همفکری آقایان

Blog title

# در این بخش میتونید از برنامه ها و اهداف آیندتون بگید، و با دوستانتون در این زمینه همفکری کنید.

# طرح مشکلات اخلاقی و رفتاری که با آنها مواجه هستید، بلا مانع است.

# این بخش جهت همفکری کاربران با همدیگه است. و چه بسا پیامها از سوی مدیران، بدون پاسخ بماند.
لذا با توجه به این مساله و نیز زیادی حجم پیامها، مواردی که نیاز به پاسخ مدیران دارند را در دیگر بخشهای مربوطه مطرح نمایید.

# مشکلات مربوط به خودارضایی رو در بخش «درخواست کمک» نیز میتونید مطرح کنید، و اونجا هم میتونید در کنار مدیران، به دوستانتون کمک کنید.

 

برگرفته شده از وبلاگ توبه 94 :: همفکری آقایان

نظرات این مقاله

نظر شما
عکس العمل شما:

به یاد تنها ترین مولا (عج)

15 دی 1403 ساعت 00:48

به منتظر و بنده ای به اسم حسین عزیز:

ممنون بابت راهکاراتون،

راستی منتظر عزیز نمیدونستم که پیاممو خصوصی فرستادم، ممنون بابت پیگیریت

اجرتون با خدا

منتظر

16 دی 1403 ساعت 15:22

سلام

سلامت باشین ان‌شاءلله🌱

خواهش میکنم وظیفه‌ست ممنون از شما🌻

neko

13 دی 1403 ساعت 21:38

به نوید🌱:

عزیزم،درکت میکنم

منم احساس متناقض بودن میکنم یه مدتیه

اگر هرچند کم منظورت از اینکه میگی وقتی به دعوت بقیه حرف میزنی و همش راهکار میدن و حرفایی میزنن که دوست نداری من بودم...عذرمیخوام،من نمیدونم چجوری باید رفتار کنم،چند وقتی هست که متوجه بیشتر میشم که خیلی شخصیتم میخواد بقیه رو از طریق راهکار دادن کمک کنه که همیشه این جواب نیست و همه اینو دوست ندارن

ببخشید اگر باعث ناراحتیت شدم

اصلا بیا تو تلگرام،وویس چت بگیریم(یا هرجای دیگه) و در مورد علائقمون حرف بزنیم،اگرم چیزی بگی قول میدم سعیمو بکنم چیزی نگم😬،میتونیم بریم سایت های مختلف،لباس فروشی ها و اکسسوری فروشی و... رو بگردیم،من خودم به اکسسوری و اکشن فیگورو کمیک و اینطور چیزا علاقه دارم

حتما این راهو امتحان کردی و پرسیدی،ولی شاید داروهات مدلی که تو نیاز داری نیستن؟خودم خیلی تجربه ندارم ولی میدونم مدل های مختلفی هست و خیلی هم زیادن

 

هرچی من میگم فقط از سر اینه که خودمم اینطوری بودم و الان دوباره هم شدم،یکم خودمو کنترل میکنم چون امتحاناتم هست ولی بازم مشکلات دارن میان سراغم

مواظب خودت باش🫂💛

غدیر خون

14 دی 1403 ساعت 22:05

🙏🙏🙏💐💐💐

خاک🌱

13 دی 1403 ساعت 00:11

نوشتم ولی موقع ثبت ارور داد😄

سایتم دیگه فهمیده...

حال و حوصله طومار ندارم

خدافظ :)

خاک🌱

13 دی 1403 ساعت 00:10

نکو و منتظر

از این حرفا گذشته آبجی منتظر :)

به گای صگ رفتم😄🖤

دیوونه شدم :) انقد که تنها موندم دیوونه شدم :)

نمیدونم چی میگم ، چی نمیگم ، چیکار دارم میکنم ؟ نمیدونم :)

یه روز میام میگم من دیگه میرم دیگه پیام نمیذارم...

یه روز میام بقیه رو راهنمایی میکنم :) 

د اخه تو اگه بیل زن بودی باغچه خودتو بیل میزدی :)🖤

دیوونه شدم دیگه :)

این فیلما این کارا باعث شدن دیوونه بشم :) 

دارو هم که میخورم ولی باز...😄

یادمه یه روز بهم گفت داروهاتو نخوردی نه؟😄💔

 

شاید یه کم مهربون بودن آدما ، قضاوت نکردنشون ، همراه بودنشون ، درک کردنشون و... و ... و... میتونست یه ذره نجاتم بده :)

خب میگید بیا حرف بزن...نه اینجا ، خانواده و ... خب حرف بزنم که بعدش قضاوت میشم :) بعد میگن چرا تنهایی؟ چرا دیوونه شدی؟ :) یه بار ساکت موندی فقط من حرف بزنم؟ یه بار فقط گوش دادی؟ یه بار خواستی که راه حل ندی فقط گوش بدی؟ :)

بدی ماجرا میدونی کجاست؟ اینه که خدا بهت یه قلب مهربون داده که نمیتونی بدی کنی باهاش...همونجوری که بدی ادما به هم میرسه خوبی هاشونم به هم میرسه :) قلبی که سیاه باشه به بقیه سیاهی میده ، قلبی که سفید باشه به بقیه نور میده :)

هرچقدرم که مسخره شدم ، هرچقدرم‌که از بقیه حرف شنیدم و... و... و... بازم‌خواستم خوب باشم ولی نشد :)

 

کاش همون شب از پشت بوم خودمو پرت کرده بودم :) الان همه راحت بودن‌از دستم :)🖤 فکر کردم مامانم ناراحت میشه :) شاید اشتباه میکردم ، شاید اگه پرت کرده بودم خودمو الان دیگه کلا از یادش رفته بود :)

 

فهمیدم که کسی دوستم نداره :)‌ فهمیدم که بودن و نبودن من برای کسی فرقی نداره :) فهمیدم مهربون بودن اشتباهه :)‌ فهمیدم که بودنم هم اشتباهه :)))))

بودنم‌برای همه آزار دهندست :) وجودم اذیت میکنه آدما رو :)

با اینکه اگه یکی بیاد همین الان بهم بگه به حرفام‌گوش میدی باهات حرف بزنم؟ بهش گوش میدم...‌ولی بدیش اینه که همیشه چسب زخم بودم :) خوب که شدن منو یادشون رفت :)🙂

شبا که بدن درد میگیرم مثه الان مگه حرف زدن دردی رو دوا میکنه؟ نه ، مگه حرف بزنم شماها به جای من درد میکشید؟ نه :)

 

دو روز دیگه هم یادتون میره اصلا همچین آدمی بود ، میرید دنبال زندگیاتون ، دردای خودتون، مشکلات خودتون، پول درآوردن و ...

