اعلام پاکی اقایان

Blog title

قوانین:

  • برای شروع حتما نیاز هست که روش ترک رو خونده باشید( روش ترک »» کلیک کنید)
  • این بخش فقط  مختص آقایان می باشد و فقط میفرمایید که روز فلان (مثلا روز اول ، دوم و...پاکی)
  • درج هرگونه پیام غیر از اعلام پاکی منجر به حذف آن خواهد شد. این قوانین برای آرامش شماست.

احترام به قوانین احترام به خود ماست 

 

❌❌ دوستان عزیز توجه ❌❌

دوستان توی این سایت نیازی نیست برای ثبت در جدول کامنت خصوصی قرار بدید. شما از فرم پایین میتونید استفاده بکنید و تعداد روز های پاکیتون رو ثبت کنید. تنها وقتی که خدایی نکرده لغزش کردید و از اول شروع کردید ( انشاء الله ) یک پیام خصوصی بزارید برای ویرایش تعداد روز های پاکی شما.

توجه: روز های پاکی شما هر روز سر ساعتی که اولین بار پاکیتون رو وارد کردید آپدیت میشه پس اگر میخواید دقیق باشه سر ساعتی پاکی خودتون رو ثبت کنید که ترک کردید یا میخواید توی اون ساعت آپدیت بشه.

اینجا فقط برای 40 روز اول می باشد، اگر عددی بیشتر از 40 وارد کنید نام شما در باشگاه های سایت و در باشگاه مربوطه خواهد رفت.

طرح ویژه

طرح میثاق با امام مهربانی ها

توجه:

وقتی که چهل روز شما تموم میشه خودش خودکار میره به باشگاه بعدی ( که میشه باشگاه ماجراجو😉 برین توی قسمت باشگاه ها و رنکینگی که گذاشتیم رو ببینین )

و اخرین نکته اینکه کسایی که زمین میخورن، برای ما یک پیام خصوصی بفرستن تا پاکیشون ویرایش بشه. اگر پیام خصوصی نفرستید درخواستتون قبول نمیشه و ممکنه پیامتون حذف بشه🙃

 

منبع متن : وبلاگ توبه 94 | اعلام پاکی آقایان

# نام تعداد روز پاکی
1 d.m.o 36
2 ستاره شب✨ 26
3 مهدی خسته 25
4 BroBro 22
5 کسی که منتظر ظهوره... 14
6 reza...🏃 6

برای ثبت نام در این جدول لطفا وارد حساب خود شوید. ورود به حساب

نظرات این مقاله

نظر شما
عکس العمل شما:

آزادی از بند✌️🤞

29 مهر 1405 ساعت 00:19

سلام رفقا مرکز نزدیکی به خدا، فقط یه سایت نیست؛ یه خونه‌ست برای دل‌هایی که تصمیم گرفتن دیگه تنها نمونن. جایی که آدم‌ها با اسم‌های ساده و دل‌های زخمی کنار هم جمع می‌شن تا یه روزِ دیگه رو پاک بمونن. اینجا کسی با عدد و رکورد سنجیده نمی‌شه؛ همه با هم یه تیمیم، از اونی که روز اولشه تا اونی که سال‌هاست داره راه می‌ره.

 

 

 

اینجا آدم فقط ترک نمی‌کنه؛ از هر لحاظ پیشرفت می‌کنه. تو پاکی جلو می‌ره، تو آرامش، تو باور به خودش، تو رابطه‌ش با خدا، تو مهربون شدن با خودش و دیگران. یاد می‌گیره با نفسش بجنگه و از جنگیدن نترسه، یاد می‌گیره شکست بخوره و باز بلند شه، یاد می‌گیره به جای مقایسه، به راه خودش نگاه کنه. هر روزی که اینجا می‌مونه، یه پله بالاتر می‌ره؛ نه فقط تو پاکی، تو همه‌چی. کم‌کم می‌بینه همون آدمی که فکر می‌کرد هیچ‌کاری ازش برنمیاد، شده کسی که به بقیه هم امید می‌ده، شده کسی که بقیه بهش تکیه می‌کنن. این پیشرفت، تو هیچ کتابی نوشته نشده؛ تو دل خودته.

