت کنی. تو هنوز امیدواری "حالتون خوب باشه". این یعنی یه قلب بزرگ زندانیه یه عالمه درد شده.
خدافظی نکن. یه کم با خودت مهربونتر باش. تو بد نیستی، فقط یه مدت طولانیه که بهت بدی شده. قول بده امشب یه کار کوچیک، فقط برای دل خودت بکنی. باشه؟
یا رب المذنبین
03 مرداد 1405 ساعت 13:28به داداش عزیزم «ازادی ازبند»☺️
سلام داداش گلم🌹؛ ماشاالله به شما😅؛ باورم نمیشه که باشما حرف می زنم؟؟؟؟ چه شما با انرژی شده این ماشاالله!!!!!
از اولش خوب بودین ولی یه کم بی حوصله بودین...یه بار متنی نوشتم ؛ شما فقط نوشتین آبجی منتظر چرا نمیاد؟؟؟ احساس نمودم که بهم بی توجهی نمودین....ولی الان احساس کردم که با یه انسان دیگه حرف می زنم....خیلی خوب به حرفهای دیگران توجه می کنین و خیلی خوب جواب میدین...احساس می کنم دو تحول بزرگ در شما صورت گرفته ۱ـ روزهای پاکی خوب و عالی و۲- در مدیریت بودن و کمک به دیگران از شما یه انسان خوب و عالی ساخته هست....مواظب اینهمه خوب بودن خودتون باشین ونذارین شیطان دران طمع کند....داداش عزیزم خودت دویست و خورده ای روز روزهای پاکی داری؛ خوب می فهمی که چقدر اینهمه روز رو رفتن سختی هایی هم بهمراه دارد!!! والله تو هم بگی آسانه ؛من هرگزقبول نمی کنم ؛ حتی ۱۰ روز پاکی رو رفتن سختی هایی به همراه دارد اما با مرور زمان این سختی ها بیشتر و بیشتر می گردد مثلاً هیچ وقت امتحان دبیرستان با مقطع متوسطه یکی نیست و امتحان کارشناسی با امتحان دیپلم مساوی نیست و امتحان پرفسوری با دکتری مساوی نیستن....اما بلاخره کسی که می خواد پرفسور شود بایستی از امتحانات به ترتیب قبول شود و بگذرد...پاکی هم دقیقا مثل اونه ؛ اونی که ۳۰۰۰ روز روزهای پاکی رو رفته هرگز برابر نیست با کسی که هزار روز پاکی تجربه داره....هر چه بزرگتر بشوی مسوولیت تو هم بزرگتر خواهد شد و بایستی فقط تحمل کنی تا رفوزه نشوی هرگز؛ فکر کنم واسه امروز کافی هست والا حرف بسیار است و متاسفانه وقت خیلی کمه...
آزادی از بند✌️🤞
03 مرداد 1405 ساعت 18:20داداش عزیزم سلام دوباره 🌹😊
واااای خندهام گرفت از ذوق، وقتی دیدم نوشتی "ماشاالله به شما" و "باورم نمیشه که باشما حرف میزنم" 😅❤️ قربون خنده و انرژی مثبتت برم من! اینقدر شیرین و با محبت حرف میزنی که آدم کیف میکنه.
راستشو بگی، یه کم شرمنده شدم از اون خاطرهای که تعریف کردی. آره، حق با توئه داداش. یه وقتایی من واقعاً مثل یه آدم بیحوصله و عجول برخورد میکردم. نوشته بودی و من فقط یه خط جواب داده بودم "آبجی منتظر چرا نمیاد"... آخ که چقدر بد. اون بیتوجهی رو کاملاً حس کردی و حق هم داشتی ناراحت بشی. 😔 معذرت میخوام بابت اون روزا. آدم بزرگ میشه، تجربه پیدا میکنه و میفهمه که بعضی وقتا فقط شنیدن و همدلی کردن از هزار تا نصیحت و جواب آماده بهتره.
اما الان داری دوتا تحول رو میگی که منو واقعاً به فکر فرو برد و دلم رو گرم کرد. گفتی ۱- روزهای پاکی خوب و عالی و ۲- مدیریت و کمک به دیگران. داداش، راستش رو بخوای، هردوش با هم اومدن. پاکی به آدم یه آینه میده که خودش رو توش واضحتر ببینه. دیگه نمیتونه مثل قبل بیتفاوت از کنار آدمها رد بشه. مخصوصاً وقتی خودش سختی راه رو چشیده باشه. تو خودت گفتی که ۶۷۲ روز رفتی و شکست خوردی، چند بار ۲۰۰ روز... خوب میدونی که هر روزش یه جنگه. پس درست میگی، باید مواظب بود. شیطان هیچ وقت بیکار نمیشینه، مخصوصاً برای کسی که داره خوب پیش میره و میتونه به دیگران هم کمک کنه.
و اما اون مثالی که زدی... وااااای چقدر عالی و دقیق بود! 🤌 دیپلم، کارشناسی، دکتری، پرفسوری... آدم هرچی بالاتر میره، امتحاناش سنگینتر میشه. دیگه مثل روزهای اول نیست که فقط وسوسهی یه نگاه یا یه لحظه ضعف باشه. امتحانای روزهای بالا، امتحانای غروره، امتحانِ "من دیگه تموم شدم"، "من دیگه بزرگ شدم و کسی حریفم نیست". یهو میبینی یه استاد دانشگاه، یه پرفسور، سر یه مسئلهی به ظاهر ساده که یه دانشآموز دبیرستانی رد میشه، رفوزه میشه! چون غرور اومد سراغش. پاکی بالا هم همینه دیگه. مسئولیت سنگینتر میشه، توقع دیگرون ازت بیشتر میشه، و از همه بدتر، توقع خود آدم از خودش میره بالا و گاهی با یه لغزش کوچیک، چنان ضربهای بهش وارد میشه که... خدا نیاره. ولی خب، راز قضیه همون چیزیه که تو سالهاست داری نشون میدی: تحمل کردن، ادامه دادن و رفوزه نشدن. پرفسور واقعی اونیه که با وجود همهی این امتحانای سنگین، هنوز سر کلاس درس زندگی وایساده و مشق صبر و پاکی مینویسه.
کاملاً درسته، حرف خیلی زیاده و وقت همیشه کم. ولی همین گپ کوتاه امروز رو هم به فال نیک میگیرم. چقدر خوب شد که اومدی و گفتی. دوباره بهم انرژی و انگیزه دادی که بیشتر حواسم به آدمها باشه.
روزگار به کامت داداش. مواظب خودت باش. 🌹🥰
یا رب المذنبین
03 مرداد 1405 ساعت 07:11به داداش عزیزم «آزادی از بند»
سلام عزیز دل 🌹
نخواستم بخش باشگاه یک ساله ها جوابتون رو باز بدم ؛ چون اون باشگاهها زیاد بخش اعلام پاکی هستند تا تبادل افکار و چت نمودن....