شاید الان از روی ترحم حرفی بزنی ولی یه ماه بعد دو ماه بعد کلا یادت میره :)

هیچوقت فکرشو نمیکردم به این روز بیوفتم :))))) دیگه داره میشه دو سال که دارم دارو میخورم :)🙂🖤

 

حرف اخرمم بخوام بزنم... با اینکه خودم حالم خیلی بد بود ولی هیچوقت نخواستم کسی به روز من بیوفته :) با اینکه هیچوقت نفهمیدم دوست داشته شدن یعنی چی ولی همیشه برای همه آرزوش کردم :) چرا؟ چون یه موقع هست چیزی رو از بودن و داشتنش درک میکنی یه موقع هست از نبودن و نداشتنش میفهمیش :) اگه اینجا چیزی گفتم ، اگه حرفی زدم فقط واسه این بود که نمیتونم ببینم کسی به روز من افتاده :)

مثه معتادی که وقتی میری بهش میگی بده منم بکشم ، کلی ناراحت میشه و میگه این سمتی نیا :) منم همون :) میگم این سمتی نیا :)

 

 

چقد زر زدم :) دیوونه...

گفتم که یهو میگم دیگه هیچی نمیگم یهو میام طومار مینویسم :)

دیوونه :)

 

کاش دیگه بیدار نشم حداقل :) دیوونه :)

 

خدافظ :)🖤

منتظر

13 دی 1403 ساعت 19:34

سلام

داداش نوید من فقط به یه چیز عمیقا اعتقاد و باور دارم و اون نور درون شماست

و خدایی که هر لحظه حامی‌تونه

آره آقا نوید شما وجودتون فوق‌العاده زیباست

فوق‌العاده درونتون سبزه

و میتونین جهان اطرافتون رو هم سبز و پرنور و زیبا کنین

neko

12 دی 1403 ساعت 13:57

راستی ربات ناشناس تلگرامم هست

neko

12 دی 1403 ساعت 13:55

به نوید🌱:

خب ایمیلمو که داری،اگر خواستی اونجا هم میشه حرف زد و همینطور میتونیم آیدی هامونو بهم بدیم

تو تلگرام و بله من راحت ترم

مواظب خودت باش💛🫂

خاک🌱

11 دی 1403 ساعت 21:35

نکو

فکر میکنم قبول داشته باشی که چت با اینجا خیلی فرق میکنه😊

اینجا فقط تایید شدن پیامت ۷ ۸ ساعت طول میکشه

بیخیال بابا

چی دارم میگم

خدافظ!

منتظر

12 دی 1403 ساعت 17:09

داداش نوید خودم اینجا بس میشینم پیامارو تایید میکنم

آقا نوید شما برامون ارزشمندین چون عضو خونواده‌مونید ، هممون خیلی دلمون میخواد شما رو باحال خوب ببینیمتون🌱

neko

11 دی 1403 ساعت 15:05

البته میشده بیشتر خبر بگیریم قبول دارم

ولی اون چیزایی که گفتمم بوده

neko

11 دی 1403 ساعت 15:03

به نوید🌱:

سلام

من خودم چندبار یا حداقل یه بار(درست یادم نیست) زودتر پیام دادم پرسیدم

بعدشم خیلیامون گفتیم بیا حرف بزن،خودت خیلی تمایل نداشتی،بزای همین شاید خیلی دیگه چیزی نگیم چون خودت نمیخوای،(گرچه من سعی کردم همیشه جواب بدم)الانم میخوای شماره هامونو به هم بدیم با هم حرف بزنیم با اجازه مدیرا البته،ایمیلمم داری

و اینکه وقتی میبینم خودت خیلی علاقه ایی نشون نمیدی من نمیدونم چی بگم،حتی الانم مطمئن نیستم پیام میدم خوشت میاد یا نه

مواظب خودت باش💛🫂

خاک🌱

11 دی 1403 ساعت 00:29

کاش یکی بود یه ذره باهام حرف میزد :)

کل بدنم درد میکنه :)

از فشار عصبیه :) بعضی وقتام تنگی نفس :)‌مثه الان :)

 مو و ریشم هم که دارن سفید میشن :)

اگه یکی بود یه ذره باهام حرف میزد شاید یه کم آروم میشدم حداقل :)

قبلا انقدر که تنها بودم پناه میبردم به پورن :)💔

با خودم میگفتم کسی که کنارم نیست اونا اونجا هستن از تنهایی در میام :) کامل یادمه میرفتم نگاه میکردم میگفتم شماها دوستای منین :)🙂💔

میخندی الان ولی جای من نبودی :)

خب وقتی اونا میشدن دوستام طبیعیه که منم حس کثیف بودن داشته باشم :) کثیف بودنی که هیچوقت انگار قرار نیست پاک بشه از من :)

الانم میگم کاش یکی بود باهم یه کوچولو حرف میزد :) ولی کی حاضره با یکی مثه من حرف بزنه؟ هیچکس🙃🖤

هیچکس دوست نداره با ادم بد و کثیف و افسرده ای مثه من حرف بزنه :)🖤

خب وقتی کسی نبود منم میرفتم اونجا و میگفتم شماها دوستای منین :)🖤

الانم مثه دیوونه ها اومدم اینجا ، از سر بیچارگی دارم مینویسم :)

کی براش مهمه؟ هیچکی

یه بار نشد یکی اول پیام بده :))) همیشه من باید پیگیر میشدم :)🖤 

مهم نیستم :) برا هیچکس...

عیبی هم نداره :) 

خیلی آدم بدی هستم که هیچکس کنارم نیست دیگه :) ببخشید که انقدر بد بودم :) نمیخواستم انقد بد باشم ولی نشد :)🙃 

الانم که اینارو دارم مینویسم به خاطر این نیست که رفتم پورن دیدم و خودارضایی کردم :) نه...همیشه باهامه این کثیفی

 شاید من بین کثیفی و چرک و سیاهی نیستم :) شاید من دیگه جزئی از کثیفی و چرکم :) به خاطر همینه که همه ازم فرار میکنن :)🖤 من خودِ کثیفی ام :)))))

آره‌‌‌...غیر این نیست🥹 

 

 

کاش هیچوقت نبودم..‌. یا حداقل انقدر بد و کثیف و آزار دهنده نبودم :) 

کاش نبودم‌...کاش :) 

 

...

منتظر

11 دی 1403 ساعت 22:08

سلام آقا نوید

خوبه که به دنیا اومدین

دنیا به بودنتون نیاز داره عزیزدل خدا

ما هم که باهم حرف بزنیم

اگه بخواین و دوست داشته باشین🌙

زخماتون یه روزی که دیر نیس جوونه میزنن و حالتون بهتر میشه🌱

بنده ای به اسم حسین 😌✌🏻

10 دی 1403 ساعت 16:46

به ، به یاد تنها ترین مولا (عج) 

بنویس نوشتن به تخلیه مغز خیلی کمک میکنه ، خودتو یکدفعه محدود نکن آروم آروم...

به سوی هدف

10 دی 1403 ساعت 23:17

👌👏درسته نوشتن خیلی خوبه

به یاد تنها ترین مولا (عج)

09 دی 1403 ساعت 09:44

دوستان راهکاری واسه پر حرفی دارین؟ ممنون میشم کمکم کنین... راهکارای زیادی رو امتحان کردم، کمتر شده ولی بازم اذیت میشم

منتظر

11 دی 1403 ساعت 17:45

سلام

پر حرفی میتونه دلایل مختلفی داشته باشه مثل اضطراب، هیجان، یا حتی عادت‌های طولانی‌مدت 

برای مدیریت این مسئله، اولین قدم آگاهی از موقعیت‌هاییه که بیشتر دچار پرحرفی میشین 

وقتی متوجه شدین که در حال صحبت بیش از حد هستین می‌تونین با مکث کوتاه قبل از ادامه دادن، افکار خودتون رو مرتب کنین ، این مکث میتونه کمک کنه فقط مطالب ضروری رو بیان کنین.

