همفکری بانوان

Blog title

# در این بخش میتونید از برنامه ها و اهداف آیندتون بگید، و با دوستانتون در این زمینه همفکری کنید.

# طرح مشکلات اخلاقی و رفتاری که با آنها مواجه هستید، بلا مانع است.

# این بخش جهت همفکری کاربران با همدیگه است. و چه بسا پیامها از سوی مدیران، بدون پاسخ بماند.
لذا با توجه به این مساله و نیز زیادی حجم پیامها، مواردی که نیاز به پاسخ مدیران دارند را در دیگر بخشهای مربوطه مطرح نمایید.

# مشکلات مربوط به خودارضایی رو در بخش «درخواست کمک» نیز میتونید مطرح کنید، و اونجا هم میتونید در کنار مدیران، به دوستانتون کمک کنید.

 

برگرفته شده از وبلاگ توبه 94 | همفکری بانوان

نظرات این مقاله

نظر شما
عکس العمل شما:

یسنا.

15 اسفند 1403 ساعت 15:15

سلام دوستان یه مسئله ای رو میخواستم بگم نمی‌دونم چجوری میتونم به خودم کمک کنم به نظرتون برم پیش مشاور  یا اگه کتابی میشناسید بهم معرفی کنید ؟

من اصلا قدرت تصمیم گیری ندارم انکار واقعا مغز ندارم نمی‌دونم توی موقعیت ها چه جوری رفتار کنم و تصمیم بگیرم  یکی دوبار برام مثلاً یه مشکلی پیش اومده و از اطرافیانم هم مشاوره خواستم اونا هم گفتن خودت رو زیاد قاطی این بحثها نکن ولی من بازم آدم نمیشم مخصوصا تو زمینه دوست هام که ناراحت نشن از دستم

خودم رو آدم بده میکنم و میندازم تو هچل اینبار واقعا نباید زیاد خودمو می‌انداختم وسط یه بحث گروه درسی ولی بازم بتمن بازی درآوردم که نه دوستم ناراحت میشه و اینا البته دوستم هم خیلی تحت فشارم میزاشت که ازم حمایت کن الان سرگروهمون چن تا حرف و فحش شنیده به خاطر همین مسائل از آدمای دیگه و همش هم به خاطر اصرار من 

از اطرافیانم مشورت هم گرفته بودم یکی دو روز قبل گفته بودن نباید دخالت کنی بزار دوستت خودش حرف بزنه ولی آدم نمیشم بچه ها این موضوع چندبار برام اتفاق افتاده واقعا ساده لوح ام و سیاست ندارم نباید خودمو بد میکردم الان هی دارم حرف می‌شنوم از این و اون آرامش روانم بهم خورده 

از خودم بدم میاد که به این و اون فکر میکنم یک درصد به خودم فکر نمیکنم فقط به این فکر میکردم که نه دوستم اذیت میشه ناراحت میشه بابا خب بگو خودش حرف بزنه مگه تو وکیل وصی طرف هستی ای خدا اعصابم خرابه 

دوست صمیمی ام میگه چرا وقتی آرامش داشتی خودتو درگیر می‌کنی آدم اول باید به خودش فکر کنه نباید به دوستی که برات احتمالا اون اینکار رو برات نمی‌کرد یه همچین کاری میکردی

بچه ها کمک کنید میتونم خودمو تغییر بدم ؟ فکر نکنم 😭😭 

منتظر

19 اسفند 1403 ساعت 18:56

سلام

باید یاد بگیری که نه بگی 

به نظرم یه جستجو بکن و کتابای مربوط به این زمینه رو پیدا کن و اونیکه کاربرا ازش راضی‌ترن بگیر بخون

روی اراده‌ی خودتم باید کار کنی

با نه گفتن یه خواسته‌های کوچیک نفست شروع کن

حتما میتونی خودتو تغییر بدی و رشد کنی

راستی یه کش پول بنداز مچ دستت و قبل از هر حرفی و هر کاری اونو بکش که توجهت رو جمع کنه و با تفکر پیش بری

موفق باشی

سرو

13 اسفند 1403 ساعت 18:57

من خییییییلی بی اراده ام.... 

امروزمو خراب کردم...

البته که فورا غسل کردم... 

ولی بهم ثابت شد آدم بیخودی ام.... 

روزه ی ظاهری که بقیه نفهمن... 

چه بیخود....

دوستان کفاره های عمد هم خیلی بالاست این شاید کمک کنه به جلوگیری از لغزش تو این ماه....

منتظر

16 اسفند 1403 ساعت 12:33

سلام

هرچقدر اراده ضعیف باشه میشه تقویتش کرد

تقویت اراده رو میشه با یه تمرین کوچیک ولی ساده شروع کرد

نه گفتن

اولش با نه گفتن به چیزای ساده شروع کن

نه به خوراکی که دلت میخواد الان بخوری

فیلمی که دلت میخواد الان ببینی

نه بگو و به تعویق بنداز

با یه ساعت و دو ساعت عقب انداختن شروع کن

و به مرور هم به کارهای بزرگتر نه بگو و هم بیشتر به تعویق بنداز و این روند رو ادامه بده

خیلی تاثیر گذاره

بعد یه مدت میتونی هرچی که بهت آسیب میزنه نه بگی و کامل بزاری کنار

پاکیت ابدی 

هدیه

13 اسفند 1403 ساعت 03:36

حال دلم خوب نیست...

منو از ته دلتون دعا کنید

بگذره فقط بگذره این روزها... 

 

Ashkan.rus

13 اسفند 1403 ساعت 12:24

سلام

شما یه انسان هستید و حق دارید بعضی اوقات حالتون بد باشه و این یه چیز طبیعیه

توصیه می‌کنم برید سراغ چیزایی که بهتون کمک می‌کنه اصولاً قدم زدن یکی از هموناس 

التماس دعا،موفق باشید

سرو

09 اسفند 1403 ساعت 16:38

من یکم وسواس فکری دارم.

***************

منتظر

10 اسفند 1403 ساعت 22:19

گل دختر مگه همچین چیزی میشه؟؟ صددرصد اینطور نیست 

خیالت تخت باشه

سرو

09 اسفند 1403 ساعت 16:21

سلام

*************

 

نظرتون راجع به ادعاهای این سایت چیه؟؟! 

لطفا اگه صلاح میدونید لینکش رو نمایش ندید که نشر اطلاعات ناسالم نشه.

منتظر

10 اسفند 1403 ساعت 22:14

سلام

صددرصد چرت و پرته

آیه‌ی صریح قرآن منع کرده از این کار

و احادیث متعددی از پیامبر و امامان که کاملا صریح گفتن که خ.ا حرامه

به این چرندیات توجه نکن

🦋‌Arezoo

06 اسفند 1403 ساعت 19:01

سلام، یه سوال واقعا ذهنمو درگیر کرده

وقتی هیچ‌کس خونه نیست و خودت تنهایی، بدون اینکه نگاهت رو آلوده کنی یا خیالپردازی کنی، فشار زیادی رو متحمل میشی واقعا باید چیکار کنی؟؟ قرآن؟ نماز؟ آرامت میکنه ولی اون فشار از روت برداشته نمیشه

ممنون میشم کمکم کنین..

منتظر

07 اسفند 1403 ساعت 17:53

سلام 

برای همچین مواقعی باید انقد برنامه ریزیه فشرده‌ای داشته باشی که اصلا فکر گناه نزدیک ذهنتم نشه

ما تو مسیر ترک بیشتر تمرکزمون باید روی پیشگیری از تحریک باشه و مواقع تنهایی بهترین راه همینه

دست و فکرتو خودت با آگاهی مشغول یه کاری کن تا از خ.ا در امان باشی

پاکیت ابدی 

 

Elahe

22 بهمن 1403 ساعت 17:17

سلام وقتتون بخیر. 

میشه لطفا منو راهنمایی کنید که چجوری با مدیران این سایت صحبت کنم؟ 

منتظر

27 بهمن 1403 ساعت 18:10

سلام

همونطور که این پیام رو دادی ، هرچی که میخوای بگی رو میتونی بفرستی 

ادمین‌ها هم زیر همون پیام ریپلی میزنن و بهت جواب میدن

پاکیت ابدی 

سرو

01 بهمن 1403 ساعت 13:43

سلام

به نظرتون ممکنه خدا ازدواج منو به خاطر این عوامل عقب انداخته باشه؟ 

کوتاه کردن دائمِ موهام + اضافه وزن زیاد

نماز نخوندن یا قطع و وصلی خوندنش 

۲۵ سالم شد... 

این ماه عقد یکی از دوستامه. هم براش خوشحالم، هم برای خودم ناراحت. راستش به این فکر می کنم که نیازهای اون برطرف شد ولی من نه. 

پارسال تا یه قدمی ازدواج رفتم ولی به هم خورد. 

بماند که چیا شنیدم از خانواده که ظاهرت بد بوده و...

ولی خودم عذاب وجدان داشتم و دارم که به خاطر نماز بوده.

هر چند این انصاف نیست که به خاطر گذشته ی یه جوون، خدا بیاد بگه ازدواجتو سخت می کنم. ( هر چقدرم بگیم اثر وضعیشه باز دست خداست. ) بعدشم من همون پارسال نمازام داشت به خاطر طرف مقابلم درست می شد. 

و اینکه خیلیا نمازخون نیستن، خدا هم باهاشون قهر نیست، و ازدواج به موقعی دارن. به موقع یعنی وقتی نیاز دارن و اول جوونیشونه. 

باز اگه خدا منتظره من موهامو بلند کنم و خوش هیکل بشم منطقی تره 😅 چون عذابه که جلوی همسرم موهام روند بلند شدنو از نقطه صفر طی کنه‌. تا چندین ماه موها به هم ریخته میشه و قشنگ نیست. 