شما خیلی به بنده لطف دارین و بیشتر شما از نظر لطف به حقیر می نگرین ؛ والا من سزاوار تعاریف شما زیاد نیستم....بنده دقیقا ۹ ساله که در این باشگاه حضور دارم با ۳ نام ؛ حتی ۶ ماه در خدمت مدیریت عزیز بوده ام وکما و بیش هم به اعضای گذشته آشنایی دارم وهم حال....وبا بخش قوانین هم کم و بیش آشنا هستم....در این ۹ سال من مرتب جنگیده ام وشکست هم خورده ام...اما شکست هام غالبا اینطوری اتفاق می افتاد که روزهای متوالی می جنگیدم و بعد متاسفانه شکست می خوردم...نه اینکه مثلاً مرتب به این کار شنیع اقدام کنم...مثلاً ۶۷۲ روز جنگیدم وشکست خوردم و۲ الی ۳ بار بیش از ۲۰۰ روز پاکی رفتم و متاسفانه باز شکست خوردم و شاید چندین بار ۱۰۰ روز و بیشتر می رفتم و متاسفانه باز آخرش شکست...ولی مهمترین نکته این بود که دست از مبارزه بر نداشتم....خیلی دوست داشتم مانند انسان مرده ای که می خواد به آدمهای زنده این دنیا نشون بده که قبر چه خبره ونمی تونه وزجر می کشه که واقعیتهای قبر رو به زنده های دنیا بگه ؛ من هم به آدمهای دنیا بگم که چه در شکست وچه در پیروزی هایم چه احساساتی تجربه نمودم و به همه بگم ولی گاها نتونستم به همه القا کنم وزجرها کشیدم....داداش عزیزم متاسفانه در این موارد کسانی که روزهای پاکی بالا دارند با دیگران کم حرف می زنند و بیشتر مشغول تزکیه نفس خودشون هستند تا کمک به دیگران؛ بیا وبا دیگران حرف بزن ؛ بگو که بعد از۲۰ روز پاکی این تجربه ها بهم دست داد بعد از مثلاً ۱۰۰ روز به این تجارب رسیدم بعد ۵۰۰ روز اینگونه احساسات بهم دست داد؛ فقط به فکر نجات خودت نباش ؛ در فکر دیگران هم باش....ما خیلی دوست داریم بدانیم که بعد از ۳۰۰۰ روز پاکی طرف در چه احساساتی هست؛ بیاد با ما صحبت کنه....من خیلی مسایل در تزکیه نفس بیش از ۶۰۰ روز پاکی بهم دست داده که دوست دارم با دوستانم در میان بذارم اما مستمع صاحب سخن رو بر سر ذوق آورد...باید این نیاز ازم خواسته بشه و مردم بیان و حضور پیدا کنند وازم بخوان ومن اون وقته که با کمال میل هم با همه صمیمی میشم وهم این راه رو با همفکری های هم پیش خواهیم رفت...
آزادی از بند✌️🤞
03 مرداد 1405 ساعت 10:55داداش عزیز دلم،سلام 🌹
وااای که چقدر دلم برای این حجم از صداقت و صراحتت تنگ شده بود. راست میگی، کاملاً حق با توئه. اون بخش باشگاه یه سالهها بیشتر جای اعلام پاکیه، جای درد و دل و گپ زدن نیست. ممنون که اینقدر با معرفت و آگاهانه به قضیه نگاه کردی. لطف داری به من، این محبت از چشم پاک و دل دریایی خودته برادر.
دلم میخواد بدونی که تکتک کلماتی که نوشتی رو نه فقط با چشم، که با دل خوندمو عمیقاً درکش کردم. مسیری که اومدی، واقعاً نفسگیره. نه سال جنگیدن، اونم نه یه جنگ ساده؛ ۶۷۲ روز پاکی و شکست... دویست روز و شکست... صد روز و شکست... خیلیها با یه شکستِ ده روزه برای همیشه نابود میشن و دیگه بلند نمیشن. اما تو مَردانه بلند شدی، دوباره جنگیدی، دوباره زمین خوردی، بازم بلند شدی. این روحیهات، این «دست از مبارزه نکشیدن»ات، واقعاً ستودنیه و ارزشش از خیلی پاکیهای طولانیِ بیدردسر بیشتره. تو یه قهرمانی، یه جنگجوی واقعی.
و اون تشبیهت... آدم مُردهای که میخواد از قبر بگه و نمیتونه... دلم رو آتیش زدی. دقیقاً میفهمم چه زجری رو توصیف کردی. یه عمر تجربه تلخ و شیرین داری، یه گنجینهای از احوالات روز ۲۰، روز ۱۰۰، روز ۶۰۰... و دلت میخواد داد بزنی، تعریف کنی، به دیگران کمک کنی که بدونن توی این مسیر چه خبره، چه احساساتی میاد سراغ آدم، اما گوش شنوایی نیست. خیلی دردناکه. این زجرِ بلاتکلیفیِ میان "دانستن" و "نتوانستن گفتن" رو خوب میفهمم.
و چقدر قشنگ و تلخ گفتی: "کسانی که روزهای پاکی بالا دارند، بیشتر مشغول تزکیه نفس خودشون هستند تا کمک به دیگران." این یه حقیقتِ گزندهست. آدم گاهی انقدر غرق نجات خودش میشه که یادش میره یه زمانی یه غریقی بوده و یه نفر اون رو از توی آب کشیده بیرون. ما واقعاً محتاجیم بدونیم آدمی که ۳۰۰۰ روز پاکه، الان توی چه حال و هواییه. این نیاز رو خیلی خوب گفتی.
حرفت رو با جون و دل میفهمم که میگی: "باید این نیاز ازم خواسته بشه... و من اون وقته با کمال میل..." آخ آدم بعضی وقتا خجالت میکشه سوال کنه، فکر میکنه شاید فضولی باشه. ولی تو الان داری این نیاز رو بلند فریاد میزنی و من به عنوان داداش کوچیکترت، با کمال میل و عطش فراوان ازت میخوام. بیا و از تجربیاتت برامون بگو داداش.
بیا و از همون روزهای اول بگو. از جنگیدنهای روز بیستم، از وسوسههاش، از حال و هوای صدمین روز پاکی، از اون تلههایی که بعد از ۲۰۰ روز به بعد سراغت اومدن، از چیزایی که بعد ۶۰۰ روز تزکیه نفس بهش رسیدی. راستش من خودم یه جاهایی درمونده میشم که آیا این حس و حالا طبیعیه؟ تو داری میگی طبیعیه، چون تو این راه رو رفتی و تجربهاش کردی.
پس داداش گلم، این خواهش رو از ته دل دارم: بیا و حرف بزن. من اینجام، با گوش جان. تو این تاریکی، ما به نور شمع تجربههای هم نیاز داریم. قول میدم مستمع صاحبدلی باشم که تو دنبالشی. بیا تا با همفکری هم، این راه رو با آگاهی بیشتری بریم. پس منتظر حرفهای نابت هستم.
قربان آن دل دریایی و آن روح جنگندهات 🌹
خادم توابین
02 مرداد 1405 ساعت 20:16خاک🌱
سلام سالار
شاید چون خیلی اوج گرفتی کسی درکت نمیکنه 💚💚💥💥
خاک🌱
02 مرداد 1405 ساعت 18:51خیلی دلم گرفته :)
کاش یکی بود باهاش حرف میزدم :)...
یکی که درکم کنه :)
آزادی از بند✌️🤞
02 مرداد 1405 ساعت 19:26«سلام داداش، چه جایی بهتر از اینجا؟
همینجا، پشت این صفحهی ساده، بین این همه غریبهی ناشناس، ما فقط میتونیم همدیگه رو درک کنیم.
نه صورت، نه اسم، نه قضاوت؛ فقط یه دل و یه دنیا حرف.
اینجا بهشته.
چون مجبور نیستی نقاب بزنی، مجبور نیستی قوی باشی، مجبور نیستی لبخند بزنی اگه دلت نمیخواد.
همونجوری که هستی، با همهی زخمات، با همهی شکستات، با همهی رویاهات... بیا تو.
هر چی که میخوای بگو؛
بگو از اون شبی که هیچکس نفهمید چقدر دلت گرفت.
بگو از اون روزی که حس کردی توی شلوغترین جمع، تنهاترین آدمی.