حتی خوبه قبل اینکه حرف بزنین سه ثانیه مکث کنین

همچنین سعی کنین بیشتر به صحبت‌های دیگران گوش بدین و با پرسیدن سوال، مکالمه رو متعادل‌تر کنین. این کار نه تنها پرحرفی رو کاهش میده بلکه باعث بهبود روابط اجتماعی هم میشه. 

نوشتن افکار و احساسات هم باز می‌تونه راهی برای تخلیه انرژی کلامی‌تون باشه

تمرین‌های آرامش‌بخش مثل مدیتیشن و تنفس عمیق هم تاثیر زیادی دارن و می‌تونن اضطراب یا هیجان بیش از حد رو کاهش بدن .

به یاد تنها ترین مولا (عج)

09 دی 1403 ساعت 09:43

به منتظر عزیز:

یه پیام واسه کمک به دوستان فرستاده بودم، راجب دوستی با جنس موافق و اینا بود، متاسفانه تأیید نشد

منتظر

11 دی 1403 ساعت 17:10

سلام

در تاریخ ۲ دی ساعت ۰۱:۳۴؟؟ خطاب به کاربر آقا امین؟؟

پیامتون رو خصوصی فرستادید برای همین تایید نشده

امکان عمومی کردن پیام خصوصی نیس

neko

07 دی 1403 ساعت 20:47

به رتبه زیر ۵۰ :

سلام

من تجربه در این مورد ندارم،ولی فکر کنم خیلی ها داشته باشن،امیدوارم فه جواب برسی

مواظب خودت باش💛🫂

neko

07 دی 1403 ساعت 20:47

به نوید🌱:

امیدوارم همینطوری که به بقیه کمک میکنی به خودتم کمک کنی

منم مثل توعم،خیلی مواظب بقیم ولی خودم🙂

البته میخوام برم درست حسابی دنبالش،مثل خیلی وقتای دیگه ولی خب نمیدونم

مواظب خودت باش💛🫂

neko

07 دی 1403 ساعت 20:45

به بنده ای به اسم حسین 😌✌🏻:

سلام

دوستی با جنس مخالف هیچ خیری توش نیست،نمیدونم چطوری دقیقا اینو بهتر بهت برسونم،امیدوادم خودت خوب متوجه بشی بدون تجربه کردنش

ازدواج از سن کم بد نیست،میتونی هم از الان شرایطشو فراهم کنی تا چند سال دیگه ازدواج کنی یا شایدم اگر به خانوادت بگی از الان بشه،گرچه خب بازم شرایط مختلف داره که خودت بهتر میتونی اونارو حل کنی واینا

مواظب خودت باش💛🫂

منتظر

08 دی 1403 ساعت 20:49

دقیقا حرفاتون درسته🌱

آرزوی خوشبختی برای همه‌ی جوونا🌙

neko

07 دی 1403 ساعت 20:43

به به یاد تنها ترین مولا (عج):

آره جالبه✨️

مواظب خودت باش💛🫂

neko

07 دی 1403 ساعت 20:42

به اِدمان:

سلام

بنظرم بقیه نظرات مختلف رو گفتن میتونی انتخاب کنی

من فقط رو این تاکیید میکنم که حتما اگر میخوای ادامه بدی سریع تر رسمی کنی رابطتون رو،منطور اینکه یه جوری به خانوادت منتقل کنی و جدی دنبال بیوفتی

همین

مواطب خودت باش🫂💛

رتبه زیر ۵۰

06 دی 1403 ساعت 23:59

سلام رفقا من کنکوری ام و بعد خودارضایی حالم خیلی بد میشه و نمیتونم دزس بخونم چه پیشنهادی دارین 🤔🤔

غدیر خون

07 دی 1403 ساعت 22:53

سلام دوست عزیزم،بهترین پیشنهاد همون طور که خودتون هم میدونین ترک این عادت رفتاری هستش،تا زمانی که با اینکار مشغول باشین حس و حالتون ممکنه کسل کننده تر باشه،اما به محض اینکه کنارش بزارید متوجه میشد که احساسات و انرژی تون بیشتر از قبل میشه. داخل سایت فرمول های موفق پاکی نوشته شده،لطفا سعی کنید بهشون عمل کنید و با عمل کردن بهشون، روزای خوش و درخشان  رو برای خودتون رقم بزنید. 💖😊💐

خاک🌱

05 دی 1403 ساعت 23:04

اِدمان

سلام داداش :)

من که خودم نه رابطه درست و حسابی داشتم ، نه کسی بوده که مثه داستان تو باهام اوکی باشه ، نه هیچی :) هیچوقت درک نکردم چیزی رو :)❤️‍🩹

ولی اگه منو به عنوان داداشِ کوچیکترت قبول میکنی یه کم باهات حرف بزنم :) و البته یکی که چند خطی از تو خونده و از دور داره به داستان طبق چیز هایی که گفتی نگاه میکنه :)

من ۲۳ سالمه اونقدرم باهات تفاوت سنی ندارم درکت میکنم :)

قبلش بگم که ، تو نیمه گمشده نداری :) از نظر من همه آدم ها کامل هستن و وقتی دو تا قلب کامل کنار همدیگه قرار میگیرن میتونن توی طبیعت چند لول بالاتر برن و رشد کنن و به اندازه خودشون به این زمین نور بدن :)🤍✨️

و اینکه احساساتی که داری اصلا مسخره نیست :) اینکه یکی فقط به چشمت میاد و بقیه در نظر تو هیچ هستن خیلی هم زیباست :)🫰🏻...خیلی قشنگه و اصلا مسخره نیست :) مگه عشق و دوست داشتن چیزی غیر از اینه که فقط یک نفر و داشته باشی و یک نفر رو ببینی و با یک نفر نفس بکشی؟🙂

پس احساساتی که داری اصلا مسخره نیست داداش :) خیلی هم قشنگه😊 کِیف میکنم وقتی یکی رو میبینم که اینجوری یکی دیگه رو دوست داره :) شاید چون خودم هیچوقت تجربش نکردم و نخواهم کرد از دیدن بقیه عشق میکنم :)))🩵

بگذریم...

داداش از منِ کوچیکتر این رو داشته باش.. توی هر رابطه ای که داری ، چه با خانواده چه با دوست چه با کسی که دوستش داری همیشه سعی کن حرف دلتو بزنی :) نذار چیزی بمونه...خدا زبون داده بهمون که باهم دیگه حرف بزنیم ، احساساتمون رو به هم بگیم‌ ، اگه از چیزی ناراحتیم بروز بدیم ، اگه نگرانی ای هست بگیم...شاید طرف مقابل بتونه کمکمون کنه :)

داخل پرانتز : اینایی که میگم عین این ایرانی ها نیستم که خودش داغون باشه و بخواد به بقیه مشاوره بده :) صدای منو از عمق تاریکی و تنهایی میشنوی😄🖤

وقتی تو بروز ندی احساساتت رو طرف مقابل اشعه ایکس نداره که بتونه احساسات تورو بدونه...دستگاه جاسوسی هم همراهش نداره که بتونه حرف دل تورو بخونه :) 

وقتی تو از نگرانیِ خودت به کسی که دوستش داری نگفتی خب اونم فکر کرده تو قصد اذیت کردنش رو داری ، قصد بی محلی داری ، قصد ضربه زدن داری ، اونم بلاکت کرده...اولین اشتباهت اینجاست داداش...