منتظر

03 بهمن 1403 ساعت 16:06

سلام جانم❤️

ببین هر کاری که ما میکنیم تو زندگی دنیوی و اخروی‌مون تاثیر داره و در این شکی نیست

اینکه یکی ازدواج کرده پس خدا باهاش آشتیه و من اگه ازدواج نکردم چون خدا باهام قهره ولی معنی نداره

از کوتاهی مو و اضافه وزن هم باز ربطی به این نداره که نخواد کسی ازدواج کنه ، این تعبیر بیشتر فانتزیه و نشان از حالت عصبی بودن

ببین گل دختر به جای این فکرها خودت واسه خودت قدمی بردار البته با تکیه به خدا

حضورت رو تو جامعه بیشتر کن که دیده بشی ، مراسم هایی که مخصوص خانوماست و مسجد و .. بیشتر رفت و آمد کن

میتونی چله بگیری برای ازدواجت

بشین با خدا حرف بزن و از خودش مدد بگیر

راستی سرو عزیز ، نمازت رو منظم و سروقت بخون نه بخاطر خواستگار و هرچیز دیگه‌ای بلکه بخاطر خدا و خودت

بخاطر آرامشت بخاطر بهتر شدن حالت🌱

پاکیت ابدی 

 

قرار من و اباعبدلله🩷

12 دی 1403 ساعت 20:03

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه 🌸

من تو یه مسئله ای کمک میخواستم 

اول در مورد خودم بگم که وقتی پونزده شونزده سالم بود اینجا رو  پیدا کردم و اون موقع ها خیلی این سایت بهم کمک کرد تو اوج نوجوانی بودم اما با کمک خدا و بچه های این سایت خیلی خوب تونستم خودمو حفظ کنم یادمه  تا صد روز و اینا هم رسیده بودم 

معنویاتمم تو اون دوران خیلی خوب بود اما الان که دیگه بزرگ تر شدم دو ماه دیگه میشه ۲۲ سالم به معنای واقعی دارم گند میزنم به زندگیم.... به طوری که بیشترین رکوردم الان یک هفته است  هیچ وقت فکر نمیکردم به این سن برسم و هنوز درگیر گناه باشم و حتی از گذشته خودمم بد تر بشم (واقعا اگر سنتون کمه از همین الان شروع به ترک کنید وقتی سنت کمتره خیلی راحت تره ولی وقتی سنت میره بالاتر و آماده ازدواج میشی نیاز ها هم بیشتر میشه و خوب ترک هم سخت تر...)

واقعا شرمنده خودمم فکر میکنم خیلی از کم سعادتی هام تو زندگی نسبت به هم سن و سالام به خاطر گناهکار بودنمه

 

حالا کمکی که ازتون میخواستم برای اینه که من ریشه اعتیاد به این کارم رو پیدا کردم و خیلی وقته فهمیدم به خاطر نیاز عاطفی میرم سراغ این کار 

نسبت به هم سن و سالام تنهام مجردم دوست صمیمی هم ندارم و اون بخش نیاز عاطفی وجودم رو جوابی براش ندارم که رفعش کنم به خاطر همین میرم سراغ اینکه نیاز جسمم رو برطرف کنم 

الان منی که به خاطر رفع نیاز عاطفی این کارو انجام میدم باید چیکار کنم واقعا؟

فعلا تصمیم خودم این بود دوباره به سایت برگردم و با ادمای مثل خودم در ارتباط باشم شاید مثل قبل بتونم از اینجا انگیزه بگیرم 

منتظر

13 دی 1403 ساعت 19:19

سلام جانم

ببینین نیاز عاطفی ما از چهار جهت تامین میشه

نیاز به محبت با خدا

با خونواده و دوستان

با خودمون

و با جنس مخالف

حالا هرچقدر یکی از اینارو بالا ببریم در کل نیاز عاطفی‌مون کمتر میشه یعنی اون خلأ ها پر میشن

با جنس مخالف رو نمیشه الان کاریش کرد ولی میتونی با خودت و خدا رابطه‌ات رو بهتر کنی

به خونواده‌ات محبت کن و خب طبیعتا متقابلا از اوناهم محبت دریافت میکنی

برای اینکه دوستای خوب هم پیدا کنی ان‌شاءلله میتونی بری کلاس یا اگه دانشگاه میری از اونجا دوستایی برای خودت پیدا کنی اگه نه بری دانشگاه و ...

ببین جانم هرچقدر ارتباط اجتماعیت رو قوی‌تر کنی میتونی دوستای خوبی واسه خودت پیدا کنی این بعد از نیازتم رفع میشه

اینجام بیشتر بیا ان‌شاءلله که بقیه‌ی بچه هاهم بیان و جمعمون شلوغ‌تر و قشنگتر بشه

 

🦋‌Arezoo

10 دی 1403 ساعت 21:48

نگرانم، از آینده ای که پیش رومه

کاش اینقدر روزها زود نمیگذشت...

به این زودی شد ۱۰ دی.. چیزی تا بهمن نمونده

میترسم از نرسیدن، از شکست دوباره

محتاج دعاتونم

 

آرزو

۰۳/۱۰/۱۰ 

 

به سوی هدف

10 دی 1403 ساعت 23:11

سلام

نگران نباشید ، همه چیزو بسپارید به خدا و توکل کنید بهش ، هر جا مشکلی براتون پیش اومد به اهل بیت علیهم‌السلام توسل کنید و از دعا کمک بگیرید.

قرآن بخونید ، وقتی خدا رو دارید از چیزی نترسید .

موفق باشید

 

مطهر

27 آذر 1403 ساعت 17:02

ی سوال دارم یعنی درواقع یک مسئله ایی هست ک نمیدونم چجوری باهاش کنار بیام

خانما من یک استاد آقایی دارم که واسم قابل احترامند 

چند شب پیش یک خوابی دیدم که اتفاق فاجعه ایی نیوفتاد الحمدالله اما بین من و اون آقا رابطه احساسی بود..

بگذریم

من عذاب وجدان دارم من احساسی به جز احترام نسبت به ایشون در واقعیت ندارم 

واقعا نمیدونم چطور باید این افکار رو کنترل کنم خیلی اذیت کنندست اصلا انگار من نیستم که توی اینجور مواقع فکر میکنم

کسی راهکاری نداره؟تاحالا از این فکرای مضخرف اومده توی ذهنتون؟چطوری رها شدید ازش؟

واقعا مسئله مهمیه واسم چون نمیخوام این افکاری که مال من نیستند مانع یادگیریم و.. بشه 

 

منتظر

28 آذر 1403 ساعت 19:48

سلام جانم❤️

خودت میگی یه خواب بوده یه خواب ساده که تموم شده رفته

انقد سخت نگیر عزیز

چون داری با افکار مربوط بهش میجنگی که نیاد تو ذهنت انقد اذیتت میکنه ، اگه رها کنی خلاص میشی🌱

بهترین راه استفاده از تکنیک جهش فکریه

پاکیت ابدی 

 

سرو

17 آذر 1403 ساعت 12:31

حالا من با این حال روحی ام، مامانم هم توقع داره من بلند شم و براش غذا بیارم. به خدا اگه بتونم جز دراز کشیدن کاری کنم. سرما هم خوردم و بدن درد دارم. میگه خودت پاشو برای خودت مایعات درست کن :( سر راهی ام :( کاش درک میکرد و باهام حرف نمیزد. بدون اینکه قهر کنه. یعنی رعایت بیحالی من رو میکرد و در عین مهربونی، زیاد کاریم نداشت. الان اصلا ثواب خوشرفتاری با مادر حالی ام نیست. به خصوص با این شک و شبهه ای که به همه چی دارم... دیشب یه کابوس تلخ دیدم. تلختر اینکه توی خود خواب، برام لذت بخش بود! خواب دیدم توی دوران مدرسه ام و ازم به عنوان کسی که صحیفه ی سجادیه رو میخونه و برداشت های شخصی و غیرمعمول و تحریفیِ خودشو ازش داره، تقدیر شده. لعنت بهش. آخه من یه وقتایی که حالم خیلی بد میشد، قرآنو تفسیر به رای می کردم. فکر می کردم خیلی می فهمم. هنوز وسواسش باهام مونده، با این که دیگه از این کار متنفرم. خیلی التماس دعا... 

به عشق امام زمانم

19 آذر 1403 ساعت 22:14

سلام. توصیه میکنم با یه مشاور یا روانشاس متخصص و متعهد مشورت کنید.

سرو

17 آذر 1403 ساعت 12:23

سلام به همگی :)

خدا قوت بابت تلاش هاتون در راه پاکی و سلامتی 💚

منتظر عزیز، یه سوال ازتون داشتم در ادامه ی کامنت های آخرم که حرف زدیم. 