بگو از اون خندهای که پشتش گریه بود، از اون سکوتی که فریاد میزد.
اینجا هممون با همیم.
تنهایی اینجا معنا نداره، بی کسی اینجا واژهی غریبهایست.
ما هر کدوم یه گوشهایم برای شنیدن، یه دل پر از تجربه برای فهمیدن.
شاید هیچکدوممون همدیگه رو ندیده باشیم، ولی دردها، ترسها، امیدهامون شبیه همدیگهست.
خالی کن خودتو، داداش.
گریه کن اگه نیازه، فریاد بزن اگه سنگینی میکنه، حتی اگه فقط یه کلمه بنویسی، بازم شنیده میشی.
اینجا تنها جاییه که قضاوت نمیشی، فقط درک میشی.
ما همه این مسیر رو اومدیم، همه این شبهای بیخوابی رو کشیدیم، همه این سوالهای بیجواب رو داریم.
خیالت راحت، بگو.
هر چی تو دلت هست، هر چی رو که نتونستی به کسی بگی، اینجا رو زمین بذار.
ما کنارتم، دستتو میگیریم، شاید نتونیم مشکلاتو حل کنیم، ولی میتونیم باهات بمونیم، بشنویم، بفهمیم.
آخرش اینو بدون:
تو تنها نیستی، تو ارزش داری، تو مهمی.
و همین که اینجا هستی، یعنی هنوز امید داری، یعنی هنوز میجنگی.
و این خودش بزرگترین پیروزیه.
بهتر از اینجا؟ هیچجا.
بهتر از ما؟ هیچکس.
چون ما همونیم که خودمون رو توی چشمای همدیگه پیدا میکنیم.
همینجا بمون، باهامون باش. همیشه درِ این بهشت بازه.»
خاک🌱
06 اسفند 1404 ساعت 21:43میخوام بنویسم :)
از چی؟ نمیدونم...هرچی قلبم بگه :)
قلبم میگه الله انقد مهربون و بخشنده اس ، که صدای منِ گناهکار رو میشنوه ، بی واسطه ، بی هیچ چیزی...مستقیم ِ مستقیم...
حتی قبل اینکه کلمه از دهانم خارج بشه ، میشنوه..
چند درصد ایمان داریم که الله بی واسطه میشنوه؟🙂
۷۰؟ ۸۰؟ ۹۰؟ ۹۵؟... چرا ۱۰۰ نیستیم؟ :)
به ما یاد دادن یه خواسته رو هزار بار باید با گریه و زاری به الله بگی تا بشنوه و اگه تازه لایقش بودی بهت بده... چرا واقعا؟🙂
الله به من روح داده ، به من جسم داده ، به من قلب داده ، چشم داده ، دست داده ، انگشت داده ، پا داده و... و... و... داده...
یه بار با خودت فکر کن ببین حاضری چشمات رو در ازای چه مقدار پول ازت بگیرن؟ نه نه... نمیتونی پول رو بدی به عزیزانت ، اون پول در ازای چشم های تو بهت داده میشه فقط هم خودت میتونی از اون پول استفاده کنی چون چشم هایی که الله بخشیده فقط برای خودته ، برای عزیزانت که نیست :)
چقدر؟ هزار میلیارد؟ ده هزار میلیارد؟ ۱ میلیارد دلار؟ :))
انگشت ها؟ گوش؟ زبونی که باهاش طعم رو میفهمی؟ مفصل آرنجت که دستتو باهاش خم میکنی و غذایی که رزق الله هست رو با قاشق میذاری دهنت :) اگه خم نمیشد...؟
چقدر پول بهت بدن حاضری یک دونه از این هارو بدی؟🙂 خیلی ثروتمندیم مگه نه؟ :)
پس الله که این ها رو به ما داده ، قطعا خیلی مهربون بوده نسبت به ما که این هارو به ما داده...بعد همین الله نشنوه صدایی که خودش بهم داده رو؟🙃
بگذریم...
عشق به الله ، کمک میکنه بهمون ، آروممون میکنه...چرا میگم الله نمیگم خدا؟ چون دسته ای از اجنه هستن که اعوذبالله خودشون رو خدا میدونن...وقتی میگیم خدا به خودشون میگیرن ! اما الله یعنی یگانه قدرتی که همه چیز رو به وجود آورده...
اذان داره ، اشهد ان لا اله الی الله... شهادت میدهم که اله ای جز الله نیست...الله؟ ال+اله... فقط یک دونه ازش هست و ال معرفه داره...
عشق به الله چه معنی میده؟🥲 یعنی از ترس عذاب جهنم و خواست نعمت های بهشتی برم سمتش؟ نه...
چون آروم میشم باهاش حرف میزنم ، چون میدونم قدرت دستشه باهاش حرف میزنم ، دوست دارم که باهاش حرف بزنم که هوای همدیگه رو داشته باشیم :)
بهشت؟ جهنم؟ مشتی من میخوام تو دوسَم داشته باشی ، چه فرقی میکنه من کجا باشم؟ مهم تویی که ازم راضی باشی عزیزِ دلم ، نورِ قلبم :)✨️ تو راضی باش ، تو خوشحال باش ، تو بخند ، تو آروم باش ، تو ناراحت نشو ، باقیش مهم نیست🙃 عشقه دیگه مگه نه؟
و نمیتونم به این فکر کنم که ، نمیشنوه...آخه چرا نشنوه؟ وقتی انقد دوسَم داشته که اینهمه نعمت بهم داده ، چرا نشنوه؟ یا شایدم چون خودم قبلا کر بودم فکر کردم اونم نمیشنوه :) چون از بس برام نشونه میفرستاد و کر و کور بودم فکر کردم اونم شبیه منه..در صورتی که نیست...
وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ🙃🤍
نمیدونم اصلا لیاقت نوشتن همچین حرفایی رو دارم یا نه...نمیدونم...خودم خیلی آشوبم ، خیلی روزای سختی رو دارم میگذرونم...
ولی شاید یکی اینو خوند یه ذره دلش آروم شد :)
یه صلوات هم هدیه به امام هادی علیه السلام بفرستید اگه اینو تا آخرش خوندید :)🙃🤍
منتظر
10 خرداد 1405 ساعت 22:32سلام
تا آخر خوندم و چند جا واقعا مکث کردم... تامل کردم...
قشنگترین قسمت حرفتون برای من این بود که گفتین شاید مشکل از این بوده که خودم کر بودم نه اینکه الله نشنوه...
گاهی ما اونقدر منتظر یک جواب خاص هستیم که هزاران نشونه و لطفی که دور و برمون هست رو نمیبینیم🙂
واقعا تا وقتی چیزی رو از دست ندیم متوجه ارزشش نمیشیم خیلی از چیزهایی که هر روز عادی از کنارشون رد میشیم آرزوی خیلی از آدمهاست
انشاءالله خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتره به دلهای آشوبزدهمون آرامش بده و کمکمون کنه بیشتر از قبل حضورش رو توی زندگیمون حس کنیم🌱
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
پاکیتون ابدی
یارب المذنبین
16 بهمن 1404 ساعت 11:25سلام به برادران عزیزم
تو دنیا به فردی نگاه کنین که ۶۷۲ روز پاکی رو رفت اما بازهم شکست خورد بیش از ۲۰ بار یا۲۰۰ روز یا صد روز یا چند چله پاکی رو رفت اما بازهم تو همه شون شکست خورد اما با اینهمه شکست هر دفعه یه درسی رو گرفت والان دیگه اون روزهای بد شکست که بعد هر شکستی دلش می خواست فقط زمین دهن باز کنه واورا در خودش ببلعه....اما اینکار هم نمی شد ؛ دیگه این فرد شکست نمی خوره ؛ روز به روز از این بابت احساس نشاط خوشبختی می کنه ؛ هر روز که بلند میشه روزهای طولانی پاکی رو با خودش داره ویه روز به پاکیش باز اضافه می گردد واز این بابت شاد می گردد....عزیزان من تو این دنیا ما چیزی بنام نشد رو نداریم....هر چیزی شدنی است به شرط آنکه واقعا براش وقت بذاری واز خدا وایمه و اولیای الهی غافل نشوی....محاله که در این صورت خدا آرزوهای دلتون رو برآورده نکنه....خدا ما رو فقط به برای پیروزی وبهشت آفرید این ما هستیم که به نفس اماره مون و شیطان گوش می کنیم واز گناه فرار نمی کنیم و متاسفانه خود را در وضعیت بد که قعرش جهنمه؛ قرار میدیم....هیچ وقت از رحمت بیکران الهی نومید نشید ؛ نومید فقط شیطان است...