باید بهش میگفتی که به این دلیل و این علت من نگرانم...نگرانم نتونم همه چیز رو اونجوری که باید پیش ببرم...نگرانم نتونم همه چیز رو اوکی کنم...نگرانم پولم نرسه..نگرانم...

شاید اگه بهش میگفتی اصلا میگفت یه عروسی ساده و طلای ساده بخریم و بریم سر زندگیمون...شاید خواست باهات همراه بشه که باهم بسازید همه چیز رو :) شاید خیلی جاها خواست کوتاه بیاد به خاطر شرایط الان تو ولی شاید یه سال دیگه دو سال دیگه بهترین زندگی رو براش فراهم کنی :)) 

من از داستان تو فقط اینایی که خودت گفتی میدونم و طبق چیزی که گفتی ، دارم داداشی باهات حرف میزنم ممکنه حرفامم اشتباه باشه :)

در مورد کسب و کارت...داداش ان شاء الله خدا روز به روز به پولت برکت بده به مغازت برکت بده مشتری بفرسته مغازت ، ان شاء الله انقدر ثروتمند بشی که دست بنده های خدا رو بگیری :)🤍✨️

ولی اگه خیالت از بابت رابطه و ازدواجت اوکی باشه خیلی راحت تر میتونی مسیرت رو طی کنی...آرامش داری...میدونی بری خونه یکی هست :) میدونی برای کی و چی داری تلاش میکنی... هر خانومی که میاد مغازه یه حلقه توی دستته داستان درست نمیشه برات (به خدا انقدر دیدم زن های مطلقه و شوهر دار میرن با فروشنده های اقا لاس میزنن که اقا هیچی نگفته ولی زنه شروع کرده و هزار کوفت و زهرمار که نمیخوام بگم)

در مورد خانواده هم داداش شاید اونجوری که فکر میکنی نباشه :) شاید بری به مامانت بگی که یه همچین داستانی هست خیلی هم استقبال کنه...پیش داوری نکن...یه موقع هست با زمینه های ذهنیمون راجع به پدر و مادرمون فکر میکنیم‌ولی وقتی بری بگی ۱۸۰ درجه برعکسشو میبینی...

و خب اینجوری که خودت گفتی و از حرفات فهمیدم پدر و مادرت هم از نظر مالی میتونن کمکت کنن که زندگیتو تشکیل بدی...ما پسرا فکر میکنیم مثلا ۳۰ سالمون بشه بعدش قراره اتفاق خاصی بیوفته ولی زندگی همینه :)...

دیرتر که بشه برات شاید سخت بشه...داداش بده مگه شب که میری بیرون با یکی بری که بدونی تکلیفت باهاش روشنه ، دیگه توی زندگیته و خیالت راحته از بابتش :)))

و حرف دیگه اینکه به خدا توکل کن :) 🌸 و از جايى كه گمانش را ندارد روزى‌اش مى‌دهد. 🌸 یه موقع هست من و تو توی فکرمون یه چیز هایی هست بعد که میریم سمتش میبینم اصلا کلا یه چیز دیگه بوده :)

یه چیز هم بگم اینکه خودتو سرزنش نکن :) تو دل داری ، قلب داری...یه موقع هست رابطه بی سر و ته هست ، دختره مونده که پسره رو تیغ بزنه پسره مونده به خاطر بدنِ دختره :) ولی یه موقع هست دِلِت یه جا بند میشه خیلی فرق میکنه اینا باهم :)

دله دیگه حاجی‌ :) کی میدونه کجا میره؟🙃

حرفامو تموم کنم...

به جای فرار کردن و پیچوندن بمون حرف بزن :) دغدغه هاتو بگو نگرانی هاتو بگو...ناراحتی هاتو بگو

اگه هم میبینی دختره دختر خوبیه ، خانواده خوبی داره باهم جور هستین خب چه اشکالی داره که پا پیش بذاری...

 

نمیدونم حالا اشتباه ما بچه هاست که به پدر و مادرامون هیچی نمیگیم از خودمون یا اون ها باهامون صمیمی نبودن که نگفتم بهشون...ولی داداش به مامان بابات نگی به کی بگی؟ بیای به من بگی؟ یا به میوه فروش سر کوچه؟ :)

بالا گفتم یه بارم اینجا میگم‌ :) از عمق تاریکی دارم اینارو بهت میگم...نمیخواستم دیگه چیزی بگم ولی ...دوست ندارم حتی یک نفر هم مثل من بشه :)🖤

همین...اینارم فقط به عنوان داداش کوچیکترت بهت گفتم...خودت شرایط خودت و رابطه‌ت رو بهتر میدونی و میتونی براش تصمیم بگیری :)

از تهِ دلم هم برات دعا میکنم به آرامش برسی ، کسب و کارِت پر رونق باشه ، ثروتمند زندگی کنی همیشه🙂🫰🏻🤍✨️

منتظر

08 دی 1403 ساعت 20:52

داداش خاک 

می‌درخشین به اوج میرسین

مطمئنم🌙

BenzAldehyde

05 دی 1403 ساعت 14:57

به ادمان

سلام

اولا مگه بازم به اون خانم دسترسی دارین که اصن این گزینه رو مطرح کردین؟ چون گفتین از همه جا بلاکتون کرده.

نکته دیگه و مهم به نظرم این که خانواده عنصر خیلی مهمیه به نظر من 😅

به نظرم نظر خانواده تون رو حتما جویا بشین و با موافقت اون ها پیش برین. این که میگین دگم و سختگیر هستن دقیقا چطوری یعنی؟ میگن الان ازدواج نکن؟ اگر میگن به چه دلیل؟ یا این که میگن با این فرد ازدواج نکن؟ یا چی؟

به نظرم اون افرادی که توی ازدواجشون رضایت خانواده رو داشتن در عمل خیلی موفق تر بودن، هم توی خانواده مون و هم دورتر. 

 

نکته سوم هم این که من شاید زیاد نتونم کمک کنم، چون از اول ماجرا باهاتون موافق نبودم زیاد 😅، به نظرم برای ما که گناه و این چیزا یه پارامتری هست، نباید وقتی قصد ازدواج (شامل شرایطش) رو نداریم اصلا با خانمی صمیمی بشیم. چون یکی از مهم ترین نتایجش همین اتفاقیه که برا شما افتاده. آقا شرایط ازدواج نداره، خانم میخواد ازدواج کنه، و رابطه به هم میخوره. 

حالا اگر قصد ازدواج داشته باشین و شرایطشو نداشته باشین، اون وقت میتونین سعی کنین از دل اون خانم در بیارین، و مثلا نهایتا عقد کنین و صبر کنین تا اوضاع مالی شما مشخص تر بشه بعد عروسی کنین.