 

 

 

مرکز یعنی این حس که تو تلاش‌هات تنها نیستی، یکی هست که هوات رو داره و دستت رو می‌گیره. اینجا آدم‌ها با هم بزرگ می‌شن، با هم می‌سازن، با هم می‌مونن. زنده باد این خونه و اتحاد دل‌هاش. 🌹🤲

کاش بمیرم

28 مهر 1405 ساعت 12:58

روز اولم از شب تا الان نخوابیدم کلن شب ها از فکر و خیال تا بعداظهر بیدارم متنفرم از این خونه از این خانواده💔انگار نه انگار منم تو این خانواده ام انگار غریبه ام همش فرق گذاشتن همش برای بقیه خوب بودن خیلی دلم میشکنه خیلی ناراحت میشم سنم پایینه اما تازگی ها موهای سفید دارن رو سرم در میان اونقدر عصبی روانی شدم به خودم آسیب میزنم دست هام همه زخمن لعنت به تک تک اعضای این خانواده از کوچک تا بزرگ فعلا خداحافظ

آزادی از بند✌️🤞

28 مهر 1405 ساعت 23:56

سلام رفیق. خیلی خوشحالم که حرف دلت رو زدی و اینا رو گفتی، حتی اگه فقط یه پیام باشه. همین که این‌قدر تحت فشاری و به خودت آسیب می‌زنی، نشون می‌ده خیلی چیزها رو تحمل کردی و هیچ‌کس ندیده‌ت. این خیلی سنگینه و کاملاً حق داری که خسته و عصبانی باشی. اصلاً هم لازم نیست خودت رو سرزنش کنی که چرا این‌طوری شدی؛ تو داری بیشتر از توانت بار می‌کشی.

 

یه چیز رو جدی و از ته دل بگم: زخم روی دستات و آسیب زدن به خودت، راهی نیست که این درد رو کم کنه؛ فقط درد رو دو برابر می‌کنه و اون‌ها هم حتی نمی‌فهمن. تو لایق یه جای امنی، حداقل برای نفس کشیدن. لایق اینی که یه گوشه‌ای داشته باشی که لازم نباشه همیشه قوی باشی، لازم نباشه همیشه بجنگی.

 

تو گفتی سنت پایینه. یعنی هنوز راه زیادی داری و این خونه آخر دنیا نیست. الان مهم‌ترین کار اینه که از خودت مراقبت کنی، نه اینکه منتظر بمونی خانواده عوض بشن. اگه می‌تونی با یه مشاور یا یه بزرگ‌تر قابل‌اعتماد حرف بزن. این کار ضعف نیست؛ عاقلانه‌ترین کاره. تو مجبور نیستی همه‌ی این بار رو تنهایی بکشی. من اینجا هستم اگه هر حرفی خواستی بزنی، ولی لطفاً به خودت آسیب نزن. تو ارزشش رو داری که به خودت رحم کنی، حتی اگه هیچ‌کس دیگه‌ای این کار رو نکرده.

 

و ختم کلام اینکه ما همه زندگینامه‌مون افتضاحه؛ هر کسی یه جور سختی و درد می‌کشه و یه چالش و مشکل بزرگی داره. بعضی‌ها درون‌گرا هستن و هیچی نمی‌گن و ما اصلاً نمی‌دونیم چی می‌کشن. این خوب نیست؛ تنهایی با مشکلات جنگیدن و هیچی نگفتن، آدم رو از درون و بیرون داغون می‌کنه. آدم باید درد و دل کنه و خودش رو خالی کنه. ولی در صورتی می‌تونیم به این مشکلات و چالش‌ها غلبه کنیم که با هم باشیم؛ تنهایی کم میاریم، نمی‌تونیم. به قول یکی از رفقا، ما مثل دونه‌های تسبیح به هم وصلیم.