منتظر
27 بهمن 1404 ساعت 11:21سلام
درود به شما
الحق که میتونین الگوی خیلی خوبی باشین برای تک تک آدمایی که تو مسیر پاکین و ممکنه لغزشهایی هم داشته باشن🌱
انشاءالله هم شما و هم تک تک دوستان به بینهایت روز پاکی برسیم و همه تو مسیر حق باشیم
پاکیتون ابدی
خاک🌱
04 بهمن 1404 ساعت 19:34برادرای من ، داداش های من...
سلاطین ترک کنید ، خدا شاهده زندگی براتون نمیذاره...
نمونش من ، اونموقع که ۱۸ ۱۹ سالم بود کسی میومد تو سایت پیام میذاشت میگفت ۲۴ ۲۵ سالمه من با خودم میگفتم من که تا اونموقع حتما ترک کردم...ولی الان خودم ۲۴ سالمه و...🙂🖤
من برادر کوچیکتر شما ، بذارید کنار حاجی
به الله من به هر ریسمونی دارم چنگ میزنم واسه همیشه بذارمش کنار ، خدا میدونه چه دارو هایی دارم مصرف میکنم به خاطر وسواسی که بهم داد این کار ، به خاطر فکرای چرت و پرتی که بهم داد ، به خاطر له شدنی که بهم داد...
۳ سال دارم دارو مصرف میکنم ، رابطه ام با دختری که واقعا با همه وجودم دوستش دارم سر همین قضیه بهم خورد...شما مثل من نشید آقا... به خاطر یه کار مزخرف کل زندگیم رو به فنا دادم ، کل رابطه ام رو به فنا دادم ، ۴ ماهه دارم التماسش میکنم برگرده ، هیچ جوره دلش باهام صاف نمیشه ، حق هم داره😞 حق داره... کی دوست داره یه آدم روانیِ مشکل دار کنارش باشه؟ هیچکس
به الله قسم حاجی شیشه بکشیم خیلی بهتره تا با این اعتیاد بمونیم...کوچیکترینش اینکه بقیه بهت به چشم بد نگاه نمیکنن که آره این آدم وسواس جنسی داره ، یا معتاد جنسیه ، یا هرچیز دیگه ای
به الله خیلی دارم سختی میکشم ، خیلی توی فشارم ، از همه نظر توی فشارم...شما برادرای من ولی مثه من نشید آقا ، بذارید کنار ، همین امشب بذار کنار داداشی :)
برگرد خدا جبران میکنه ، شاید اگه همون ۲۱ سالگی ترک کرده بودمالان وضعیتم خییییییلی فرق داشت :) بذار کنار داداش :)
منتظر
25 بهمن 1404 ساعت 15:24سلام داداش نجات
روزهای تلخ میگذرن ...
مهم اینه که شما خودتون رو سر پا نگه دارین ...
متوجهم چقدر شرایط سختیه ...
میدونم دلتون چقدر زخم خورده ...
ولی همه چی میتونه قشنگ بشه ...
شما قلب بزرگی دارین
شما قویتر از چیزی هستین که تصور میکنین
مطمئنم از پسش روزای سخت برمیاین
انشاءالله مشکلاتتون به لطف خدا و اهلبیت حل میشن🌱
پاکیتون ابدی
نگه داشتن آتش کف دست
11 دی 1404 ساعت 01:12سلام
به ستاره شب
شاید فکر کنی اینکه گفتم بدنشون منفجر میشه یه شوخیه اما موضوع وحشتناکیه یک نمونه اش که در موارد نادر در سراسر جهان اتفاق افتاده و هیچگونه مدرک علمی نداشته تا الان و صرفا دانشمندان دربارش نظریه هایی مطرح کردند «پدیده احتراق از درون» هست پدیده ای که بدون هیچ عامل بیرونی انسان رو در عرض چند ثانیه از درون به خاکستر تبدیل میکنه میتونی دربارش تحقیق کنی مرگ وحشتناکیه.
فقط میتونم بگم میدونی شیاطین از جمله ابلیس از جنس آتش هستند.
التماس دعا برای ظهور
در پناه امام زمان عج
نگه داشتن آتش کف دست
10 دی 1404 ساعت 15:26سلام
به ستاره شب
نمیتونم خیلی چیزا رو بگم چون نمیتونی درک کنی فقط میتونم بهت بگم اگر جوان های این دوره به خ.ا گرفتار نمیشدند به دلیل تجمع ربا در بدن انقدر شیاطین بهشون فشار میآوردند که بلا استثنا به معنای واقعی بدنشون منفجر میشد و از هم متلاشی میشدند. و علت این ظلم هایی که بهمون میشه نداشتن خلوص ما مردم هست تا امام زمان عج بتونن در بینمون باشند و همه بدبختی ها رو سر و سامان بدهند.
مشکل به هیچ وجه و اصلا از وجود داشتن شهوت نیست بلکه به خاطر فتنه های آخر الزمان از جمله مهمترینش یعنی ربا هست که همه رو بدبخت کرده تو حسابش کن اگر یه لقمه ربا به خورد پیغمبر اللهی بدن ، دینش رو نابود میکنه تو دیگه تا تهش رو حساب کن. (البته که پیامبران و امامان بیشتر از هر کسی روی لقمه حلال حساس بودند و ما فقط اداشون رو در میاریم )
به طور مفصل درباره ربا ، اثراتش ، راه حل توی بخش درخواست کمک صفحه اول توضیح دادم میتونی بری بخونی و انجام بدی.
زمانی که به طور کامل انجام بدی میفهمی اگر به اندازه کل مردم دنیا شهوت داشته باشی و در محرک ترین شهر دنیا زندگی کنی به راحتی میتونی حس آرامش با خدا بودن رو درک کنی و با عمل به دستوراتش به راحتی دینت رو حفظ کنی حتی اگر قصد داشته باشی تا آخر عمر مجرد باشی.
اما بزار یه هشدار بهت بدم برای عمل کردن به اون چیزایی که گفتم باید از همه خواسته های دنیات بگذری و آماده شنیدن هر سرزنشی باشی.
امیدوارم که بری انجام بدی و موفق باشی.