امیدوارم مفید بوده باشه

یا علی

بنده ای به اسم حسین 😌✌🏻

05 دی 1403 ساعت 14:12

سلام 

من شدیدا بخصوص نزدیک ۱۶ سال شدم شدید نیاز پیدا کردم که یک دوست جنس مخالف داشته باشم نه برای رابطه جنسی فقط رابطه عاطفی از طرفی هم شرایطش رو ندارم و معتقدم ازدواج پر از مشکل هم برای خودم هم برای طرف مقابل هست و اگه بخوام در آینده دوست جنس مخالف داشتم باشم دیگه حس و حال الان رو نداره خلاصه این فکرا اذیتم می کنه اگه کسی بزرگ تر از منه بگه در این جور مواقع چیکار می کنی ، اگه لاقل یه همسایه دختر داشتم شاید بدون حتی داشتن یک رابطه فقط بدونم هست امیدم کلی بالا می رفت یا کارام بهتر پیش می رفت ،... فکر لعنتی...

به عشق امام زمانم

05 دی 1403 ساعت 22:12

سلام

اینو بدون که مشگلات رابطه با جنس مخالف بیشتر از مشکلات ازدواجه 

والسلام😊

به یاد تنها ترین مولا (عج)

05 دی 1403 ساعت 13:16

به neko عزیز:

خیلی جالبه که تیپای شخصیتیمون بهم نزدیکه🥲

به یاد تنها ترین مولا (عج)

05 دی 1403 ساعت 13:16

به اِدمان عزیز:

نمیدونم چرا دست دست میکنی، وقتی شرایطشو داری اول یه قدمی بردار، یه حلقه ای بهش بده و بعدش کم کم به سمت ازدواج برو...

نیازی نیست حتما شرایط کامل باشه، ایده آل گرا نباش... نیاز نیست همه چیر اوکی باشه که ازدواج بکنی... ازدواج میکنی تا همه چیز اوکی شه...

خلاصه، واسه ازدواج نیاز به شرایط بهتر نداری، نیاز به یه طرز تفکر جدید داری... راجبش تو متون دینی معتبر بخون، اگه یه دوست عاقل و مورد اعتماد داری باهاش راجب ازدواج مشورت کن ( ولی راجب قصدت چیزی نگو) ... پای دینت و آرامش روانیت در میونه...

و در آخرم با خونوادت در میونش بزار، سعی کن اول ذهنشونو آماده کنی، مثلا به مامانت به شوخی بگو پیر شدیم یکی بهمون نگفت بابا... یا توی بحثای مختلف راجب همدم و اینا بحث کن، یا وقتی با یکی شون تنها میشی نظرشونو راجب تغییرات قبل و بعد ازدواج بپرس و ... بعدش که یه زمینه ای واسه قبول کردن نیازت به ازدواج داشتن، باهاشون این موضوعو در میون بزار...

ادمین عزیز لطفا این نظر رو تأیید کن، نظر قبلیم که راجب کمک به دوستان بودو که تأیید نکردین ...

منتظر

06 دی 1403 ساعت 20:40

سلام

کی پیام دادین؟؟ بررسی کردم این اواخر پیام تایید نشده‌ای نیست

به یاد تنها ترین مولا (عج)

05 دی 1403 ساعت 13:04

به neko عزیز:

درسته واقعا، گاهی اوقات آدم از اینکه جبران نمیکنن ناراحت میشه... ولی بنظرم نباید از انجامش دست بکشیم...

همیشه نمیشه، ولی بهم ثابت شده محبت سخت ترین قلبا رو هم نرم میکنه، شاید واسه بعضیا یکمی بیشتر یا کمتر طول بکشه...

دقیقا، خب همین که مقدماتشو فراهم میکنه باید از خدا ممنون باشیم...

ممنون، مراقب خودت باش🤍

neko

04 دی 1403 ساعت 08:11

راستی من infp ام،شبیهیم تقریبا🌚

neko

04 دی 1403 ساعت 08:10

به به یاد تنها ترین مولا (عج) :

هوم،متوجه ات هستم،منم بعضی موقع ها دلم میخواد جبران کنن و از این ناراحت میشم،ولی میدونم خدا از اون طرف حواسش هست،کم کم هم که جلو میریم آدمایی پیدا میشن که این چیزا رو میفهمن

شعرت قشنگ بود👌🏼،البته برای همه همیشه نمیشه خوبی کرد،گرچه خودم طرفدار سرسخت اینم که باید به هرکی میشه کمک کردو اینا ولی خب،بعضیا جدان

بنظر من تایپ شخصیتی خیلی ربطی نداره،مقدمات و پایه هاشو درست میکنه ها،مثل همه اتفاقاتی که توی زندگیمون میوفته،ولی تصمیم گیرنده اصلی خودمونیم.تو تصمیم گرفتی خوب باشی با اینکه کلی مشکلات رو پشت سر گذاشتی

ممنونم،امیدوارم تو هم همینطور باشی✨️

مواظب خودت باش🫂💛

اِدمان

04 دی 1403 ساعت 03:40

سلام دوستان وقتتون بخیر

 

من یه سوالی دارم یکم متفاوته ولی خواستم اینجا بپرسم نظر شمارو بدونم دوستان

 

بچه ها من 24 سالمه ( دو ماه دیگه 25 سالمه )، هیچ وقت سراغ جنس مخالف نرفتم به دلیل باور های دینی و... که داشتم و همیشه سعی کردم خودمو کنترل کنم، حدود 6 ماه پیش به صورت اتفاقی و کاملا اتفاقی توی یک کانال تلگرامی یه دختری رو دیدم و که خیلی ازش خوشم اومد و بعد یه کانال شخصی داشت دختره و رفتم نوشته هاشو تو کانالش خوندم و خیلیی بیشتر خوشم اومد ازش، بچه ها من یک کسب و کار دارم که درآمد ماهیانم هم بد نیست و داره رشد میکنه و خیلی متمرکزم رو کارم ( یکی از علت هایی که سمت دختر نمیرفتم همین تمرکز رو کار بود )

اما انقدر از این دختره خوشم اومد که نتونستم تحمل کنم و بهش پیام دادم و با هزار تا صحبت و... تونستم باهاش اوکی شم، این دختره خیلی دختر خوبیه به نظرم ترکیبی از دختر های مدرن و سنتی ایه، فقط مشکلی که داره ( نمیشه گفت مشکل البته ) اینکه ازدواجیه و معتقده که 4 ماه زمان آشنایی خوبیه و بعدش باید جدی کنم رابطه رو مثلا نشون کنم بعد یه مدت عقد کنم و بعد یه مدت دیگه هم عروسی و...

کلا دختر خیلی خیلی خوبیه و من تقریبا باهاش 2 ماه تو رابطه بودم فقط برای آشنایی بیشتر البته که پیشنهاد داد برای زمستون امسال بیام حلقه نشون بدم بهش و... بچه ها من اینجا کار بدی که کردم بدون فکر و اینکه حداقل کمی تفکر کنم دختررو پیچوندم چون احساس میکنم شرایط ازدواج ندارم یا زودمه

تقریبا آخرین بار شهریور ماه باهاش دیدار کردم و به خاطر اینکه یه جوری پیچوندمش خیلی ناراحته ازم و منو از همه جا بلاک کرده و هرچی هم حتی گل میفرستم براش و... دیگه آشتی نمیکنه و....