من یه طبیب سنتی خوب سراغ دارم و میخوام ان شاءالله بهش مراجعه کنم و اگر ایشون توصیه کرد، در کنار نسخه ی سنتی، بعدش برم روانپزشک و نسخه ی تکمیلی رو دریافت کنم. فقط یه نکته ای هست که باعث میشه تعلل کنم... اونم اینکه نمی دونم مسئله خ.ا رو بگم به دکترها به خصوص طب سنتی، یا نه؟ اگر طبق مقاله های روشنفکرنما که میگن خ.ا مفیده و بی ضرره، فکر نکنیم، احتمالش زیاده که این کار روی روان من اثر گذاشته باشه... ولی روم نمی شه به دکتر بگم. دلم خیلی شور میزنه. من از سن خیلی کم ( قبل از دبستان ) شروع به این کار کردم متاسفانه و هنوز هم کامل ترک نشده... از حدود ده سال قبل هم، یه عادت ناراحت کننده ای برام پیش اومده که وقتی مثانه ام پر میشه، کنترلش برام لذت بخش میشه. البته کاملا ناخواسته است. به نظرتون لازمه به طبیب بگم مسائل مربوط به خ.ا رو ؟ :( وای اصلاً روم نمیشه. اگر هم نگم همه اش دلم شور میزنه که نکنه با پنهان کردنش، تشخیصشون اشتباه باشه :( 

 

این روزای اخیر وسواس فکری ام به اوج رسیده :( فکرهای منفی ام ترمز ندارن. احساس می کنم ذهنم شبهه ساز شده یعنی هر چی میخونم و میشنوم، ازش شبهه در میاره و به از دست دادن اعتقادهام نزدیکتر میشم. مثلا دیشب جای شما خالی توی هیئت، از سخنرانی ای که میشد شبهه در میوردم و حالم بدتر شد. تجربه شو داشتین؟ 

هر مدل فکر منفی و وسواس فکری که بشه تصور کرد دارم. انقدر حرصم میگیره وقتی تو اینترنت وسواس فکری رو سرچ می کنی، فقط مثال تمیزی کثیفی و چک کردن شعله ی گازو میزنه :/ بیشترین آسیب رو از همین سرچ کردن ها و پرسش پاسخ تو سایت های دینی دیدم :( گشتن تو اینستا و... الان ذهنم پر از اطلاعات ضد و نقیضه :( 

باورم نمیشه ده سال شده که نماز نمی خونم و توی شک و سستی اعتقادم فرو رفتم :( کارایی که کردم... یکی دو مورد چتِ ناراحت کننده... احساس می کنم دیگه یه صفحه ی سفید نیستم. انگار دیگه یه جنس نو نیستم. یه آدم پاک... هر چقدرم توبه کنم یادم نمیره اون بنده ای که از اول کارش درست بوده، نیستم :( 

 

خیلی پراکنده حرف زدم. موضوع اصلی همین بود که به طبیب بگم یا نه :) البته اگه نظرتون این باشه که بگم هم، فکر نکنم روم بشه. توکل به خدا. 

منتظر

22 آذر 1403 ساعت 15:50

سلام جانم❤️

آره حتما بگو واقعا لازمه که بگی چون حتما تو روند درمان و داروهایی‌ که بهت میده تاثیر میزاره

شاید کلا یه مدل داروها و سبک دیگه‌ای برای درمانت در نظر بگیره

حتما حتما بگو

ببخشید دیر جوابتو دادم❤️

مطهر

11 آذر 1403 ساعت 16:38

سلام دوستان 

دیروز ی اتفاق خفن افتاد 

توی خونه تنها بودم برای چند ساعت و من از قبلش خیلی تحریک بودم بعدشم که تنها شدم صد برابر شد اما جذابیت ماجرا اینجاست که من تونستم با خودم مقابله کنم🥲✌

و این خیلییییی واسم قشنگ بود:)♡

البته اضافه کنم که تا سرحد این داشتم میرفتم که وی پی ان دانلود کنم و... اما به جای دانلود وی پی ان سرچ کردم کربلا و یک سری کلیپ های مداحی دیدم و خلاصه به خیر گذشت:))))))

 

به سوی هدف

11 آذر 1403 ساعت 23:15

سلام

کارتون عالی بود و بسیار جای تحسین داره 👏👏🤩

البته دفعه بعد باید قبل از اینکه به این مرحله فراهم شدن شرایط برسه یجوری خنثی بشه شهوت یا اینکه تلاش کنید تو همچنین موقعیت هایی قرار نگیرید مثلاً اگه می دونید یا احتمال میدید که قرار تو خونه تنها بشید از قبل به یه بهانه ای یا اصلاً الکی برید بیرون از خونه پیش آشنایان ، دوستان یا برید خرید تو شهر و در کل در جمع قرار بگیرید .

البته درسته که کار خیلی بزرگی کردید اما نباید مغرور بشید و در ادامه هم حواستون باشه.

👏👏👌این کار خیلی خوبیه اما بازم حواستون باشه که فقط به این راهکار ها اکتفا نکنید و بهتره از قبل کاری کنید که شرایط فراهم نشه اصلاً و البته از راهکار های دیگه هم استفاده کنید در اون موقع شهوت ، مثلاً ضرر های اون کارو بیاد بیارید یا کلاً چیزایی رو بیاد بیارید که باعث نفرت شما از اون کار میشه و یا در  شرایطی قرار بگیرید که باعث تداعی حس نفرت یا پشیمونی از اون کار به شما دست میده و خیلی راهکار های دیگه که با توجه به شناختی که خودتون نسبت خودتون دارید می تونید برای خودتون پیدا و مشخص کنید.

در ضمن به این راحتی ای که بعد این موفقیت دارید دل نبندید چون دیر یا زود دوباره این حالت شروع میشه و از قبل باید آماده باشید پس حواستون جمع باشه.

موفق باشید

سرو

01 آبان 1403 ساعت 00:00

دستم خورد کامنت قبلیم تقریبا ناقص رسید. 

محتواش کامل بود اما مشغول ویرایش بودم 😅

اگر ایرادی داره عذر میخوام و دلیلش اینه. 

از وقتی وبلاگ می نوشتم تا الان فوبیای اینو دارم که هنوز متنم کامل نشده ارسال شه یا برعکس دستم بخوره صفحه برگرده عقب 🙄😁 

همون طور که مشاهده می کنی منتظر جان من واقعا دیوانگی های خاصی دارم اما این دلیل نمی شه توی من دنبال اسم اختلالات روانی بگردن :))

امیدوارم نگرانی مادرم هم رفع بشه و دیگه تو دلشم به دارو برای من فکر نکنه. گاهی میشینم انقدر به حرفش میارم تا اعتراف کنه که به دارو فکر می کنه.خودآزاری دارم :)) 

دیشب کلی توی صفحات طب سنتی در مورد بیماری های روان خوندم. حتی شیزوفرنی و دوقطبی. اصلاً پیچیده نبودن و درمان های مزاجی داشتن و اینکه علل روحی واقعی و ماورایی رو هم لحاظ می کنن بهم آرامش خیلی زیادی داد. حالا من که اصلا خودمو جزوشون نمیدونم اما خیلی علامت هاشون هم که توی طب غربی میگن، جزو اعتقادات ماست. یا ممکنه برای هر کسی پیش بیاد. مثلا این که گاهی فکر کنی رادیو انگار داره برای تو پیغام میفرسته‌. خب قطعا من نوعی فکر نمی کنم رادیو اون پشت نشسته فقط با من حرف می زنه، بلکه همه ی دنیا رو تحت فرایند حکمت خدا می دونم و از نشونه های الهام بخش خوشحال میشم. 

اما این بیچارگان متوجه نیستن :)) 

برم حرز خودم رو سفت بچسبم و آروم شم... 

کاش همسری داشتم و با همسرم، مزرعه ای داشتیم و با مزرعه مون، روزگار خوشی! دریغ که مختصاتی که الان توش هستم چندان جور در نمیاد با این آرزوها. یه خواستگار به ما رسید اون هم مدام سوال داشت که چرا آهنگ شاد و پاپ گوش نمیدم و چرا اینکه دخترها رو فالو می کنه برام باعث حساسیته :)) 

به قول آقای همساده داغونم آقا، داغون 😁 

+ حالا که فکر می کنم، مزرعه داری هم خیلی حال و توانایی میخواد. اما چرا که نه؟ کاش خدا قوّتی بهم بده اندازه ی اداره کردن یک مزرعه زیبا. 

+ تنها جنونی که معترفم در من هست، جنون بعد از شنیدن صدای عطسه های بلند مامانمه. انگار امواجش مغزمو تخریب می کنه :/ خیلی زودرنجم. یعنی یه عطسه ی اینطوری می تونه باعث شه دست از کاری که مشغولش بودم بکشم و برم بخوابم! البته حساسیتم به مامانم دلیل مهمتری داره که شاید قبلا گفته باشم اما نمیخوام مرورش کنم.... 

+ امیدوارم این سایت خیلی فعال شه. و همفکری بانوان خیلی شلوغ شه. ولی اگرم نشه قدردان پرچمداری دوستانی مثل بانو منتظر هستم شخصاً 😊🍊 ولی خب بشه بهتره 😅 واقعا چرا سایت بروز نمیشه؟ خودمم با عرض روسیاهی، چهل روزه نمی شم که بیام درخواست همکاری بدم :( و فقط میتونم غرشو بزنم :( 

منتظر

01 آبان 1403 ساعت 15:14

ایراد داشته باشه اشکالش چیه؟؟ پیش میاد برا همه ، نیازی به عذرخواهی نیس جانم

یه کاری
یه مدت همچین کاری کن
ناقص بفرست تا اون ترس بره

همه‌ی آدما یه سری دیوونگی خاص خودشون رو دارن😉

ان‌شاءلله حل میشه جانم❤️
سعی کن اینکارو نکنی و لازمه‌اش بازم میگم اینه که در ابتدا بیکاری زیاد نداشته باشی و حتی واسه بودن کنار خونواده هم برنامه داشته باشی

درسته
هر وقت شد برو پیش یه متخصص طب سنتی البته بگرد خوبشو پیدا کن
احتمالا سردی بدنت غلبه داره

ان‌شاءلله همه چی واست قشنگ شه
و به اهدافت برسی ولی لازمه‌ش تلاشه و تلاشه و تلاش

ان‌شاءلله حال دلت آروم شه🥲

منم امیدوارم
یکی از بزرگترین خواسته‌ها و اهدافمه
عزیزمی ممنون❤️

چطور بروز نمیشه؟؟

ان‌شاءلله جانم

سرو

30 مهر 1403 ساعت 23:43

سلام به همگی 🌿

ممنون منتظر جان دوستِ خوبِ من 🩷 ( این قلب صورتیِ جدید براتون نمایش داده می شه؟! خیلی خوشگله *_* ) 

اگر بدونین برای من که تعداد دوست هام کمتر از انگشت های یک دسته، چه ذوقی داره حرف زدن با دوست های خوب و مومنِ مجازی! حس آن شرلی واری دارم. 