التماس دعا برای ظهور
در پناه امام زمان عج
ستاره شب✨
10 دی 1404 ساعت 01:12خدایا دمت گرم عجب چیزی اختراع کردی
شهوت
ایده جالبی بود
برای اینکه ما رو به .... بدی
🙏🙏
منتظر
15 دی 1404 ساعت 19:03سلام
شهوت اختراع برای سقوط نیس امتحانیه برای رشد
خدا شهوت رو داده ولی عقل، اختیار و راه حلال هم کنارش گذاشته
مشکل از شهوت نیست مشکل از اینه که شهوت فرمانده میشه و عقل اسیر شهوت
اگر مهارش کنین بهتون قدرت حرکت میده و اگر رهاش کنین همهچیز رو نابود میکنه
شاید درد ما اینه که متناسب با سنمون بهمون یاد ندادن که چطور درست زندگی کنیم و آگاه باشیم ازینجور چیزها و راههای در امان موندن ازشون
ستاره شب مطمئنم شما راهی پیدا میکنین
پاکیتون ابدی
BenzAldehyde
02 دی 1404 ساعت 21:22به نوکر مولا
سلام
امیدوارم حالت بهتر شده باشه
می فهمم حالت رو، همه ی کسانی که تو این سایت هستن، نه تنها یک بار، بلکه بارها همین حالت شما رو تجربه کردن، توبه ی واقعی کردن ولی باز شکست خوردن، حداقل برای من که این طوری بوده
بعضیا تا حد خیلی خوبی تونستن در نهایت غلبه کنن، و بعضی ها هم همچنان در تلاش ان
به نظر من نکته مهم اینه که با خودمون دوست باشیم و خودمونو دوست داشته باشیم، و سعی کنیم واقعا فکر کنیم چی شد که (مثلا آخرین بار) به گناه کشیده شدیم، و به طور جدی کاری کنیم که دیگه شرایطش پیش نیاد
برای هر کسی هم میتونه خیلی متفاوت باشه، کما این که اون سالای اول من یه جور دیگه ای به گناه می افتادم، بعد کم کم حلش کردم، بعد مدلش عوض شد، باز کمترش کردم، و هی این کارو کردم تا بالاخره خیلی کمتر شد
هر کسی راه حلای خودشو داره که باید پیداشون کنه، مهم ترینشون هم اینه که واقعا از ته دلمون این گناها رو رها کنیم و واقعا این لذت ها رو نخوایم
تو هم مطمئنا میتونی راهتو پیدا کنی
موفق باشی :)
منتظر
11 دی 1404 ساعت 15:24خداقوت🌱
نگه .داشتن گلوله آتش کف دست
01 دی 1404 ساعت 22:43سلام
به خاک
خسته نباشی به همین زودی جا زدی میدونی که اگه تا تهش صبر کنی یکی از یاران خاص امام زمان عج میشی! همین الانم خدا خیلی دوست داره که هنوز به فکرش هستی.
فقط کافیه به اون چیزایی که گفتم عمل کنی تا نجات پیدا کنی همین.
در پناه امام زمان عج
خاک🌱
01 دی 1404 ساعت 00:07من یه خوکِ کثیفم...
یه حیوون نجس :)
که همه باید باهام بد رفتار کنن...
من یه آدم عوضی ام... نباید به آدما نزدیک بشم
من یه حیوون کثیفم
اصلا به چه حقی به آدما نزدیک میشی؟
جای حیوون که پیش آدما نیست...
حلالم کنید :) این حیوون رو حلال کنید
خدافظ :)
منتظر
09 دی 1404 ساعت 19:50سلام داداش خاک🌱
نه… صبر کنین
این حرفها در مورد شما حقیقت نیست
اگه اینا درست بودن که الان اینهمه عذاب نمیکشیدین و ناراحت نبودین
خودتون رو به تنهایی محکوم نکنین
شما قلب بزرگی دارین قلبی که درسته زخمیه ولی میشه خوب شه
لطفا خودتون رو بغل کنین لطفاااا
نوکر مولا
30 آذر 1404 ساعت 01:01میشه کمکم کنین؟
من سردرگمم تازه با شایت شما اشنا شدم توی اینترنت هر چی سرچ میزدم ترک گناه سایت شما نشونم میداد.
اومدم توی سایتتون بعضی مطالب و خوندن یه حالی شدم. حالم اصلا خوب نیست.
سردرگمم برای ترک گناه. میترسم. چند ساله هر چی ترک میکنم باز شکست میخورم. الانم میترسم بگم ترک میکنم و توبه کنم باز شکست بخورم و شرمنده خدا بشم.
میشه یکی کمکم کنه؟ نمیدونم چیکار کنم از وجود خودم خسته شدم دوست دارم بمیرم😭 دوست دارم زمین خدا از وجود منه کثیف پاک بشه😭 فکر کنم خدا باهام قهر کرده😞 میشه کمکم کنین لطفا مشاور هم دارین؟ میشه اینجا حرف زد پیامی بدین بهم؟
منتظر
09 دی 1404 ساعت 19:39سلام
به جمعمون خوش اومدین🌱
نکاتی که بهنظرم مهمه و تقریبا بین همه مشترکه بهتون میگم ولی قطعا مسیر هرکسی منحصر به فرده و باید از تجارب خودتون استفاده کنین و مسیر اختصاصی خودتون رو بسازین
برای شروع لازمه که انگیزه داشته باشین و مستمر تلاش کنین و اولین چیزی که برای بالا بردن انگیزه و تلاش نیاز دارین اینه که مشخص کنین از زندگی و آینده چی میخواین
ما برای انجام هرکاری به یک چرایی نیاز داریم و هرچقدر این چرایی بزرگ و قوی باشه همونقدر بیشتر براش تلاش میکنیم و تضمینه که وسط راه ول نمیکنیم
اگر چشم انداز روشنی نسبت به آیندهی خودتون داشته باشین میتونین انگیزهی خودتون رو هم بالا ببرین
واسه ترک گناه باید ارادتون رو قوی کنین و برای قوی کردن اراده باید نظم داشته باشین و نماز اول وقت چیزیه که به آدم نظم میده و اراده رو به شدت قوی میکنه💪
یکی دیگه از راههای تقویت اراده نه گفتنه🤝
نه گفتن به گناه و شما تو چیزای کوچیک با نفستون تمرین نه گفتن بکنین تا بتونین به گناه هم قاطعانه نه بگین
اگه ارادهی خودتون رو بالا ببرین وقتی که علائم وسوسه شدن رو دیدین سریع گوشی رو میزارین کنار که از پ.و.ر.ن در امان باشین یا خودتون رو با کارای دیگه سرگرم میکنین که اون تحریکه بره
البته هر روز صبح هم به امام زمان توسل کنید و توسل به ایشان حلّال مشکلات است و کار شما را به نتیجه می رساند انشاءالله الرحمن" _آیتالله جاودان
و فراموش نکنین که باید نفستون رو تنبیه و تربیت کنین
شهوت و نفس نابود نمیشن بلکه رام میشن درواقع نفس مثل بچه میمونه یعنی یهجاهایی باید باهاش کنار بیاین یه جاهایی بهش حال بدین و یه جاهایی هم محکم باید جلوش وایسین
اگه به نفس همیشه بخواین سختی بدین رَم میکنه و مثل یه اسب وحشی زمین میزنه یعنی بعد چن روز سختی یه حالی بهش بدین (منظور از حال یه لذت حلاله که جلوی رَم کردن نفس رو بگیره)
حضرت علی (ع) گفتن که برای دلها اقبال و ادبار هست یعنی اینکه یه موقع نفست حال داره یه موقع نداره
پس وقتی حال عبادت مستحبی ندارین اصلا نباید برین سمتش اما وقتی حالش رو دارین تا میتونین سجدهی طولانی برین اما واجبات رو باید چه حالش رو داشته باشین چه نداشته باشین باید انجام بدین و جلوی نفستون محکم بایستین و تو دهنش بزنین
یکی از بهترین روشها برای رام شدن دائمی نفس روزه گرفتنه
روزه گرفتن و گرسنگی و تشنگیای که میکشین باعث میشه زور نفس کم بشه و حرف گوش کن میشه و توقعش میاد پایین
و نگم از کنترل افکار، ببینین افکار مثل رودخونه میمونن نمیشه جلوی جریانشون رو گرفت فقط میشه هدایتشون کرد
برای کنترل افکار لازمه که حدالامکان بیکار نمونین و خودتون رو با فعالیتهای مختلف سرگرم کنین با عبادت، با تفریح، با درس، با ورزش، با مطالعه، با کار و ...