بچه ها نمیدونم چی درباره من فکر میکنید اما من به شدت ذهنم درگیر این خانومه خیلی خیلی! اصلا نمیتونم بهش فکر نکنم و حتی تراپی هم رفتم ولی خیلی تاثیری نداره، احساس میکنم نیمه گمشدم بود کنارش خیلی حالم خوب بود ولی الان دیگه در دسترسم نیست!

حالا سوالی که دارم اینکه بچه ها من الان از خودم یک خونه دارم و ماشین هم دارم اما الان تو دوراهی موندم، متاسفانه مادر پدرمم انقدر دگم و سختگیر هستند که اصلا نمیتونم باهاشون چیزی در میان بزارم و مشورت کنم، بچه ها من الان میخوام سال دیگه مغازه بخرم ( همه پول و پسندازی که دارم میره کاملا ) حتی ماشین زیر پامم میخوام بفروشم تا مغازه بخرم و از طرف دیگه میدونم اگه مغازه بخرم دیگه حتی اگه برم سراغ دختره هیچ پولی ندارم که براش طلا بخرم، هزینه های فرعی، هزینه عقد، هزینه عروسی و... چون دارم یک میلیارد وام میگیرم، پسندازم خودمم دارم میزارم، ماشینمم دارم میفروشم تا یک مغازه بخرم و کارم رو گسترش بدم

بچه ها من بین پیشرفت و این دختره موندم واقعا واقعا هرچی با خدا صحبت میکنم اصلا کمکم نمیکنه احساس میکنم خیلی خیلی سردرگم هستم، نمیدونم بین این دختره و خرید مغازه کودمو انتخاب کنم چون میدونید همه پولام و سرمایم میره و وافعا دیگه نمیتونم باهاش ازدواج کنم شاید مسخره به نظر برسه براتون اما حتی دیگه هیچ دختری هم به غیر از اون برام جذابیت نداره و همش با خودم حسرت میخورم میگم حیف شد چه دختر خوبی بودو...

میشه نظر هاتونو به من بگید باید چیکار کنم؟ در ضمن من پدر مادرمم لطف کردند به من یک خونه دادند و به غیر از اون روی کمک پدر مادرمم نمیتونم حساب کنم

غدیر خون

05 دی 1403 ساعت 21:54

سلام به شما برادر عزیزم، در مورد این سوالتون بنظرم باید از جوانب مختلف بررسی کرد و بعدش نظر داد، اما بنده سعی میکنم خیلی مختصر نظرم رو بنویسم،بنظرم بهتره که اول شما تکلیف خودتون رو در مورد برنامه هاتون در زندگی روشن کنید،یعنی منظورم اینه که اول باید مطمن شید که فعلا امادگی ازدواج رو دارید یا باید هنوزم برای توسعه و پیشرفت کسب و کارتون برنامه ریزی کنید،بعدش اگه دیدین که امادگی پذیرش ازدواج رو دارین با همراهی خانواده 2 طرف قدم های جدی تر رو بردارین، و خودتون 2 نفر هم ارتباطتون رو با همدیگه بصورت فردی، فعلا محدود یا قطع کنید و بقیه مراحل شناخت رو از راه درست و زیر نظر خانواده ها طی کنید تا به یه شناخت واقعی،منطقی و درست از همدیگه برسید. چون ادامه این رابطه بدون در نظر گرفتن اینده اش ممکنه موجب پشیمونی و اسیب خوردن به احساسات شما و اون دختر خانم محترم بشه و اون شناخت واقعی حاصل نشه،چون معمولا روابطی که پایه و اساس اصولی ندارند،هیجان داخلشون قالب میشه و شناخت درست به وجود نمیاد.

اگرم که هنوزم مردد بودین و نتونستین تصمیم گیری کنید،یعنی هنوز  امادگی کامل رو برای ازدواج ندارین و بهتره تا دیر نشده ،ایشون رو فراموش کنید و روی زندگی خودتون متمرکز بشین ، اینطوری میتونید کسب و کارتون رو توسعه بدین و در وقت بهتری با شخصی که مناسب شما باشه ازدواج کنید.

بنظر من عشق بسیار مقدس هستش ، همچین وقتی که در چنین مسیری قدم میزاریم، باید با همه وجود از رفتارمون مطمن باشیم و وسط راه جا نزنیم، حالا با خودتون کاملا رو راست باشین و خوب فکر کنید،ببنید که برای شما اون دختر خانم و خوشبختیش بیشتر اهمیت داره ،یا اینکه داخل شغلتون به شرایط موفق تری برسین،وقتی که خیلی خوب فکر کنید کم کم به این ادراک میرسین که باید کدوم مسیر رو انتخاب کنید و منطقی رفتار کنین.

برای شما دوست عزیزم ارزوی خوشبختی و عاقبت به خیری دارم. 😊💖💐

منتظر

06 دی 1403 ساعت 16:23

سلام

ازدواج و بهتر کردن شرایط اقتصادی هیچ منافاتی باهم ندارن بلکه برعکس با ازدواج درهای رحمت و نعمت خدا به روی شخص باز میشه
شما میتونین در کنار همسرتون باهم رشد کنین چه مادی و چه معنوی

یه همسر خوب خودش بهتون کمک میکنه که بیشتر بتونین سرمایه جمع کنین و پس انداز کنین

ببینین باید خودتون تصمیم بگیرین که اون دختر خانم رو میخواین یا نه
هیچکس نمیتونه انتخاب کنه

اما اگه بخوام بهتون پیشنهاد بدم
اولا با خونواده‌تون صحبت کنین و کم‌کم بهشون بگین که بتونن بپذیرن
یهویی بگین احتمالا بله گارد بگیرن
کم‌کم با شوخی ذهنشون رو مهیا کنین

بعد از طریق خونواده‌ها و به صورت رسمی با اون دختر خانم آشنا شین تا شناخت درست‌تر و کامل‌تری به دست بیارین ، قطعا حقیقت مجازی آدما متفاوت از واقعيتشونه

دختری که پسری رو بخاطر خودش و شخصیتش بخواد ، تربیت شده‌ی یه خانواده‌ی خوب و اصیل باشه (ثروت نشانه‌ی اصالت نیس) حتما سازگاری نشون میده

به یاد تنها ترین مولا (عج)

02 دی 1403 ساعت 01:07

پیامی به neko عزیز:

لطف داری عزیز، حرفاتون درسته، ولی خب هرچی سنت بیشتر بشه به جزئیات توجه میکنی، اینکه بقیه هم تا حدی باید جبران کنن، یا از هر چند نفر یکی... ولی میدونم اینم اشتباهه، چون محبت بدون انتظار ارزش داره... محبتی که خالصانه در راه خدا باشه... نه واسه جبران یا تشکر و تعریف مردم...

به قول شاعر که میگه باران که شدی نپرس خانهٔ کیست... سقف حرم و گنبد و میخانه یکیست...