 

ناراحت نباش رفیق. خدا یه شبه ورق زندگیتو برمی‌گردونه. صبر کن؛ می‌دونم صبر چیز جالبی نیست، ولی تنها راهه. هممون تو این زندان‌ها پوسیدیم، کشیدیم، درک می‌کنیم. تا عمق استخون بعضیامون تا سرحد خودکشی رفتیم و برگشتیم، ولی همون زندگی‌ها الان زیر و رو شده، چون به آینده ایمان داشتیم و می‌دونستیم بعد سیاهی شب، طلوع منتظرمونه. رفیق، اگه زندگیت خیلی تاریک شده ناراحت نباش؛ بدون نزدیک به طلوعی، ایمان داشته باش. هممون به اندازه‌ی صبر ایوب درد کشیدیم، ولی به خدا توکل کن و بدون ما کنارتیم و همه با هم هستیم، اتحادی قوی.

 

یادت باشه که هیچ‌کدوم از ما کامل نیستیم و همه یه جایی شکستیم، ولی همین که هنوز اینجاییم و هنوز حرف می‌زنیم، یعنی یه چیزی تو وجودمون زنده‌ست که نمی‌خواد تسلیم بشه. همین کافیه که یه قدم دیگه برداریم. تو تنها نیستی، حتی اگه بعضی شب‌ها این‌طوری حس کنی. ما هستیم، می‌شنویم، و هواتو داریم.

 

«اگه می‌خوای طلوع صبح فردا رو ببینی

باید سیاهی شب رو طی کنی»

 

زنده باد مرکز و اتحادمون. 💪✌️

مرکز پاینده تا ابد 💪

خادم توابین

23 مهر 1405 ساعت 15:55

سلاااامممممممم

برادر آزادی از بند دمت گرررررررررمممممممممممممممم

کییییییییفففففففففففف کردمممممممممممممممممممم

خیلی مردیییییییییییییییییییییییی

💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪

آزادی از بند✌️🤞

24 مهر 1405 ساعت 16:55

سلااااااام به روی ماهت.

 

دمت گرم، چه حالی دادی با این انرژیت! 🔥

 

مرسی که هستی، تو هم خیلی مردی داداش! 💪💪

 

کاری داشتی در خدمتیم!

مهدی خسته

23 مهر 1405 ساعت 15:49

خیلی ممنون از آزادی از بند 

واقعیتش من بشدت نا امید و خسته شدم و این حس که از همه عقبترم تو زندگی نه دانشگاه جدی گرفتم و هم اینکه از کارم موندم و بیکارم خیلی ناراحتم میکنه و شیطان وسوسه میکنه همیشه برا اینکار اما تصمیم گرفتم امسال اراده ام رو قویتر کنم و دوباره شروع کنم به پیشرفت تو زندگی هیچ چیزیم مثل ترک این عمل بهم انگیزه نمیده

آزادی از بند✌️🤞

24 مهر 1405 ساعت 10:33

خواهش می‌کنم. ساده بگم:

 

· گذشته رو ول کن.

· فقط امروز رو پاک نگه دار.

· وسوسه شد، ۱۰ دقیقه صبر کن، جا رو عوض کن، گوشی رو بذار کنار.

· وقت خالی رو با ورزش، درس یا یه مهارت پر کن.

· بیکاری رو با یه قدم کوچیک شروع کن، نه یه‌شبه.

· لغزش کردی؟ خودت رو نکوب، برگرد.

· خودت رو با کسی مقایسه نکن.

 

تو می‌تونی. از همین امروز شروع کن.