باورم نمی شد که باورم کنی! با نگرانی اومدم جواب کامنتم رو چک کردم و قلبم آروم گرفت :) ممنونم. الحمدلله...

الان به تازگی از دانشگاه بیرون اومدم، و یه حالِ بی تمرکز و سرگردون و تهی ای دارم، حتی اون سرگرمی ها و مشغولیت های قبلی هم برام رنگ باختن. و احساس می کنم حداقل چند ماهی فقط باید کتاب بخونم و هنر کار کنم اونم بدون وابستگی به اینترنت... 

تاکید می کنم بدونِ اینستاگرام و بدون دیدن کانال های جور واجور حتی مذهبی... تا ذهنم تمیز تمیز باشه از هر نظر و ظرفی باشه برای دانش و حال خوب و انتخاب و کشف های واقعی. 

شاید بعدش قدم قدم بیام سمت کلاس های خوب اینترنتی... 

مثل یه نوزاد باید قدم قدم راه برم. انگار ریست شدم. عجیب نیست؟ :( 

حالا همه ی این قدم قدم ها از کجا و چه روزی قراره شروع بشن؟ خدا می دونه. فعلاً که شب ها آرامش و امید دارم و روزها که بیدار میشم وحشت و تنهایی و بیکاری احاطه ام می کنه. 

❤️‍🩹🍊📚

یه چیزی بپرسم، به نظرتون مثل خیلی های دیگه که خواستن ازدواج کنن اما براشون پیش نیومد، ممکنه برای ما هم این اتفاق بیفته و ازدواج نکنیم؟

ما خانواده خاصی هستیم ( اصلا نمیگم پیش خدا عزیزتریم، صرفا از جهت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی میگم 🌸 ) و کفویت برای ما شاید سخت باشه. از اون طرف خودم به شدت آدمی ام که دیده شدن، شیطنت، جیغ و داد و این ها رو دوست ندارم و ارتباطم و ابراز عواطفم بیشتر چشمیه و کم حرفم. مثل بلاگر ها شوخ و بپر بپر نیستم. شاید از پس یه شوخی ساده هم برنیام! 

از اون طرف خواستگار میاد میگه من میخوام همسرم بانشاط باشه و برای نشاط معیارهای خودشو داره. 

خلاصه دو دو تا چهارتا که می کنم، تو جامعه که آمار آدمای ازدواج نکرده کم نیست، منم که آدمی نیستم با هر کسی جور شم و هر کسی با من جور بشه. این احتمال ازدواجم رو خیلی کم نمی کنه؟ 

یه جورایی می ترسم اون اتفاقی که برای خیلی بنده های خدا افتاده برای منم بیفته و ازدواج نصیبم نباشه. خب این خیلی تلخه. اما نباید هم فکر کنم که تافته ی جدا بافته از اون آدم هام! 

من خودم یه خانم خیلی مومن و باسواد رو میشناسم که الان ۵۰، ۶۰ سال داره و ازدواج نکرده، اما من واقعا به ازدواج نیاز دارم‌. 

طاقت چله ها و نمازهای سنگین رو هم ندارم. دوست دارم خدا به دلم نگاه کنه. ولی خب واقعیت رو چه کنم؟ 

💚🌿

لطفاً برای وسواس مذهبی منم دعا کنید. دلیلشم می دونما. چون رفتم پیش پیش حدیث و تفسیر و معراج و... خوندم و ذهنمو مشغول کردم. کاش به واجبات اکتفا می کردم. 

+ بهتون حق میدم در برابر این کامنت هزار تکه شید از نظر ذهنی 

منتظر

01 آبان 1403 ساعت 15:05

سلام جانم
عزیزمی ممنون ازت❤️
آره خیلی خوشگله🥰

ای جانم
عزیزی جانم
ممنون ازت❤️

عجیبه در ظاهر ولی خیلیا تجربه میکنن
میدونم سخته ولی از نو بلند شدن و جنگیدن واقعا قشنگه
روز تحول آدما در حقیقت روز تولدشونه🌱

از این لحظه و از اینجایی که هستی باید شروع کنی و بجنگی
تو باید خودت به فکر خودت باشی و واسه خودت تلاش کنی هیچکس اینکارو واست انجام نمیده بخوادم نمیتونه

اون همسر با نشاط رو وقتی دوتایی کنار هم هستین میخواد نه که مثل بلاگرها واسه جلو دوربین بخواد
و مطمئن باش اگه تلاش کنی و زخماتو مرهم بزاری روحیه‌ات هم بانشاط میشه

میدونی برا ازدواج اولا نباید سخت بگیری
و دوما باید تلاش کنی که خودتو رشد بدی و حالتو خوب کنی
ان‌شاءلله که با یه پسر خوب ازدواج میکنی

سعی کن برنامه ریزی واسه زندگیت داشته باشی واسه هر روزت اونموقع سرگرم کارا شی بهتر میشه شرایط

سرو

27 مهر 1403 ساعت 19:17

سلام 🌿

ممنون منتظر جان 💛

یه مسئله ای ذهنم رو خیلی درگیر کرده. من از ۱۶ سالگی به خاطر استرس دبیرستان و اینکه خیلی از درسام عقب مونده بودم، از طرفی اختلافات والدین، طرفی هم مدرسه گفته بود اگر روانشناس یا روانپزشک نری، برای سال جدید ثبت نامت نمی کنیم، خلاصه به اجبار رفتم روانپزشک. اون هم نه گذاشت نه برداشت یه سری داروی ضد روان پریشی داد که من خب بچه بودم اختیاری نداشتم و هم به خیال این که یه چیز عادیه میخوردم. تغییری هم نمی کردم فقط وزنم میرفت بالا و خواب آلود می شدم. تا ۶،۷ سال میخوردم و گاهی هم می دیدم فقط حالمو بد میکنن قطع می کردم. به خودشم میگفتم که مثلا من الان وسواس مذهبی دارم، می گفت مهم نیست. اون بین یه بار یه حالت تب چند روزه ای کردم و حالم دست خودم نبود. که قبلشم خیلی از سمت دانشگاه بهم فشار اومده بود تو کرونا بود حذف ترم کرده بودم به خاطرش آموزش داشت اخراجم میکرد و قشنگ از لحاظ روانی در آستانه فروپاشی بودم. یعنی کاملا دلیل داشت حال بدم همینجوری رو هوا نبود. دیگه بعد از ۶،۷ سال به دکتر گفتم خیلی جدی بگه تشخیصش چیه و اون گفت ترکیبی از شیزوفرنی و دوقطبی و پارانویا و OCD داری و فیلم ذهن زیبا رو ببین تا بدونی امثال تو می تونن موفق شن و 😂 حالا ذهن زیبا چیه؟ یه مرد دانشمند که همیشه یه دختر بچه خیالی رو کنار خودش می بینه 😐🙄 منم دیگه داروهاشو نخوردم. وقتی قطع کردم، یه مدت بعد دوباره تحت فشار یه خواستگاری نافرجام و حرفای خانواده که تو چاق بودی که رفت و حق بده و... یه بار دیگه یه چند روزی تو اون حالت تب و هذیون قرار گرفتم. این بار خانواده خودشون چند تا قرص و آمپول سرخود دادن از باقیمونده ی داروهای قبلی و بعدم رفتیم یه روانپزشک جدید و گفت دوقطبی داری. دوباره همون داروها و از نو. که دیگه من که اهل طب سنتی هم هستم و نشانه های سردی و گرفتگی مغز رو قبل از هر دوی این دوره های تب و فشار تو خودم دیده بودم، عصبانی شدم و گفتم یعنی چی ده ساله از سر یه استرس درسی ساده، منو بستین به داروهایی که فقط اضافه وزن و رخوت میارن و اسمشون هم برای ازدواج روم می مونه؟ من الان هیج ناراحتی روحی ای برام نمونده و فقط این سابقه ی ده ساله است که حالم رو گرفته می کنه و باعث میشه مثل جنین تو رختخوابم بخوابم و اشک بریزم.  

بچه ها یه چیزایی برای دکتر و روانپزشک های این مدلی تفهیم کردنی نیست. مثلا این که من تو بچگی مورد تعرض برادرم بودم، با مسائل جنسی زود آشنا شدم و مغزم خیلی از این نظر درگیره، این که همین خ.ا چقدر می تونه اثر منفی گذاشته باشه، دوری از خدا و نماز من عین این ده سال تبدیل به تکه گوشتی شدم که نماز خوندنو با بی اعتنایی گذاشته کنار، اینکه امکان ازدواج فراهم نیست و نیازش هست و... 

اونا میگن علایمت گوشه گیری و ترس و افت تحصیلی و فلانه؟ پس فلانی. 