خودم به خوبی میدونم که این مهربون بودنم واسه شخصیت INFJ هست که دارم و کار شاقی نیس... اگه بتونم رو این ویژگیم کار کنم تا در راه خدا به کار ببندمش اون وقت خوبه...

و در آخر، امیدوارم هرجا که هستی در پناه حق باشی🤍

neko

01 دی 1403 ساعت 18:45

به به یاد تنها ترین مولا (عج) :

سلام

دمت گرم به بقیه کمک میکنی

البته خوبی انرژی مثبت برای خود شخص هم داره،بنظرم هرچی هم سخت باشه ولی این شخص از خودش راضی تره

مواظب خودت باش🫂💛

neko

01 دی 1403 ساعت 18:44

آخرین امید.... هم رفت...

امیدوارم برگردی،پیامم به خاک نسبت به تو هم هست،نسبت به خودم هم...

neko

01 دی 1403 ساعت 18:41

به یاتعبلنح:

سلام

قبلا هم برات پیام گذاشتم،نمیدونم یادته یا نه

من حرفات رو کامل درک میکنم،این چیزا رو تجربه کردم،خیلی زیاد و هنوزم اتفاق میوفته

همینی که ادمین منتظر گفتن رو انجام بده،حتما هم مذهبی باشه،سایت و اپلیکیشن پاسخگو رایگان داره که یکم اذیت میشی شاید به خاطر صف طولانی انتظار و وقت کمش ولی شروع خوبیه و میشه با کارشناس قبلی دوباره صحبت کنی و پیامات رو داره

لطفا جدی بگیر

مواظب خودت باش🫂💛

منتظر

27 آذر 1403 ساعت 22:54

پیامشون رو اشتباهی خصوصی فرستادن دادن

neko
17 آذر 1403 ساعت 12:32

به نوید🌱:

سلام

لطفا بمون،نرو

حل میشه،میدونم میتونی،تو قوی هستی،اینکه با حال بد نسبت به بقیه خوب باشی نشونه همینه

دست خودت رو بگیر که غیر خدا و خودت کسی کاملا نمیتونه به دادت برسه

یه دستت توی دست خودت باشه یکی خدا،شاید بقیه هم بیان کمکت کنن ولی اصلش همین دونفره،خودت و خدا

مواظب خودت باش🫂💛

یاتعبلنح

23 آذر 1403 ساعت 15:25

سلام من امین هستم ۲۹ ساله. از مدیران گرامی خواهشمندم لطفا این کامنت منو حذف یا سانسور نکنن تا دوستان بتونن منو راهنمایی کنن چیکار کنم برای این مشکلم به خدا مطلب تحریک کننده ای نیست. فکر کنم این بخش میتونم این مشکلم روحیمو با شما دوستان در میان بگذارم کمکم کنید که چیکار کنم. خدارو شکرم تو دور ترک افتادم حالم خوبه. اهل دوچرخه‌سواری هیجانی و مانور دادنم. یکی از فلکه ها که از پاتق های اصلی دوچرخه‌سواریم هست و چند ساله اونجا لایه میکشم افراد زیادی از کارگران نسبتا مسن منو‌ میشناسن و به حرکات نمایشیم به به چه چه میگن گاها شکلات بهشون میدم. از تابستان امسال تو فلکه حین نمایش پسری را جلو مغازه دیدم که به نظرم حدود ۱۵-۱۶ سال میشد قیافه معصومی هم داره تابستان گاها با اون پسر چشم در چشم میشدیم اما برام عادی بود دلبستگی نداشتم تا اینکه دو ماهه حس میکنم به اون پسر زیادی محبت پیدا کردم به خدا هیچ نظر بدی بهش ندارم فقط عاطفه شدید بهش پیدا کردم مثل داداش کوچیکم دوسش داشتم می‌خواستم فقط بهش محبت و فداکاری کنم.هر موقع منو فلکه میبینه بهم با توجه نگاه میکنه حتی اگه از فاصله دور باشه منم برای اینکه از نگاهم بفهمه خیلی دوستش دارم با احساس نگاش میکردم و گاها به بهانه محبت کردن بهش یک مشما شکلات خریدم به آدم های دور و بر مغازه شکلات گرفتم نوبت اون پسر که شد چند شکلات خودم دستش گذاشتم اما باز دلم ارام نشد. هفته بعد تصمیم گرفتم که روز دانش آموزه براش نامه بنویسم و هدیه بخرم که اینکارم کردم اما چند روز تو فلکه جلو‌ مغازه ندیدمش نگران بودم نکنه دیگه نیاد این نامه و کادوم بی نتیجه بشه اخر یه روزی پیداش کردم با محبت هدیمو دادم روز دانش آموز را تبریک گفتم اما حرف خاصی بهم نزد یه مدت ندیدمش شمارمم تو نامه نوشته بودم تا بیاد بهم اسمس بده اما خبری نشد ازش منم ناامید و کمی ناراحت شدم و نگران بودم نکنه این نامه و هدیه ام بهش برخورده. چون هیچ ارتباطی با هم نداشتیم فقط تماس چشمی با هم داشتیم این مدت. بعدا دوباره بیرون مغازه دیدمش با حسرت بهش نگاه میکردم اونم بهم نگاه می‌کرد و از نوع نگاهش متوجه میشدم ازم بدش نمیاد فقط به خاطر اختلاف سن شاید خجالت میکشه از من. تا اینکه دوباره تصمیم گرفتم اینبار به بهانه چله براش هدیه مفصل و گران قیمت چله بخرم و یک نامه براش بنویسم و علاقمو بهش ابراز کنم تا شاید بتونم باهاش دوست صمیمی بشم محبتم به قلبش برسه اما اینبار هدیه ام را عمومی کردم و به بیش از ده نفر دیگه کادوی جوراب تهیه کردم  تا به آدم های دور بری این پسر بدم متوجه نشه کسی که من به این پسر فقط کادو میدم و خیلی دوستش دارم اما متاسفانه اون پسر را دو سه روزه که فقط فلکه چرخ میزنم تا ببینمش هدیمو بدم ندیدمش و خیلی نگرانم دیگه نبینمش این هدیه ام دستم بمونه براش دفتر سیمی و یک بسته خودکار رنگی خریدم اتاقمم یک عطر شیشه ای کوچک خیلی خوشبو بود ازش زیاد استفاده نکرده بودم اونم گذاشتم رو کادوش و ارزش کادوم بالای ۵۰۰ تومن میشد .هدیه های بقیه افراد فلکه را دادم و یک بسته هم شکلات خریدم به کارگران و ادم های داخل مغازه شکلات پذیرایی کردم تا هم دید مثبتی بهم داشته باشن و اگرم اون پسر را پیدا کردم هدیمو دادم دیگه آدم های دور بری داخل مغازه شک نکنن بهم چون به اونا هم هدیه چله دادم. هر لحظه تو ذهنمه اون پسر گاها حتی برای دوریش آهنگ غمگین منصور را گوش میکردم اشک میریختم. من خودم پسری مذهبی اهل مسجدم اما خیلی دلی صاف و مهربون و پر عاطفه دارم و چون دوستان صمیمی خاصی از اول نداشتم به خاطر خجالتی بودن و روابط اجتماعی ضعیف باعث شده احساس خلا عاطفی کنم و به برخی افراد زود وابسته بشم و باج دهی کنم فقط.