 

پاکیتون ابدی✌️

عشاق علی

23 مهر 1405 ساعت 10:43

سلام به همگی 

اگه میخواهید پاک باشید چشمچرانی نکنید به هیچ وجه به نامحرم نگاه نکنید خیلی خیلی روی پاکی تاثیر داره من خودم قبل از پاکی زیاد نگاه میکردم  نگاه کردن من به جنس مخالف فقط جنسی بود خیلی حال بهمزن بود این نگاه کردن من همش از فیلمهای پورن نشات می‌گرفت چون زیاد توی این فیلم‌ها غرق شده بودم خداوکیلی خیلی زندگی خرابی داشتم خدا را شکر الان خیلی حالم خوبه دیگه اون نگاه را به جنس مخالف ندارم 

خیلی وقت پیش که دبیرستان میرفتم دبیرستان ما چندطبقه بود کلاسهایی که طبقه بالا بودند دانش آموزان خونه هایی که اطراف بودند را دید می‌زدند دختری که می‌آمد توی حیاط خونه را نگاه میکردن اینطور کارها ، یه دبیر داشتیم خیلی حرف قشنگی میزد میگفت این نگاه کردن شما به دخترها زبان کشیدن شما به شیشه عسل است هرچقدر به شیشه عسل زبان بکشید دهانتان شیرین نمی‌شود فقط بیشتر حالتون گرفته میشه 

این جمله داستان ماست هرچقدر نگاه کنیم هیچی گیرمان نمی‌آید وبدتر حال خرابی واسه خودمون درست میکنیم ،  ود آخر فرمول پاکی : من بعد از شهوترانی حالم خراب میشه و پشیمان میشم  این جمله را زیاد با خودتون تکرار کنید  شک نکنید جواب میده چون هر وقت میخوای بری سراغ گناه یادت میافته بعد از گناه حالت خراب میشه وعقل انسان هم میگه سراغ چیز حال خراب کن نرو  والسلام 

با تشکر از همه مخصوصا دوست عزیزم آزادی از بند خدا خیرتون بده  یا علی مدد

آزادی از بند✌️🤞

23 مهر 1405 ساعت 18:47

سلام رفیق، یا علی مدد 🌿

 

خیلی قشنگ گفتی. حرفات دقیقاً همون چیزیه که خیلی‌ها باید بشنون ولی شاید کسی اینقدر ساده و صادقانه بهشون نگفته باشه.

 

اون جمله‌ی دبیرت — «نگاه کردن به نامحرم مثل زبان کشیدن به شیشه عسله» — واقعاً یه تشبیه بی‌نظیره. هرچی بیشتر بکشی، دهنت شیرین نمیشه، فقط دلت بیشتر می‌سوزه و حالت گرفته‌تر میشه. چه حرف حکیمانه‌ای. دستش درد نکنه، و تو هم که اینقدر قشنگ یادش گرفتی و بهمون گفتی، ممنون.

 

اون قسمتی که گفتی «نگاه کردن من به جنس مخالف فقط جنسی بود، و این از فیلم‌های پورن نشات می‌گرفت» — این یه اعتراف خیلی شجاعانه‌ست. چون خیلی‌ها اینو نمی‌خوان بگن یا حتی به خودشون قبول کنن. ولی وقتی آدم اینو می‌بینه و می‌پذیره، اولین قدم برای ترکش رو برداشته. و خدا رو شکر که الان حالت خوبه و اون نگاه بهت برگشته — یعنی همون نگاه انسانی، نه نگاه شهوانی.

 

راستش چشم‌چرانی یکی از اون چیزهاییه که خیلی‌ها دست کم می‌گیرن، ولی همون جرقه‌ی اوله. یه نگاه، بعد یه نگاه دیگه، بعد فکر، بعد وسوسه، بعد گناه. پس حرفت حرف درستیه: اگه می‌خوای پاک بمونی، از همون نگاه اول جلوش رو بگیر.

 

و اون فرمول طلایی:

 

من بعد از شهوت‌رانی حالم خراب میشه و پشیمون میشم.

 

این جمله رو که تکرار کنی، عقلت خودش راهنماییت می‌کنه. چون هیچ عقل سلیمی نمی‌گه «برو سراغ چیزی که حالت رو خراب می‌کنه». فقط مشکل اینه که موقع وسوسه، عقل یه کم خوابش می‌بره. پس با تکرار این جمله، بیدارش می‌کنی. راستش این فرمول همون رازیه که منم از قبل باهاش آشنا بودم و دیدم چقدر جواب میده. پس داری راه درست رو می‌ری.