و اینکه واقعا رویکرد روانپزشکی رو قبول ندارم. مادرم میگه با دو تا سرچ خودت نمی تونی نظر بدی و اگه چیزیته باید بری دکتر.در حالی که من میدونم حال روحیم خوب نیست اما دو دلیل عمده داره یکی دوری از خدا و سوال ها و شبهات زیاد، یکی هم این ده سالی که از نوجوونیم تباه شد و اراده شو نداشتم وایسم بگم من چیزیم نیست. داروها مثل پتک تو سرم میخوردن و هر روز بیشتر و بیشتر به خودم میگفتم تو حتما یه چیزیته که بهت دارو دادن. 

و حالا به یه بن بست رسیدم. این که من باور دارم بدون دارو خوبم و خیلی خوبتر از با دارو. باور دارم نه شیزوفرنی دارم نه دوقطبی. دکتر اولی میگفت نماز هم نخوندی نخون تو حالت خوب نیست برات جایز هست! خب این چه علمیه که نیاز و خلا های معنوی آدم رو نمی بینه و میذاره پای بیماری روانی طبق تعاریف غربی ها؟ 

بن بستم اینه که اگر یه زمان خواستگار خوبی برام اومد، باید بهش بگم زمانی دارو میخوردم و تشخیص دکترها این بیماری ها بوده؟ یا می تونم هم از ذهن خودم هم از آینده ام این موضوعو پاک کنم؟ 

این که به بقیه اطرافیان که سرسپرده ی طب مدرنن ثابت کنم من خوبم و ای کاش اون استرس ساده رو پیش روانپزشک مطرح نمی کردم، خیلی ازم انرژی گرفته. هر چقدر هم این موضوع بیشتر ناراحتم می کنه و بیشتر تو خودم فرو میرم، بیشتر میذارنش به پای علایم مشکل روانپزشکی! 

من اصلا قبول ندارم اینو. خیلی علایمی که روانپزشکا برای بیماری های تعریفی شون میگن، اثر کمبودهای معنوی و حتی مادیه.

به نظرتون چیکار کنم؟ خواهشا نگید برو روانپزشک یا حتی روانشناس. من امتحانشون کردم حاضر نیستم یه دقیقه دیگه و یک هزار تومن دیگه براشون صرف کنم. درد من همینه که اطرافیان میگن چون روانپزشک رفتی باید ادامه بدی ولی من به سنی رسیدم که بتونم بگم این رویکرد رو قبول ندارم! 

به واقع حس یه زندانی رو دارم. حس یه کوچه ی بن بست. یه خلافکار سابقه دار. این ده سال رو چطور پاک کنم؟ آیا باید برای راضی کردن اطرافیان، تند و تند فعالیت های فردی و اجتماعی و دستاورد نشون بدم تا باور کنن؟ حس می کنم داروها سنگینم کردن. اضافه وزن بیست کیلویی به کنار ( تازه مشاور سابقم میگفت خب پرخوری نکن چاق نشی! در حالی که ریسپریدون به چاق کنندگی معروفه. ) ، رخوت روحی هم بهم دادن. نسبت به همه چی بی اعتنا شدم به خصوص دین. به خاطر چند ماه استرس و گوشه گیری توی مدرسه، ده ساله با افسردگی و بی انگیزگی و بدبینی و اینا دست و پا زدم تا اخیرا فهمیدم دیگه این برچسب ها کافیه. همه اش اثر جلسات هر ماهه ای بود که با روانپزشک داشتم و باید بهش مشکلاتمو شرح میدادم حتی اگه مشکلی نبود!

درکم می کنید؟ 

متاسفانه دوست های خوبی هم در زندگی نداشتم که هم صحبتم باشن. اونقدر آدم گوشه گیری شده بودم و خودمو بیمار می دیدم و عزت نفسم از بین رفته بود که همون چند تا رم از دست دادم. 

نمی دونم برای شروع زندگی تازه از کجا شروع کنم.

خاطرات این ده سال و اینکه خانواده فکر می کنن روانپزشک پیامبر خداست، آزارم میده. حس می کنم آینده ای ندارم. به خواستگار خوب چی بگم از گذشته؟ 

نکنه واقعا شیزوفرنی دارم و بچه هام مبتلا شن؟ نه توهمی ام نه هیچی. فقط یه بار توی اون تب حس کردم صدای یه چیزی خیلی زشت و طوری که قلبمو خراش میداد مثل شیطان رو شنیدم که به خانواده ام می گفت آفرین حالشو گرفتین ادامه بدین. و چهره افرادو وقتی کار بدی میکردن، بدشکل می دیدم. از اون طرف حضور امام حسین و امام زمان و امام علی برام پررنگ تر شده بود. صداشون میزدم. حس میکردم بین خوبی و بدی گیر افتادم. خانواده ام درکم نمی کردن. فشارایی که روم میومد، طلاق عاطفی والدین، ترس از خیانتشون، دانشگاه، مشروطی، همه اش آزارم میداد و تلنبار شده بود. اینا دلیل نمیشد که من داروهایی رو بخورم که افرادی که توهم دارن مصرف می کنن. 

می دونم شما هم اذیت میشین بخواین منو قضاوت کنین. 

ولی یه جورایی تنها دوستای من شمایید. 

بذارینش پای درددل. 

فقط کاش زودتر ببینید، خیلی تنهام... 

😔🌿💛

منتظر

28 مهر 1403 ساعت 18:21

سلام جانم
اشتباه اول ‌که باعث شده اینهمه مشکلات برات پیش بیاد تو همون کار مراجعه به روانپزشک بوده به جای روانشناس
روانشناس کارش میشه گفت گفتار درمانیه برخلاف روانپزشک که دارو میده
دارو هاهم که همگی شدیدا عوارض دارن و خب خودشون به مرور باعث ایجاد اختلالات میشن
اشتباه دوم هم این بوده که روانپزشک و روانشناس‌هایی که احیانا رفتی فقط بلد بودن طوطی وار حرف بزنن و غربگدا بودن
بگذریم از اینها که دیگه گذشته و نمیشه کاریش کرد

ببین جانم الان لازمه گذشته رو بریزی دور
هرچی شده دیگه گذشته
با فکر کردن به گذشته فقط لحظاتت رو هدر میدی

تو نیاز نداری خودتو به کسی اثبات کنی
تو فقط باید خودتو به خودت اثبات کنی ، تو فقط نسبت به خدا که اینهمه استعداد تو وجودت قرار داده و خالقته و خودت مسئولیت داری

ببین گل دختر میفهمم چی میگی
به خدا درکت میکنم
ولی میخوام اینو بدونی که تکرار این حرفا فقط آسیب میزنه بهت و دیگه هیچ ثمر و فایده‌ای نداره

یه نقطه بزار سر خط زندگی که تا الان داشتی و شروع کن به جنگیدن واسه ادامه‌ی زندگیت
اضافه وزن داری پس سفت و سخت ورزش کن
میخوای معلوماتت بیشتر شه جدی مطالعه رو شروع کن
تو باید حرکت کنی که زندگیت تغییر کنه و بهتر شه عزیزم


بشین با خودت فکر کن
ببین از این زندگی که داری راضی؟؟ همین قانعت میکنه؟؟ میخوای اینطوری ادامه بدی؟؟
اگه آره ‌که حرفی نیست ولی من مطمئنم میخوای رشد کنی میخوای به اهداف قشنگت برسی پس گذشته رو بریز دور و اهدافتو واسه زندگیت مشخص کن
چی میخوای از زندگیت؟؟ مادی و معنوی و ....
همشو مشخص کن
اولویت‌هاتم مشخص کن اونایی که لازمه‌ی سایر آرزوهاته طبیعتا اولویت با اوناست
بعدشم ببین چطور باید بهشون برسی میتونی در موردشون از اینترنت اطلاعات به دست بیاری

و اینکه نیاز نیس به خواستگارت چیزی بگی
دروغ نگو یعنی کلا چیزی نگو چون تو میدونی که مشکلی نداری و سلامتی شکرخدا

به حرفای کسی هم توجه نکن
باهاشون بحث نکن ولی توجه هم نکن

بعدا که حالت بهترتر شد میتونی یه روانشناس خوب پیدا کنی و بری پیشش و تأکید میکنم باز روانشناس خوب و البته مذهبی

اما فعلا خودت برو جلو خودت بجنگ این واسه قدمای بعدیه 

سرو

20 مهر 1403 ساعت 11:45

سلام دخترا 🌸

خوبین؟ 

یه سوال، در واقع چند تا سوال.

اول اینکه دانشگاه نرفتن به نظرتون نشونه ی کم هوشیه و از مسلمون و انقلابی بودن به دوره؟ میشه بی دانشگاه نخبه شد و نخبگی فقط به درسه؟ با مطالعه آزاد و هنر و قوی شدن رخ نمیده؟ 

دوم اینکه برنامه های پیشنهادی تون برای کسی که دانشگاه نمیخواد بره و میخواد خودش پیشرفت کنه و سرگرم بشه چیه؟ 

سوم اینکه چطور اراده کنم و خودم کارامو پیش ببرم؟ 

بعد اینکه بچه ها مامان من هنوز فکر میکنه من در ۲۵ سالگی بچه کوچیکم و نیاز به راهنمایی ها و پیشنهادهای لحظه به لحظه اش دارم مثلا چطوری در قابلمه رو بردارم یا روسریامو چطوری ببندم ( کسی تیپمو نقد کنه خیلی دمغ میشم ) و از اون طرف میگه سخت نگیر و برنامه نریز و ... من هر چقدر بهش میگم به تصمیماتم و سنم احترام بذاره تغییری درش به وجود نمیاد. همین الان داره لباسایی که من تا کردم رو دوباره تا می کنه. احساس می کنم دچار بحران هویت شدم و دیگه خود مستقلی ندارم و اگر نسخه ی مشابه مادرم نباشم پوچم. حس می کنم مغزم زندانیه یا انگار دو شخصیت توم دارن میجنگن. حتی نمی تونم راحت و تنها آشپزی کنم. یا مثلا خواستگار میاد حرفای خودمو نمیتونم به خواستگار بزنم یا باید گزارش حرفامونو به مادرم بدم. و حتی لباسایی که تو جلسات می پوشم باید مادرم کنه. به مشاور هم اعتقادی ندارم چند بار امتحان کردم و دوست ندارم پول بابت یه مشت حرف بدیهی بدم. ترجیح میدم با دوستام بحث و مشورت کنم. 