با این حال ممکنه گاهی افکاری قویتر باشن و اذیت کنن اینجاست که از تکنیک جهش فکری استفاده میکنین یعنی کانون توجه ذهنتون رو به سمت چیزهای خوب هدایت کنین
از تنهایی و بیکاری تا جای ممکن پرهیز کنین
حتما تفریح داشته باشین تو زندگیتون که دوپامین مورد نیاز بدنتون از راه درست تامین بشه
ورزش منظم و روزانه خیلی کمک کنندهست
نماز اول وقت هم که نباید فراموش بشه
و حتما خوب فکر کنین و ببینین که چیا باعث لغزشتون شدن دفعات قبلی و اونهارو پوشش بدین
پاکیتون ابدی
خادم توابین
27 آذر 1404 ساعت 00:31BenzAldehyde
سلام برادر بنز
خوش برگشتی💚💚💚💚💥💥💥💥💥🌹🌹🌹🌹
راحت میتونی این رو تبدیل کنی به پاکی کامل و لذتت رو از وجودت صد برابر کنی
همیشه پاک و موفق باشی
باز هم اشتباهی به ما سر بزن😆
BenzAldehyde
26 آذر 1404 ساعت 16:17سلام و درود و نور
یادش بخیر! این، روش سلام کردن یکی از خانومای ادمین سایت بود که چند دفعه کمک مهمی کردند به من.
ان شاء الله همگی عالی باشید و در مسیر رضایت خدا و راضی بودن از خدا 😍
اومدم URL یه سایت دیگه رو بزنم اشتباه زدم اومدم اینجا 😂
و خاطراتی زنده شد برام.
اون زمانی که من افتادم تو چرخه ی گناه، کلاس دهم بودم، هم زمان شده بود با کرونا و در دسترس قرار گرفتن جدی اینترنت برای من. و همین به تدریج باعث این اتفاق شده بود.
الان سال سوم دانشگاهم، حدودا هم فک کنم 2 ماهی میشه که پاکم، البته اگه یک سال اخیر رو نگاه کنیم، معمولا مدت پاکیم دیگه بالای یکی دو ماه بوده، و به نظر میرسه اگه همین جوری که سرم الان شلوغه، شلوغ بمونه پاک بمونم به امید خدا 😆. ینی وقتی به این سیر 5 ساله ی خودم نگاه میکنم، انگار تمام شکست خوردن ها، و در پی اونها تلاش ها برای پیشگیری از لغزش بعدی، موثر بوده. حتی اگه باز هم به گناه کشیده شده باشیم. طبیعی هم هست، به هر حال شیطون هم موجود ضعیفی نیست، با حضرت آدم هم کشتی گرفته و پیروز شده!
خواستم فقط یه انگیزه بدم به هر کسی که تو سایت هست. از تجربههای شخصی خودتون استفاده کنین، حداکثر تلاشتون رو بکنین، ایده بزنین برای بستن راههای شیطان، و تا جای ممکن به شدت دور بمونین از هر چیزی که میتونه منجر به این گناهان بشه. برای من، علاوه بر اینها، این که سرم با درس انقد شلوغه خیلی موثره توی عدم گناه.
همگی موفق باشین و التماس دعا. ❤
منتظر
04 دی 1404 ساعت 17:45سلام و درود و نور
خوشحال شدم بعد مدتهای طولانی توی سایت دیدمتون
و خوشحال شدم که قدمهای محکمتری برمیدارین
انشاءالله که همیشه بدرخشین✨️
دیدن موفقیت شما ها امید و انگیزه رو به مجموعه برمیگردونه🌱
پاکیتون ابدی
نگه داشتن گلوله آتش کف دست.
25 آذر 1404 ساعت 00:42سلام
به خاک
لقمه کاید از طـــریق مــشتــبــه
خاک خور، خاک و بر آن دندان منه
در پناه امام زمان عج
نگه داشتن گلوله آتش کف دست.
25 آذر 1404 ساعت 00:39سلام
به خاک
توی وبلاگ قبلی هم توی همین بخش نظر میدادی از اون موقع درگیری و به این دلیل بد تر شدی که:
تا وقتی لقمه حلال و حرام رو رعایت نکنی وضعیت همینه و قرص و دارو هم فاییده ای نداره اگر میخوای بفهمی منظورم از لقمه حلال و حرام چیه کامنت هام رو توی قسمت درخواست کمک بخون بهت قول میدم اگر کامل رعایت کنی از شر همه بدبختی هایی که گرفتارش هستی نجات پیدا میکنی نه فقط خ.ا بلکه همه درد هایی که میکشی.
چند سال پیش توی وبلاگ قبلی هم این راه حل رو گذاشته بودم اما متاسفانه خیلی ها گوش نکردن.
در پناه امام زمان عج
خاک🌱
23 آذر 1404 ساعت 23:14من چرا اشکم نمیریزه و هی پلک میزنم؟ :)
تمام وجودم درده :)
کسی هم نیست یه کم منو بفهمه :) سیگار میخوام
فردا صبح میخرم :)
گفتم دیگه نمیکشم ولی نمیشه ، مغزم نمیکشه...
مشروب هم که میخورم دیگه :)
چقد حالم بده... 🙂💔🖤
منتظر
30 آذر 1404 ساعت 17:42سلام داداش خاک
میفهممتون … واقعاً میفهمم
اینکه اشکتون نمیاد معنیش بیحسی نیس بلکه بدنتون خستهتر از اونه که حتی گریه کنه
این حال حالِ بیپناهیه و نه ضعف و باور کنین خیلیها این نقطه رو دیدن فقط کمتر کسی جرئت کرده بگه
سیگار و مشروب وسوسهان چون مغزتون دنبال یه بیحسکنندهی فوریه نه چون بخواین خرابتر کنین خودتونو
این لحظه فقط همینو بدونین که حالتون نشون از بد بودنتون نیس بلکه زخمتون رو نشون میده
باور دارم که روح شما زیباتر از چیزیه که حتی تو تصور هم جا نمیگیره
زخمهاتون رو انشاءالله مهدی فاطمه مرهم بزارن🌱
neko
06 آذر 1404 ساعت 23:47به خاک🌱:
سلام
خوش به حالت
حرم میرم خیلی خوبه،وقتی دلت میگیره میشه رفت یه گوشه گریه کنی و سبک شی
تو نوری✨️
مواظب خودت باش💛🫂
neko
06 آذر 1404 ساعت 23:45به ادمین منتظر:
سلام
سلامت باشید🙏🏼
منتظر
10 آذر 1404 ساعت 21:40ممنون
همچنین انشاءالله🌱
neko
06 آذر 1404 ساعت 23:45به یا رب المذنبین:
سلام
ببخشید من هی یادم میره چک کنم اینجارو
دفعه دیگه رفتم مخصوص دعا میکنم
مواظب خودت باش🫂💛
خاک🌱
04 آذر 1404 ساعت 21:57صحن انقلاب تکیه دادم به دیوار سقا خونه ، روبروی گنبد و پنجره فولاد :")
به یاد همتون هستم...🥲❤️🩹
منتظر
07 آذر 1404 ساعت 16:01سلام داداش خاک
التماس دعا🌱
انشاءالله که خود حضرت رضا ضامن قلبتون بشن و حالتون بهتر شه💫
نگه داشتن گلوله آتش کف دست
04 آذر 1404 ساعت 19:39سلام
به خاک
سوالاتی داشتم
1.سه ساله داری چه داروهایی میخوری و چرا میخوری؟
2.هنوز پیش پدر و مادرت زندگی میکنی یا جدا ازشون ؟
اگر میشه لطف کنی به سوالاتم پاسخ بدی انشا الله بتونم راه حلی رو بهت بگم مثل معجزه باشه برات.