 

ممنون که این تجربه‌ت رو با ما به اشتراک گذاشتی. مطمئنم خیلی‌ها با خوندنش یه تلنگر جدی می‌خورن.

 

ما هم به تو افتخار می‌کنیم که این راه رو داری می‌ری. قوی باش، و بدون که تنها نیستی.

 

پاکیتون بی نهایت✌️

مهدی خسته

22 مهر 1405 ساعت 13:34

کاش خدا به منم کمک کنه  اینکار ترک کنم واقعا الان اونقدر عقب موندم از همه چی از همه لحاظ هم جسمی هم روحی کلی آسیب دیدم الانم دیگه تو این سن خیلی نا امیدم از ایندم 

آزادی از بند✌️🤞

22 مهر 1405 ساعت 14:13

سلام رفیق 🌹

 

بذار یه چیز رو از ته دل بهت بگم:

 

این همه آدم تونستن، چرا تو نتونی؟ مگه تو سرت چی داره که اونا ندارن؟ مگه تو دوتا قلب داری؟ تو هم همون خدایی رو داری که اونا دارن. تو هم همون اراده رو داری. فقط باورت نشده.

 

ما همه مثل همیم. همه از یه جا شروع کردیم. همه روز اول لرزیدیم، ترسیدیم، شکست خوردیم، بلند شدیم. فرقی بین ما نیست جز یه چیز: اونایی که تونستن، یه روز با خودشون گفتن «من می‌تونم» و از ته دل باور کردن.

 

فقط همین. باور، از ته دل. نه باور الکی، نه باور زبونی. باور واقعی. وقتی از ته دلت باور کنی که می‌تونی، همون هم می‌شه. چون خدا همون باوری رو که تو داری، تأیید می‌کنه. انرژی‌ات، زندگیت، مسیرت، همش بر اساس همون باور جلو می‌ره.

 

تلاش هم لازمه، ولی تلاش بدون باور، مثل دویدن تو باتلاقه. با باور، تلاش سبک می‌شه. هر روز یه قدم، ولی با اطمینان. هر روز یه نفس، ولی با امید.

 

تو هم می‌تونی. نه چون من می‌گم، چون خودت می‌دونی. یه جا تو دلت، همون‌جایی که هنوز زنده‌ست، می‌دونی که می‌تونی. بذار اون صدا بلندتر بشه.

 

بلند شو. از امروز. از همین الان. یه قدم. فقط یه قدم. بقیه‌ش رو خدا هوات رو داره.

 

ما همه با همیم. تو تنها نیستی. یا علی 🌹🤲

عشاق علی

19 مهر 1405 ساعت 23:05

سلام به همگی به خصوص دوست عزیزم آزادی از بند 

این متنی که نوشتی بدون شک داستان همه ماست هرکسی تو این دنیا در طول تاریخ بشریت اگه شهوت رانی کرده همه چیزهایی گفتی بدون تردید داستان او هم بوده هست و خواهد بود پس اینطور بگم خیلی زیبا برامون توصیف وتصویرسازی کردی خداوند به عمرت برکت بده انشالله 

من خودم به این سایت اعتقاد قلبی دارم تا وقتی به اینجا سر میزنم حالم خوبه اما وقتی از این سایت مرکز نزدیک شدن به خدا  دور میشم حالم اساسی خراب میشه مثلا چند ماه پیش خیلی خوب داشتم پیش میرفتم سایت خراب شد دیگه واسم بالا نمی‌آورد منم باز زدم تو جاده خاکی من هروقت پاکم شاید روزی چند بار به اینجا سر میزنم شاید کامنت نگذارم اما همه متن‌ها و کامنتها را حتی تکراری   چند بار میخونم پس بچه‌ها اگه تصمیم به پاکی گرفتید حتما هر روز به اینجا سر بزنید شک نکنید حالتون خوب میشه 

هر وقت چند روز از پاکیت بگذره می‌بینی زمان زیاد داری برای کارهات می‌بینی حال میکنی ورزش کنی فیلم ببینی ، بیشتر با خانوادت باشی ، یا بری بیرون پیاده روی کنی ، یا دوستهایی که چند وقته ندیدیشون دوست داری بیبینیشون یا اینکه زیاد میری جلوی آیینه دوست داری خودت و ببینی 

من با این چیزهای ساده که گفتم خیلی حال میکنم چون هروقت شهوترانی میکردم حال انجام دادن هیچکدوم از اینها را نداشتم 

پاکی یعنی عشق عشق عشق عشق عشق ...........