کسی راهکاری داره یا کسی شبیه من هست؟ 

منتظر

20 مهر 1403 ساعت 22:27

سلام جانم

شکر تو خوبی؟؟

به هیچ وجه اینطور نیس
درسته که مردم دنیا و به خصوص مردم کشور ما مدرک گرا هستن ولی دانشگاه نرفتن ربطی به هوش نداره
باسواد بودن هم جدا از رفتن به دانشگاهه ، چه آدمایی که میرن دانشگاه ولی ذره‌ای سواد ندارن حتی تو رشته‌ی تحصیل خودشون
انقلاب و اسلام و کشور آدم باسواد میخواد نه آدم مدرک دار دانشگاهی و سوادم با مطالعه و تحقیق و آموزش دیدن (کلی دوره‌های رایگان و پولی آنلاین و آفلاین و حضوری که خارج از محیط دانشگاهه)

مطالعه کن
با قرآن و تفسیرش و روایات شروع کن
و هر سبک کتابی که دوس داری هم میتونی در کنارش بخونی
ورزش کن
روی زبانت کار کن (کلی برنامه و دوره هست که میتونی ببینی)
یه مهارت انتخاب کن مهارتی که بهش علاقه داری و خوبه و شروع کن به یاد گرفتنش ، برا اینم منابع رایگان تو اینترنت بسیاره

برای خودت هدف داشته ، هدفت هرچقدر برات مهم باشه همونقدر بیشتر براش تلاش میکنی
کتاب اثر مرکب رو هم بخون

همه‌ی مامانا کم و بیش این رفتارارو دارن بعضیا یکم بیشتره خب
خودت رو بی‌توجه نشون بده یعنی حساسیت نشون نده ، جواب نده ، پرخاشگری نکن
احتمالا به مرور زمان که ببینه که واکنش نشون نمیدی گیر نده یا حداقل کمتر کنه

تو مجبور نیستی اونیکه مامانت میگه بگی ، به مامانت بگو باشه ولی حرف خودتو بزن
وقتیم پرسید چی گفتین مفید و مختصر جواب بده

خیلی حساس نشو مامان منم هرکاری میکنم بالاسرمه و میگه این کارو کن و اون کارو کن
تا حدی طبیعیه

سعی کن کاری که میدونی درسته انجام بدی و تسلیم نشی هرچند اگه سخت باشه

nazanin83.....................

07 شهریور 1403 ساعت 20:01

ب Ant

ایکاش همسن تو بودم 

قدر بدون رو خودت تمرکز کن رو استقلال مالیت 

ب موقعش ازدواج م میکنی

به سوی هدف

07 شهریور 1403 ساعت 20:50

👏👏👌بله درسته ، با صبر و تمرکز روی دیگر اهداف باید عمل کرد.

ممنون از کمکتون تو سایت 

به لطف خدا همه ما پاک بمانیم 

Ant

06 شهریور 1403 ساعت 15:03

سلام به همگی 

من ۱۶ سالم هست و قاعدتا در حال حاضر اصلا امکان ازدواجم وجود نداره. ولی میل جنسیم به شدت بالاست و وقتی به این فکر میکنم که ممکنه تا ۵-۶ سال دیگه نیاز جنسیم از راه درست ارضا نشه خیلی ترغیب میشم به انجام خودارضایی 😞

چطور چند سال به این نیاز طبیعی بدنم بی توجه باشم؟؟🙁 

به سوی هدف

06 شهریور 1403 ساعت 19:01

سلام 

خیلی از جوون های هم سن شما هم همین وضعیت رو دارن ، چه پسر باشه چه دختر ، اما شما مهم ترین کاری که باید انجام بدین اینه که فکرتون رو کنترل و مدیریت کنید که متوجه نیاز نشه ، وقتی افکار شما بره سمت موضوعات مهم زندگی یا علایقتون تو زمینه های مختلف دیگه دلیلی برای تحریک شدن وجود نداره ، مثل این می مونه که انسان بی حس باشه .

از لحاظ جسمی هم اگر مواردی مثل تغذیه و فعالیت و خواب رو رعایت کنید مشکلی پیش نمیاد ، باید تا جایی که می تونین انرژی اضافی رو تخلیه کنید لزوما هم این نیست که یه ورزش یا فعالیت خیلی سنگین انجام بدید حتی با کتاب خواندن هم میشه 

در کنار همه ی اینها سعی کنید تفریحات سالم و حلال رو جایگزین کنید 

باید توجه داشته باشید که مهم ترین قسمت کنترل فکر هست 👉

و نکته بعدی اینکه نیازی نیست نگران آینده باشید به افکار هم اعتنا و توجه نکنید هر وقت صلاح باشه خدا خودش شرایط رو فراهم می‌کنه 

موفق باشید 

 

 

 

 

"گمنام"

07 مرداد 1403 ساعت 03:27

سلام 

اینجا همگی خانم هستن؟؟؟ 

یه سوال دارم برا همین میخام ببینم همه خانم یا اقایونم هستن

اگه اقایونم هستن میشه بگین این سوالمو کجا بپرسم لطفاا

منتظر

08 مرداد 1403 ساعت 11:04

سلام جانم❤️

بله اینجا همگی خانومیم و میتونی بپرسی البته شاید ادمین‌های آقا ببینن

میتونی پیام خصوصی بفرستی🌱

پاکیت ابدی 

 

Hopeful

28 تیر 1403 ساعت 00:32

به Ashkan.rus

سلام الان این لینکی که پایین میذارم‌ رو میشه یعنی ببینین ؟ یا باز نمیشه ؟

 

https://t.me/sheykhramezani/509

Ashkan.rus

28 تیر 1403 ساعت 01:14

سلام

به طور کلی اگه لینک رو سرچ کنن محتواش نمایش داده میشه

البته که من بررسی کردم و سایت بالا نیومد و خراب بود

موفق باشید

Hopeful

25 تیر 1403 ساعت 17:20

سلام چجوری میشه فیلم یا صوت و اینا بارگذاری کرد ؟

Ashkan.rus

26 تیر 1403 ساعت 18:30

سلام

تا جایی که من میدونم به صورت مستقیم این کار رو نمیتونید انجام بدید و باید لینک مطلب رو بزارید

موفق باشید

هدیه

21 تیر 1403 ساعت 20:14

کلیک کنید

 

سلام منتظر جانم.. 

ان شاءالله الله.. 

++ علت باز نشدن لینک این بود من بعد اپلود کد فایل موسقی گزاشتم حواسم نبود قسمت نوار بالای

کامنت ها کامل نیست و اون قسمت نداره. 

 

منتظر

23 تیر 1403 ساعت 08:14

سلام جانم❤️

خوبی ان‌شاءلله؟؟

آها درسته ان‌شاءلله که خیر بوده جانم🌱

هدیه

19 تیر 1403 ساعت 19:45

گوش کنید

 

دوستان لطفا برای  رفع مشکلاتم یه  یارقیه بگید... 

منتظر

19 تیر 1403 ساعت 20:17

سلام جانم❤️

ان‌شاءلله خود حضرت خود بانو با دستای کوچیکش گره‌گشای مشکلاتت باشن🌱

هرکی دست به دامان این خانواده بشه جواب رد نمیشنوه🥲

لینکی که گذاشتی هم باز نمیشه جانم

پاکیت ابدی 

Hopeful

07 تیر 1403 ساعت 15:23

بچه ها سلام 

کسی هست ۲۵ سالش باشه ؟

من واقعا ناراحتم که به این سن رسیدم ولی فیلم بد میبینم 

دوست دارم ازدواج کنم ولی واقعا گیج شدم ، حس میکنم این که دیر شده ازدواجم به خاطر گناهای خودمه 

به عشق امام زمانم

09 تیر 1403 ساعت 11:21

سلام خواهر گلم

نه. کی گفته دیر شده؟؟!!

فیلم بد دیدن رو هم باید کنار بگذارید. مخصوصا بعد از ازدواج خیلی بهتون لطمه میزنه.

فیلتر شکن اگر داری یا اگر فیلم و تصویر بد توی موبایلت داری پاکشون کن.

از چله ترک تصاویر مستهجن هم میتونید کمک بگیرید.

پایتون ابدی. یا علی

Zahra❤️‍🩹...

01 تیر 1403 ساعت 01:03

سلام به همه .

من راستش یه مشکلی دارم دوست داشتم ببینم اگر کسی تاحالا تجربش کرده چیزی بگه تا منم یاد بگیرم چجوری باید باهاش مقابله کرد .