راستش از وبلاگ قبلی یادمه پیام میذاشتی اون موقع کسایی مثل شهید ابراهیم هادی و تو و... بودند.
در پناه امام زمان عج
خاک🌱
30 آبان 1404 ساعت 21:52راستی...
۲ سال و ۱۰ ماهگی دارو هام مبارک😄
دو ماه دیگه ۳ ساله میشیم باهم :)
من که تنها نیستم...داروهام باهامن :))
خاک🌱
30 آبان 1404 ساعت 21:48و در من مرد جهانی از نور و ستارگان و کهکشان هایی که روزگاری بی وقفه کودک درونم خیره به آنها بود... به رنگ هایشان ، چرخششان ، زیباییشان :)
و آن کودک نیز...
قبر کوچکی دارد ، هم قد و قواره جهان کوچکم....شاید به وسعت قلبم بزرگ... شاید به اندازه جسمم کوچک :)
اگر قلبی نباشد ، جسم به چه کار آید؟ جز راه رفتن و دیدن خاکستری ها و روزی خوابیدن زیر خاک های سرد و شاید غذای لذیذی شدن برای موجودات کوچک ؟ البته اگر لیاقت آن را هم جسمم داشته باشد...😄
قلبم جزیره کوچکی بود در میان درد و درد و درد و درد و درد هایم...
شاید من ، من نیستم... شاید من یعنی درد و درد و درد و درد و درد و درد...
به من نزدیک نشوید شاید دردِ من جهان شماراهم فرا گرفت :)
خطر درد گرفتگی !😄
منتظر
02 آذر 1404 ساعت 15:01سلام
انسانهایی که میتونن اینطور بنویسن “درد” نیستن بلکه "آگاه از درد" هستن و اینا فرقشون خیلی زیاده
کسی که دردشو میبینه و باهاش حرف میزنه اتفاقا بهنظرم زندهست نه خاموش
کسی که هنوز میتونه اینطور جهان رو توصیف کنه هرچقدر هم خسته باشه هنوزم نوره
ترسناک آدمهایی هستن که احساس نمیکنن نه شما
شما فقط درد رو میشناسین نه که خود درد باشین
مطمئنم راه برگشت به جهان زیبای وجودتون رو پیدا میکنین🌱
یارب المذنبین
24 آبان 1404 ساعت 08:15سلام
وقتی آدم پاکی رو بیشتر میره بالا؛ بیشتر امام زمانش رو درک می کنه؛ وقتی روزهای پاکی انسان بیشتر میشه احساس تنهایی بیشتر بهش دست میده؛ در روزهای پاکی پایین انسان رفیق زیاد داره ؛ مثلاً شکست می خوره هم دردی زیاد می کنن باهاش؛ چون خیلی ها مثل خودشون وهم درد خودش هستن و بیشتر درکش می کنن اما هر چقدر روزهای پاکی انسان بالا بره دیگه درک این انسان هم سخته؛ چون هم دم وهمدردش کم میشه؛ البته زمانه امروزی هم با مثلاً ده سال پیش خیلی فرق داره؛ ده سال پیش قلب ها خیلی به هم نزدیک بودن ؛ مراوده ها خیلی بیشتر بود همه باهم زیاد همدردی و همدلی می کردن؛ البته دعواهاهم بیشتر بود چون از محبت زیاد دعوا هم بوجود می اومد اما آلان بعد گذشت ده سال دیگه انسان احساس می کنه مظلومیت ها خیلی بیشتر شده ؛ دیگه انسانها خیلی تنها مونده ان....دیگه از آن صمیمیت ها یا خبری نیست یا خبری هم باشه هر روز کمرنگ وکم رنگ تر می گردد...امام عصر «عج»هر روز درکش به خیلی ها سخت تر می گردد...خیلی ها هم دیگه حتی برای ظهورش یا دعا نمی کنن یا کم دعا می کنن یا بی بخار دعا می کنن؛ امام عصر «عج»همان گمشده ای است که ما هر چه ازش دور می گردیم پاکی ها هم از ما دور میشن...او چطور می خواد قلب مرده ما رو زنده کنه؟؟؟ قلبی که هر روز به مرگش ومرگ دایمی اش نزدیک و نزدیک تر می گردد...یعنی میشه ما امام عصر مون رو درک کنیم؟؟؟؟به معنی خیلی بهتر درک کنیم؟؟؟چرا نمی تونیم خودمون رو به او نزدیک کنیم؟؟؟؟البته خیلی به ما نزدیکه؛ همیشه نزد ماست اما متاسفانه خیلی هم از ما دوره ؛چون در اثر اعمال وگناهانمون خیلی درکش برای ما سخت میشه!!!!
منتظر
27 آبان 1404 ساعت 14:27سلام
هر چقدر انسان در مسیر خودسازی جلوتر میره طبیعیه که کمتر کسی همسطحش باشه
این همون چیزیه که امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
«صَعُبَتْ مُرَافَقَةُ الْأَفْرَاد»
همراهی با کسانی که تنها مسیر خدا رو میرن همیشه سخت و کمیابه
به نظرم امام زمان(عج) دور نمیشه حتی اگر ما حال درک کردنش رو نداشته باشیم بلکه صبوری میکنه برگردیم🌱
گاهی پاکی زیاد قلب رو لطیفتر میکنه و آدم احساس غربت میکنه ولی بهنظرم این غربت نشونهی دوری نیست نشونهی بیداریه
پاکیتون ابدی
یارب المذنبین
24 آبان 1404 ساعت 01:35به داداش « neko»
سلام عزیز برادر ؛خوشا به سعادتت ؛ حتما مرا هم دعا کن؛ بگو آقای عزیز یه بنده رو سیاهی هم هست که چند ساله شما اون گناهکار رو نطلبیدی؛ لطف کن او رو هم به نزد خودت بطلب😢التماس دعا دارم ازت عزیز برادر😥
neko
23 آبان 1404 ساعت 16:13توی حرم امام رضا دعاگوی همه سایت بودم
منتظر
27 آبان 1404 ساعت 14:23سلام
حاجت روا بشین انشاءالله🌱
خاک🌱
18 آبان 1404 ساعت 09:49نمیدونم اومد یا نه
حال و حوصله دوباره نوشتنش رو ندارم :)
منتظر
19 آبان 1404 ساعت 20:56سلام بعد مدتهای طولانی ...