بازهم فرمول پاکی خودم را تکرار میکنم : 

من بعد از شهوت رانی حالم خراب میشه و پشیمان میشم 

 با تشکر یا علی مدد 

آزادی از بند✌️🤞

20 مهر 1405 ساعت 18:13

سلام رفیق، یا علی مدد 🌱

اون قسمتش که گفتی "تا وقتی به این سایت سر می‌زنم حالم خوبه، ولی وقتی دور میشم حالم خراب میشه" — این دقیقاً همون چیزیه که خیلی‌ها تجربه‌ش می‌کنن. آدم وقتی توی جمع پاک‌ها و توی فضای یادآوری قرار می‌گیره، انگار یه طناب محکم داره که نگهش می‌داره. ولی همین که ولش کنی، باد می‌برتت. پس حرفت حرف درستیه: هر روز سر بزن، حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی. فقط بخون.

 

و اون لیستی که گفتی — ورزش، فیلم، خانواده، پیاده‌روی، دیدن دوست‌ها، حتی نگاه کردن به آینه — اینا همه نشونه‌های برگشتن حس زندگی به آدمه. وقتی توی شهوت‌رانی غرق می‌شی، انگار رنگ دنیا خاکستری میشه. ولی وقتی پاک می‌شی، همون چیزای ساده برات تبدیل میشن به یه عالمه لذت واقعی.

 

فرمول خودت رو هم که گفتی، عالیه:

 

من بعد از شهوت‌رانی حالم خراب میشه و پشیمون میشم.

 

این جمله رو یادداشت کن،مرورش کن،چون مغز آدم موقع وسوسه یادش می‌ره، ولی این جمله یادت می‌ندازه.

 

پس قوی باش، قوی بمون، و بدون که تنها نیستی. ما همه اینجاییم.

 

پاکیتون ابدی✌️

آزادی از بند✌️🤞

19 مهر 1405 ساعت 21:39

امشب حالم گرفته شد… برای اوضاع جوونامون، برای رفقامون تو اینجا. به یاد گذشته‌ی جهنمی خودم می‌افتم، حالم خراب می‌شه. عجب جهنمی بود؛ قابل توصیف نیست. یک چرخه‌ی بی‌نهایت از شکست و درد، بعد از اون چیزی که استخون آدم رو ذوب می‌کرد. بی‌نهایت شکست خوردیم، زمین خوردیم، گریه کردیم، داد زدیم، هوار کشیدیم، غم خوردیم، ناله زدیم… تا جایی که به خودکشی رسید. اون موقع بود که بیدار شدیم و با تمام وجود برای پاکی جنگیدیم. با تمام وجود جنگیدیم، مثل کسی که داره غرق می‌شه و داره می‌میره. من به دلیل باور مذهبی نمی‌تونستم خودکشی کنم، ولی از اون طرف من زندگی نمی‌کردم؛ مرده‌ی متحرکی بودم که زندگیم داغون و نابود شده بود.

هر روز صبح که چشم باز می‌کردم، انگار توی یه اتاق تاریک بدون در و پنجره گیر افتاده بودم. نفس می‌کشیدم، ولی هوا به ریه‌هام نمی‌رسید. راه می‌رفتم، ولی پاهام روی زمین نبود. با آدم‌ها حرف می‌زدم، ولی صدای خودم رو از دور می‌شنیدم. انگار توی یه فیلم بودم که نقش اولش رو یه جسد بازی می‌کرد. همه فکر می‌کردن من خوبم، چون لبخند می‌زدم. ولی اون لبخند فقط یه ماسک بود، یه سپر که پشتش یه دنیا آشوب و ترس و پوچی قایم شده بود.