در واقع مشکل اینه که تازگی چندماهی میشه ادم استرسی ای شدم که سر کوچیکترین چیزها هم اضطراب میگیرم و فکر و خیال میکم . یعنی سر برنامه های ایندم ، مسئله های مالی ، مشکلات شخصی و خانوادگی و خلاصه اینجور چیزها . گاهی بشدت به همه چیز فکر میکنم و نمیتونم از دست اضطراب خلاص بشم بدترش اینه که این اضطراب اکثر اوقات باعث میشه احساس ناراحتی کنم و در نهایت بدجوری میرم توی خودم و غصه دار میشم . پدر مادر و خانواده هم که کلا درکم نمیکنن . در واقع بهتره بگیم اونا خودشون یه عامل ایجاد استرس برای من حساب میشن

فقط میخواستم بدونم

بنظرتون با استرسی که یکسره به ذهن ادم هجوم میاره باید چیکار کرد؟من ادمیم که خیلی الکی درگیر همه چیز میشم؟یا واقعا نگرانی داره؟

منتظر

04 تیر 1403 ساعت 12:43

سلام جانم❤️

تمرکز کن و دلایل استرس خودت رو پیدا کن که ریشه‌یابی مهمترین قدمه
هرچی که موجب نگرانیت میشه بیار روی کاغذ

عواملی که میبینی بیخودن رو با اعتماد به خودت حذفشون کنین و برای بقیه‌ی عوامل باید فکر کنی و راهکار پیدا کنی تا مدیریتش کنی

برنامه‌ریزی داشته‌ باش و حجمش رو اصلا سنگین نکن که بتونی بهش متعهد باشی
کارهای بزرگ رو به کارهای کوچیک تقسیم کن

خودت رو به بیخیالی بزن و یه عادت خوب برای خودت ایجاد کن و اگه یه فوری اومد تو ذهنت که بهت استرس میده فوری جهش فکری بزن

تو ذهنت برو سفر اونم جاییکه هیجان‌انگیزه و دوسش داری مثلا خودم تو ذهنم وقتی حالم ناخوشه حتی وقتی خیلی خوشه میرم بین‌الحرمین

نفس عمیق بکش و مدیتیشن انجام بده و بهترین نوع مدیتیشن نماز اول وقت خوندنه ، عبادت خدا آرامش‌بخشه

ورزش کن و تا میتونی بخند حتی بی‌دلیل

عزت نفس و اعتماد به نفس خودت رو بالا ببر و صوت قرآن زیاد گوش کن

دمنوش‌های آرامش‌بخش بخور مثل بابونه و رازیانه

محیطی که توش هستی منظم کن ، مثبت فکر کن و با افرادی که دید مثبتی دارن بیشتر ارتباط برقرار کن

جملات مثبت رو با خودت تکرار کن مثل : من از پسش برمیام من میتونم و ...

به چیزهای الکی که بهت استرس میدن نه بگو مثل مقایسه‌ی خودت با دیگران و نمره و ...

و تلاش کن که در لحظه زندگی کنی بهترین کاری که در اون لحظه میتونی رو انجام بده

و بدون که یکی از عوامل استرس همین خ.ا کردنه

اگه خونواده‌ات درکت نمیکنن ، خودت خودتو درک کن و با مهربونی به خودت حال خودت رو خوب کن

پاکیت ابدی

صامت

04 خرداد 1403 ساعت 01:51

و یک مورد هم بگم در مورد لطف و عنایت و مرحمت و مغفرت خدا:

خدا خیلی خیلی خیلی خیلی بزرگتر و مهربونتر و بخشنده تر از تصور ما آدماس هیچ وقت ، تاکید می‌کنم هیچ وقت ازش ناامید نشید، من به عینه دیدم که با من گناهکار چطور کریمانه رفتار کرد چطور همه خواسته هامو بهم داد چطور وقتی از راه منحرف شدم حتی تو همون بی راهه باز نشانه فرستاد واسم و باز دستمو گرفت .

 

منتظر

08 خرداد 1403 ساعت 09:27

سلام مجدد جانم❤️

قطعا همینه

خدا خیلی دوستمون داره و همیشه و هرلحظه کمکمون میکنه که برگردیم و در راه درست باشیم، در راهی که مارو به سعادت در دنیا و آخرت میرسونه😇

درستترین کار اینه که تسلیمش باشیم و بهش توکل کنیم البته تلاش رو نباید فراموش کنیم که برای انسان چیزی جز به اندازه‌ی تلاشش نیست

بهش اعتماد کنیم که خدا مارو بهتر از خودمون میشناسه و صلاح مارو بهتر از خودمون میدونه🌱

 

صامت

04 خرداد 1403 ساعت 01:45

سلام شب همگی خوش

با این سایت نزدیک دو ساله آشنام عالیه اجر عوامل سایت با خدا

خدا رو شکر این گناه رو ترک کردم ولی هر موقع که تنهایی بهم فشار میاره میام این سایت پیام بقیه رو میخونم یه ذره آروم میشم ، تازگیا احساس تنهایی خیلی عذابم میده حس میکنم زندگیم خیلی بی معنا و به طور پوچی داره میگذره گاهی وسوسه میشم که منم مثل بقیه وارد رابطه های امروزی بشم مخصوصا موقعی که می بینم اونی که دوسش دارم اصلا من رو نمی بینه با وجود اینکه من پاکم  ولی اون توجه و مهر و محبتش واسه دخترای دیگه اس دخترایی که باهاشون دوسته  اما تا حالا سه چیز مانعم بوده یکی خانواده ام یکی عذاب وجدانم یکی ترس از آبرو 

میخوام نظر شما رو هم در مورد این کار بدونم؟خوبه؟بده؟چیه؟

و در آخر اگه به نظرتون بده توصیه میکنین واسه اینکه از تنهایی دربیام چیکار کنم ، چطور مقابل این وسوسه وایسم؟اینم بگم که من هیچ دوست صمیمی ندارم چون خیلی سخت اعتماد میکنم.(و در آخر من ۱۹ سالمه)

غدیر خون

07 خرداد 1403 ساعت 21:40

سلام به شما خواهر بزرگوارم، ببیند خواهر بنظرم همه چیز اگه در موقع خودش اتفاق بیفته خیلی شیرین تر و موندگار تر هستش، معمولا دختر خانم ها و اقا پسر ها داخل یه سن های خاصی احساس به ایجاد رابطه با نامحرم میکنند، اما بنظرم این روابط هیچ گونه اخر و عاقبتی نداره، و چه ارزشی داره که یه انسان نجابت خودش رو از دست بده تا مثلا چند وقتی وارد یک رابطه گناه الوده ، بیهوده و بی تعهد با جنس مخالف بشه و اخرشم کلی اسیب و صدمه روحی بخوره و در ازدواج هم دچار شک و تردید بشه، مثلا در همین موضوعی که شما مثال زدید ، بنظرم وقتی یه اقا پسر هیچ گونه خطوط قرمز اخلاقی در روابطش با خانم های دیگه نداره و به راحتی وارد روابط عاشقانه با دختر خانم های دیگه میشه، واقعا اگه صادقانه بگم اصلا ارزش فکر کردن یا وقت گذاشتن توسط شما رو نداره، میدونم خواهر این حرف شاید کمی تلخ باشه، اما واقعیت هستش و بهتر هستش از همین الان توانایی کنترل احساسات و افکارتون رو بدست بگیرین تا از این لحاظ خدایی نکرده صدمه نبنید. در این زمینه خیلی توضیحات مفصلی میشد براتون  بنویسم، اما فعلا به همین موارد اکتفا میکنم، ان شاء الله که شما هم با تمرکز بر روی اینده و زندگی خودتون اینقدر پیشرفت و رشد میکنید که در وقت خودش و با ازدواجتون ، بهترین آقا پسری که قدر و لیاقت شما رو بدونه نصیب تون میشه،و چنین افرادی هم که دائما در پی ارتباط دوستی با دیگران هستند، هیچ وقت رنگ ارامش واقعی رو در ازدواج احساس نمیکنند، مگر اینکه هر چه زودتر هدایت شن و دست از رفتار اشتباهشون بردارنند و به سمت خدا و پاکی بر گردنند.  موفق باشین. 😊💐🤲🌱🌟

منتظر

08 خرداد 1403 ساعت 09:22

سلام جانم❤️

میدونم دیر دارم جواب میدم ولی امیدوارم ببینی

خواهر خوبم همچین پسری که با دخترا دوسته بهشون محبت میکنه ، هیچ چهارچوبی رو رعایت نمیکنه

خلاف خواست خدا پیش میره ارزش دوست داشته شدن از طرف تورو نداره

و خداروشکر خداروشکر که نیومده سمتت

هزاران بار خداروشکر 

همچین آدمی تعهد نمیفهمه چیه و عادت داره به تنوع طلبی

هر دوست داشتنی قشنگ نیس

با کسی باش کسی رو دوست داشته باش که بهت وفادار بمونه ، متعهد باشه،  اخلاق داشته باشه 

خدا رو بشناسه و به دستوراتش پایبند باشه

کسی که خلاف دستور خدا عمل میکنه نمیتونه آدم خوبی باشه 

خدا از این دوست داشتن نجات بده

شاید گارد بگیری و حرفام ناراحتت کنه ولی لطفا به خودت بد نکن

بهترین‌ها ان‌شاءلله برات اتفاق بیوفته🥰🌱

پاکیت ابدی 

بنت المهدی

31 اردیبهشت 1403 ساعت 22:26

قربونت برم من ❤️

عزیزمی🤗

منتظر

01 خرداد 1403 ساعت 19:08

خدانکنه جانم❤️

بنت المهدی

30 اردیبهشت 1403 ساعت 21:31

سلام جانم❤️

ممنون جانم ان شاءالله سلامت باشی❤️

از اینکه پیامتو جواب ندادم حس بدی داشتم البته منظور بدی نداشتم فقط نمیخاستم زیاد اذیتت کنم

ببخش عزیزم

منتظر

31 اردیبهشت 1403 ساعت 22:18

سلام جانم❤️

ممنون همچنین ان‌شاءلله🌱

نه بابا جانم مشکلی نیس راحت باش

پاکیت ابدی 

بنت المهدی

29 اردیبهشت 1403 ساعت 12:57

سلام جانم ❤️
ممنون عزیزم❤️
یه نگا ب این مقاله انداختم فهرست وار خوندم جالب بود مخصوصا برنامه هایی ک معرفی کرده باید امتحانش کنم
باشه چشم جانم از دیشب یه برنامه ریختم واسه محاسبه نفس میخام عادت‌های بدمو ترک کنم ولی تا بخام اجراش کنم و عادت کنم بهش یکم وقت میبره

منتظر

29 اردیبهشت 1403 ساعت 22:56

سلام جانم❤️

خواهش میکنم جانم

خوبه

چشمت روشن

ان‌شاءلله به سلامتی بهش عمل کنی 

پاکیت ابدی 

بنت المهدی

28 اردیبهشت 1403 ساعت 04:17

سلام آبجی❤️
چشم جانم ممنون مهربونم❤️
ولی گوشی رو خیلی عادت کردم بهش کاری هم نداشته باشم بازم دستمه
میخام استفاده از گوشی رو کم کنم ولی حوصلم سر میره میرم تو فکر و خیال

منتظر

28 اردیبهشت 1403 ساعت 22:03

سلام جانم❤️

چشمت روشن جانم🥰

ولی و اما و اگر نداره......