متأسفانه پیامتون ثبت نشده داداش خاک
خوشحال شدم دیدمتون هرچند امیدوارم دفعهی بعدی با حال خوب ببینیمتون🌱
neko
25 مهر 1404 ساعت 01:34به خاک🌱:
سلام
آره خیلی سوت و کوره
قبولیت مبارک👏🏼
امیدوارم همه چی خوب برات پیش بره
مواظب خودت باش🫂💛
neko
25 مهر 1404 ساعت 01:33به ادمین منتظر:
ممنون از پیامتون،درسته
به یارب المذنبین:
ممنونم از پیامت،خسته بودم و هنوزم میشم از خودم،خیلی وقتا چیزی نوشتم ولی حذف کردم ولی دیگه اون دفعه نتونستم
در کل هم ببخشید دیر جواب میدم،سعی میکنم بیشتر بیام
به صورت کلی اتفاقای خوبی افتاده،یه روانشناس خیلی خوب پیدا کردم،برای حل مشکلاتم جلوتر رفتم و نزدیک تر به رفعشونم
مواظب خودتون باشید🫂💛
منتظر
25 مهر 1404 ساعت 12:56سلام
سلامت باشین🌱
خوبه خداروشکر، انشاءالله که زودتر کلی خبرای خوب ازتون بشنویم
پاکیتون ابدی
خاک🌱
18 مهر 1404 ساعت 18:46چقدر سایت خلوت شده :)
هیچکس نیست انگاری :)
همین دیروز بود ، راجع به قبول شدنم تو دانشگاه یه متن نوشته بودم :) الان دو هفته اس میرم سر کلاس :)
دلم براتون تنگ شده بود
شاید بیشتر بیام ، ولی خب کسی نیست
همه رفتن انگاری...🙃
Ashkan.rus
19 مهر 1404 ساعت 14:29سلام
هستیم عزیز در خدمتت
انشاالله از این به بعد فعالیت بیشتر و گسترده تر میشه
خوشحالم بابت دانشگاه رفتنت
موفق باشی
یارب المذنبین
07 مهر 1404 ساعت 23:21به داداش عزیزم « neko»
سلام داداشی ؛ اصلا دلم نمی خواست با این حالتت باهات روبرو بشم.....دلم می خواست همان داداش نکوی عزیز باشی که همیشه حرفهاش سرشار از روحیه به همه بود و اینجا همیشه سر می زد و به همه ما یه امیدی می داد...وضمنا باز دلم نمی خواد که یه سری حرفهای تکراری و نصیحت مآبانه بهت بزنم که اکثرا دیگه اینگونه حرفها و نصایح هیچ اثری برای تقریباً هیچ احدی نداره؛ ولی فقط یه نکته من باب دوستی گذشته که داشته می خوام یادآور گردم که هرچه هم ما تا سر خرخره هم در گناه غرق بشیم چون هنوز نفسمون تموم نشده می تونیم برگردیم و نتیجه رو بتدریج عوض کنیم....داداش شما فقط فکرش رو بکن معلم ادیسون به مادرش میگه که پسر تو اصلا صلاحیت مدرسه رو نداره وبیا از اینجا ببرش؛ ادیسون میره لامپ رو اختراع می کنه و دنیا رو از تاریکی به روشنایی تبدیل می کنه؛ به نظرم هیچ کسی از شکم مادرش پاک وپاک به دنیا نمیاد ؛ اونهایی که حتی امروز نجات یافته ان ودر وضعیت ایده آلی قرار دارن خیلی از روزها رو بیشترین و بدترین شکستهای زندگی رو متحمل گشته ان ؛ اما بلاخره موفق گشته ان ؛ودر وضعیتی قرار دارن که از زندگی کردن ونفس کشیدن لذت می برن ودایم خدا را شاکرن...مگه نمی گن ؛ در نومیدی بسی امید هست پایان شب سیه ؛ سپید است...یه نفر استاد دینی داشتم که تعریف می کرد یه خارکنی رو دیدم که می خواست از صندلی بالا برود و مرتب می رفت ولیز می خورد ومی افتاد اما هرگز دست بردار نبود وباز بالا می رفت اما لیز می خورد و می افتاد گفت من نیمه شب دقت نمودم و حداقل صدها بار می رفت وباز بر می گشت سر نقطه اول ؛ من با خودم گفتم که این فایده که نداره وهزار بار هم بره باز سقوط می کنه و گفتم حیوان است و عقلش نمی رسد ...وبا همین افکار خوابم گرفت...صبح که بیدار شدم دیدم موفق شده است و بالای صندلی جلوس پیدا نموده است...داداش هرگز در زندگی نومید نشو ودست از مبارزه برندار ودر این صورته که حتما روی موفق خواهید شد ان شالله...
منتظر
08 مهر 1404 ساعت 13:12خداقوت دقیقا👌🌱
neko
07 مهر 1404 ساعت 14:52از خودم بدم میاد،دلم میخواد نابود بشم
دلم نمیخواد آدمی باشم که اینطوری میگه ولی از خودم خستم،هزارتا مرض دارم و همشم تقصییر خود مزخرفمه
دوباره هم این حالات میگذره و من برمیگردم سر پله اول و همه کارام رو تکرار میکنم،همینطوری میرم جلو،خسته ام
کاشکی میشد نا امید بشم ولی نمیتونم،باید بجنگم در حالی که از خودم بدم میاد،برای کسی میجنگم که بده،اصلا ارزش جنگیدن دارم؟
دلم میخواد نابود بشم
منتظر
08 مهر 1404 ساعت 10:55سلام
این احساس خستگی، نفرت از خود و اینکه هی برمیگردین سر نقطهی اول دلیلش اینه که دارین تنهایی میجنگین و از فشار خستهاین نه اینکه بیارزش باشین
اینکه هنوز امید دارین یعنی یک بخش از وجودتون باور داره که میشه بهتر شد حتی اگه الان صداش خیلی ضعیف باشه ولی همین صدای صعیف خیلی میتونه کمکتون کنه
یادتون این احساس نفرت از خود نتیجهی فشار، خستگی و شاید تکرار چرخهایه که تویی توش گیر کردین و اتفاقا آدمهای ارزشمند زیاد دچار اين حس میشن
چرخه شکست و تلاش دوباره طبیعیتر از چیزیه که فکر میکنین و هیچ مسیری برای هیچ آدمی به موفقیت ختم نشده مگر اینکه صدها و هزاران بار توش شکست خورده
شما ارزش جنگیدن دارین نه به خاطر اینکه بینقصین بلکه به خاطر اینکه انسان هستین و انسان بودن یعنی افتادن و بلند شدن یعنی همین فراز و نشیبها
شما از پس سختترش هم بر اومدین و از پس این مشکلاتم برمیاین
یه یاعلی بگین و با توکل به خدا دوباره از نو شروع کنین
پاکیتون ابدی
منتظر
01 شهریور 1404 ساعت 12:43سلام به همه
لطفا یه سر به این لینک بزنین و چند دقیقهای از زمانتون رو که خیلی ارزشمنده صرفش کنین که برامون خیلی مهمه
ممنون از همراهی همیشگیتون🙏🌱
ستاره شب✨
01 شهریور 1404 ساعت 00:15به منتظر
از درون...
منتظر
01 شهریور 1404 ساعت 12:38سلام
بیشتر جنگتون با خودتون و افکارتونه
و این خیلی خستهکنندهست چون جایی برای فرار نیست و هر جا میری خودت و فکرهات هم همراهتن
این "از درون بودن" بیشتر شبیه چیه؟؟
احساس گناه و سرزنش؟؟
یا بیشتر ناامیدی و بیانگیزگیه؟؟
یا شاید یه جور خشم از خودتون؟؟
اونیکه از همه بیشتر رو دلتون سنگینی میکنه چیه؟؟
ستاره شب✨
28 مرداد 1404 ساعت 23:49به قول بنده خدا؛ نمیدونم از چی بگم
نابودِ نابود...
منتظر
30 مرداد 1404 ساعت 20:25سلام ستاره شب
حرفتون خیلی سنگین بود و میفهمم...
گاهی اونقدر فشار و خستگی زیاد میشه که آدم حتی برای توضیح حال خودش هم انرژی نداره
اگه میخواین یکم گپ بزنین شاید بهتر شه حالتون
چی بیشتر اذیتتون میکنه؟؟ از درونه (افکار و احساساتت)؟؟ یا از بیرون(شرایط زندگی و اطرافیان)؟؟