منتظر

25 آذر 1403 ساعت 17:49

سلام

ببینین شما در ابتدا نباید به این احساس توجهی نشون بدین ، باید انقد بی‌توجهی کنین که رد شه بره

و دوما باید ریشه یایی کنین که علت این رفتار چیه و حتما براش نیازه که پیش یه روانشناس بالینی متخصص مذهبی برزن

تاکید میکنم که حتما مذهبی باشه

پاکیتون ابدی 

 

خادم توابین

23 آذر 1403 ساعت 13:05

به خاک و آخرین امید

سلام

بچه ها این قضیه نجس بودن و نجس کردن بقیه و اشیاء و ... اصلا از نظر فقهی اینجوری نیست ها، آدم جنب حتی اگه خیس باشه یا حتی عرقش پاکه و  هیچ چیز رو نجس نمیکنه، این رو با تحقیق و اطمینان دارم میگم، جریان غسل ربطی به نجس بودن آدم نداره، غیر از اون ترشحات و جاهایی که اونها نجس کردن دیگه همه جای شما پاکه، مطمئن باشین.

غدیر خون

24 آذر 1403 ساعت 23:17

😊💖💐🙏

به یاد تنها ترین مولا (عج)

23 آذر 1403 ساعت 00:09

میدونم تعداد کامنتام زیاد شده، ولی خب این یکیم لازمه که بگم...

برادر خاک عزیز...

قبول دارم مهربونی شاید یه درده، شاید یه محبت از سمت خدا، شاید ...💔

چون خودم این حرفایی که میزنی رو با پوست و خون تا خودِ استخونم چشیدم میخوام یه کامنت برات بنویسم...

مهربون بودن بدترین درد دنیاست... به همه محبت میکنی و انتظار داری که حداقلش بابت هر ۱۰ تا محبتی که میکنی یه محبت در حقت بشه... ولی خب یا نمیشه، یا نمیتونیم ببینیم...

خیلی وقتا تصمیم گرفتم سرد باشم... با بقیه مثل خودشون رفتار کنم، یا شاید... احساساتی که نمیتونم با کلمات بیانشون کنم... تا وقتی نتونی تجربشون کنی...

انشالله وقتی رفتیم اون دنیا، پیش عزیز ترین موجود هستی... اون واسمون جبران میکنه... شایدم همین الان داریم جواباشونو میگیریم، ولی به شکل دیگه...

بالاخره طبیعت ما اینجوری ساخته شده...

مهربون بودن... چیزی که وایب مثبتش واسه بقیس، جنبهٔ منفیش برا اون شخص مهربون...

میدونم شاید این کامنتو نخونی... ولی خب مینویسم...

این کامنت از سمت کسی نوشته شده که هر لحظش داغونه از این ویژیگیش... ولی خب میپذیرمش... انشالله که بتونم شاکر این ویژگی باشم...

به یاد تنها ترین مولا (عج)

22 آذر 1403 ساعت 23:58

خوشحالم که یکی از بهترین اتفاقایی که توی سال ۱۴۰۳ برام رقم خورد عضویت توی خونوادهٔ توبه ۹۴ هست... یه سایت که بدون هیچگونه هدف درآمد زایی دارن به بقیه کمک میکنن...

امیدوارم بچها قدر بدونن...

اجرکم عندالله...

غدیر خون

24 آذر 1403 ساعت 23:13

سلام مجدد،ما هم قطعا خوشحالیم که دوستان عزیز و بزرگواری مثل شما در سایت داریم. 💖💐😊

به یاد تنها ترین مولا (عج)

22 آذر 1403 ساعت 23:54

انشالله که بتونین، دعای ما همراهتونه... بالاخره این همه قدم مثبت توی زندگی منو و امثال من برداشتین، سعی کردین دست بچه شیعه ها رو بگیرین و تو راه راست همراهیشون کنین تاثیر مثبتی روی زندگیتونو اهدافی که برا سایت دارین میزاره...

اجرتون با خدا

غدیر خون

24 آذر 1403 ساعت 23:12

سلام دوست عزیزم،ممنونم از پیام مفید و روحیه بخش شما،ان شاء الله که همیشه سلامت بشین. 💖💐😊🙏

منتظر

25 آذر 1403 ساعت 15:13

سلام

خیلی ممنون از محبتتون لطف دارین🙏🌱

ان‌شاءلله با دعای خیر شما و حتما کمک‌هاتون در ادامه‌ی مسیر✨️

پاکیتون ابدی 

به یاد تنها ترین مولا (عج)

21 آذر 1403 ساعت 18:39

انشالله سایت توبه ۹۴ بتونه از نی نی سایت الگو بگیره و کنار پروفایلهر کس وقتی مطلالبی رو به اشتراک میزاره تعداد روز پاکیشو بنویسه تا سایت به این قشنگی کاربردی تر و تعاملی تر بشه....

منتظر

22 آذر 1403 ساعت 17:55

سلام

ممنون از پیشنهادتون🙏

به زودی ان‌شاءلله قراره باهم قدم تو یه مسیر قشنگتر بزاریم قدمی که مطمئن‌تره

قراره خونواده‌ی مرکز نزدیکی به خدا متحول بشه و یه رشد مثبت داشته باشه ان‌شاءلله 

دعا کنین که بتونیم ایده‌‌مون رو عملی کنیم و بعدش باهم و دست به دست هم بسازیم هم این مجموعه رو و هم زندگی خودمون رو

 

آخرین امید....

18 آذر 1403 ساعت 22:27

سلام 

خاک چقدر داره حرف دل منو میزنه منم میترسم کسی رو جای رو نجس کنم خاک داداش نمی‌دونم بخدا روز خوب هم برا کسی مثل ما هست من که هرسالم بدتر از سال قبلش میشه باز تو خودت داری من که هر موقع تو آینه نگاه میکنم خالیه😏😭

بعنوان کسی که از اول هیچکسو نداشته جز خدای که الان روی حرف زدن باهاش ندارم میگم خودتون رو از دست بدین دیگه کار تمومه مراقب خوبیاتون باشین🖤

اصلا راست میگی حجم دوپامین زیادی داره این گناه شاید چون شادی زیادی تو زندگیمون نمونده 😔 نمی تونیم این مصیبت رو کنار بذاریم 

با آرزوی سلامتی و پاکی برای همتون 🌃

۱۸ آذر ۱۴۰۳😮‍💨

منتظر

22 آذر 1403 ساعت 16:35

سلام

میشه همه چیو با اون خدایی که میگین از اول کنارتون بوده درستش کنین

خدا تو تک تک لحظات همراهتونه اگه یه لحظه صداهای منفی رو تو سرتون خاموش کنین صداشو میشنوین که میگه من دوست دارم

من عاشقتم عزیز بنده‌ی من دوردانه‌ی من🌙

اگه حس میکنین سیاه‌ترین آدم کره‌ی زمینین بازم از خدا رو برنگردونین برین سمت خودش که بهترین و امن‌ترین پناهه🥺🖇

 

میشه همه چی درست شه اگه دستتون رو از دست خدا نکشین و با توکل به اسم اعظمش بجنگین🌱