لطفا این مقاله ترک اعتیاد به گوشی رو بخون

برای افکارتم لازمه که برای زمانت برنامه ریزی کنی و از بیکاری دوری کنی و از تکنیک جهش فکری استفاده کنی🌱

پاکیت ابدی 

بنت المهدی

26 اردیبهشت 1403 ساعت 15:02

سلام دوستان

یه سوال داشتم

بنظرتون خ.ا تاثیری داره روی سیستم ایمنی بدن؟

اگه اره چیکار کنم ک بدنم قوی بشه؟ خیلی زود خسته میشم سیستم ایمنی بدنم هم ضعیف شده

حس میکنم نسبت ب بقیه آدما خیلی خیلی ضعیف ترم

راهی هست برای بالا بردن سیستم دفاعی بدن؟

منتظر

27 اردیبهشت 1403 ساعت 22:17

سلام جانم❤️

برو پیش یه دکتر و یه آزمایش بده ببین چه ویتامینی رو کم داره بدنت براشون مکمل بگیر استفاده کن

استفاده از گوشی رو کم کن که به شدت سیستم ایمنی رو ضعیف میکنه

میوه و خشکبار و کلا غذاهای مقوی زیاد بخور

خوابت رو هم تنظیم کن و شبا زود بخواب و بین الطلوعین رو هم بیدار باش

پاکیت ابدی 

 

الاهه-

01 اردیبهشت 1403 ساعت 23:38

سلام دخترا حالتون خوبه؟

خ‌ا چقدر رو پوستتون تاثیر گذاشته؟

من حس میکنم خیلی پوستم داغون شده کل اعتماد بنفسمو گرفته😢

یعنی ممکنه بعد ترک دوباره شادابی پوستم برگرده؟

خیلی وقته پاکی بالا نداشتم اصلا نمیدونم درست میشه عوارضش یا نه...

 

ابجی مرضیه83

02 اردیبهشت 1403 ساعت 18:23

سلام گلم 

وقتی یکی ازآثار خ ا گودی زیر چشم هست پس حتما میتونه روی پوست هم تاثیراتی داشته باشید 

ولی تاثیرات خ ا در بعضی از افراد بعد از ۳ ماه ترک از بین رفته

احتمالش هست که برای شما هم همینطور باشه 

در پناه حق 🌈🌱

حیات

21 فروردین 1403 ساعت 01:30

به

B_nam

منم همسن تو ام

و قضیه تولد و سورپرایز بقیه رو خیلی درک می کنم

استوری آشناهامو می بینم دق میکنم از حس تنهایی

حتی فکر میکنم چقدر من آدم دوست نداشتنی ای ام 

و حس می کنم سن ازدواجم چند وقته رسیده 

و طوری شده میترسم که دخترای کوچیکتر از من هم تو فامیل ازدواج کنن به زودی و من مجرد بمونم

تا نزدیک ازدواج هم رفتم و برگشتم

و از سمت خانواده ام قضاوت شدم که به خاطر مو و وزن و چی و چی نتونستی ازدواج کنی... 

به شدت احساس ناکافی بودن که چه عرض کنم، منفی دویست درصد بودن میکنم. 

منتظر

21 فروردین 1403 ساعت 14:05

جانم قرار نیس شکل زندگی همه یکی باشه همه تو یه سنی ازدواج کنن تو یه سنی بچه‌دار بشن و ... برای همه متفاوته🙂

دخترای ۱۵_۱۶ ساله‌ی فامیلمون بعضی‌هاشون ازدواج کردن😅

باور کن همین بودن تو خیلی ارزشمنده ، خدا تورو اشرف مخلوقات خودش خلیفه‌ی خودش روی زمین خلق کرده ، تو همینطوری کافی هستی و جز خدا نیاز به تأیید کسی نداری🌱

آره تو زندگیت باید تلاش کنی که رشد کنی پیشرفت کنی ولی بخاطر خودت و خدایی که کلی نعمت داده بهت و تلاش تو قدردانی از خداست😇

بیخیال حرفای منفی شو و رو خودت به ویژه عزت نفست کار کن🌱

حیات

21 فروردین 1403 ساعت 01:22

به

منتظر: 

سلام عزیزم

من یکی از دغدغه های بزرگم اینه که هدف ندارم. یعنی اون اهداف بزرگ زندگی که بعضیا میگن رو ندارم و نداشتم هیچوقت. حتی خواستگار هم ازم بپرسه برنامه ات برای ده سال و بیست سال بعد چیه، می مونم. میدونم که دوست دارم زندگی ساده و دینی داشته باشم. دوست دارم بچه های زیاد با قلبای آروم داشته باشم. ولی جز اینا تو بقیه چیزا سردرگمم. نمیدونم بقیه وقتی میگن هدف از زندگی، از چی میگن؟

البته بگما اصلا سمت روانشناس نمیخوام برم برای این مورد. 

نکته بعد این که من خیلی تنهام. دوستای زیادی نداشتم ولی همونارم تصفیه کردم. الان یه دوست بیشتر ندارم. 

کلا درد زیاده... 

باعث شده زندگی رو رها کنم و برام بی مزه بشه... 

هر چقدرم بیشتر به نظم و هدف فکر میکنم حالم بدتر میشه...

دلم یه استراحت طولانی میخواد :) تا وقتی روحم آروم بگیره.

منتظر

21 فروردین 1403 ساعت 11:25

سلام جانم❤️

یعنی چیزی نیس که وقتی بهش فکر کنی ناخودآگاه یه لبخند بیاد رو لبت؟؟ حس کنی ذوق کردی براش؟؟ حسرت‌های ما تو زندگی همون هدفامون هستن که نرفتیم به سمتشون🙃

البته داشتن یه زندگی آروم با بچه‌های زیاد خودش یه هدفه و اگه هدفت تربیت بچه‌های مهدوی باشه میشه یه هدف بزرگ و قشنگ🌱

میدونی هدف از خلقت انسان رسیدن به خدا بوده و قطعا بزرگترین هدف انسان هم همینه اگر بدونه و درک کنه و ما هرکاری در این دنیا میکنیم چه مادی چه معنوی باید در همین راستا باشه🥲

حضورتو تو جامعه بیشتر کن مثلا مساجد و پایگاه‌های بسیج جاهای خیلی خوبی هستن برای رفت و آمد و گسترده کردن روابط🌱

کارایی که دوس داری رو بیشتر انجام بده ، برو جاهایی که طبیعت قشنگی داره مثلا بوستان‌ها و بگرد و پیاده‌روی کن خیلی تأثیر مثبتی داره برای بهتر شدن حالت😊

بنویس و خط خطی کن ، صوت قرآن گوش بده خیلی آرامش بخشه

با همچین کارایی میتونی اون روح آسیب دیده‌ی خودتو مرهم بزاری و امیدوارترش کنی به زندگی😇

میشه که درست بشه همه چی فقط باید از ته دل بخوای و براش تلاش کنی🌱

حیات

21 فروردین 1403 ساعت 01:15

سلام

به B_nam

درکت می کنم

 

به همه: 

حسی که ماه رمضون رو به اتمامه و یادت میاد تو این ماه که انقد گناه کردی، تازه شیطون در بند بوده 😔 خودمو میگم. 

حیات

19 فروردین 1403 ساعت 23:05

والا دیگه تایمر هم رو من جواب نمیده 😅 

وقتی حوصله ام سر بره یا وسواس چک کردن بگیرم، میرم می بندمش 😐 

ولی یه بار دیگه هم میذارم.

 

منتظر

20 فروردین 1403 ساعت 06:38

سلام جانم❤️

یه سوال: 

تا حالا فکر کردی چرا انقد از گوشی و مجازی استفاده میکنی؟؟ علتش واقعا چیه؟؟

آدما یا از مشکلات فرار میکنن و میرن سمت گوشی یا از بی‌هدفی یا از نداشتن تفریح و ...

تو واسه چی انقد از گوشی استفاده میکنی؟؟ شاید الان عادت کرده باشی ولی اون علت اصلیه چی بوده؟؟

هدف واسه زندگیت نداری؟؟ یا انگیزه‌ای برای تلاش؟؟ یا چی؟؟

 

تها

19 فروردین 1403 ساعت 02:35

ممنونم از مستانه و nazanin۸۳ ... (و راستی خیلی بهت تبریک میگم چهل روزگیتو )

ܩܢܚࡅ߳ߊ‌ࡅ߭ܘ

19 فروردین 1403 ساعت 11:54

💐خواهش میکنم عزیزم