شب‌ها که همه می‌خوابیدن، من با خودم می‌جنگیدم. با فکرهایی که مثل خوره می‌افتادن به جونم. با یاد روزهایی که می‌تونستم یه آدم معمولی باشم، ولی نبودم. با حسرت کارهایی که نکردم، حرف‌هایی که نگفتم، راه‌هایی که نرفتم. و بدتر از همه، با این سوال لعنتی که «چرا من؟» چرا من باید این‌طوری بشم؟ چرا من باید این همه درد رو بکشم؟ مگه من چه گناهی کردم؟

اون چرخه‌ی بی‌نهایت شکست، مثل یه گرداب بود. هر بار که سعی می‌کردم ازش بیرون بیام، یه موج جدید می‌اومد و من رو می‌برد تو عمق. هر بار که بلند می‌شدم، یه چیزی من رو زمین می‌زد. هر بار که امیدوار می‌شدم، یه اتفاق همه چیز رو خراب می‌کرد. کم‌کم باور کردم که من لیاقت خوبی رو ندارم. باور کردم که این دنیا برام جای نیست. باور کردم که من یه اشتباهم، یه موجود اضافی که باید از صحنه‌ی روزگار محو بشه.

و خودکشی… آره، خودکشی. اون فکر همیشگی. اون راه فراری که همیشه ته ذهنم بود، مثل یه چراغ قرمز که تو تاریکی چشمک می‌زد. می‌گفتم شاید اگه نباشم، همه چیز راحت‌تر بشه. شاید اگه نباشم، این درد لعنتی تموم بشه. ولی من نمی‌تونستم. باور مذهبی‌ام مثل یه زنجیر بود که من رو به زندگی می‌بست، ولی نه زندگی واقعی. یه زندگی که توش فقط نفس می‌کشیدم، ولی زنده نبودم. مرده‌ی متحرک بودم. یه جسد که راه می‌رفت، حرف می‌زد، می‌خورد، می‌خوابید… ولی روحش مدت‌ها بود که مرده بود.

زندگیم داغون و نابود شده بود. همه چیز رو از دست داده بودم. اعتماد به نفس، امید، آرزو، هدف… همه رفته بودن. جای خالیشون یه مشت ترس و تنهایی و خشم بود. به خودم می‌گفتم «چرا باید ادامه بدم؟ چرا باید هر روز این کابوس رو زندگی کنم؟» ولی یه صدای کوچیک ته دلم می‌گفت «بمون. یه بار دیگه تلاش کن. شاید فردا فرق کنه.» و من موندم. نه به خاطر خودم، نه به خاطر زندگی، بلکه به خاطر اون باور که می‌گفت خودکشی گناهه. موندم، ولی مرده بودم.

تا اینکه یه روز… نمی‌دونم چطور شد. شاید خسته شده بودم از مردن. شاید یه جرقه تو دلم زده شد. شاید یه نفر، یه حرف، یه اتفاق کوچیک باعث شد که یه ذره امید تو وجودم بیدار بشه. اون موقع بود که با تمام وجود برای پاکی جنگیدم. جنگیدم مثل کسی که داره غرق می‌شه و داره می‌میره. جنگیدم چون دیگه هیچ راهی نداشتم. یا باید می‌جنگیدم، یا باید می‌مردم. و من تصمیم گرفتم بجنگم. نه برای دیگران، نه برای دنیا، بلکه برای خودم. برای اون بچه‌ی درونم که یه روز آرزوهای بزرگ داشت. برای اون آدمی که می‌تونست خوب باشه، ولی راه رو گم کرده بود.

جنگیدن آسون نبود. هر روز یه نبرد بود. هر لحظه یه آزمون. گاهی می‌افتادم، گاهی می‌شکستم، گاهی می‌خواستم بی‌خیال بشم. ولی این بار فرق می‌کرد. این بار دیگه تنها نبودم. این بار یه هدف داشتم: پاکی. پاکی از اون افکار لعنتی، از اون عادت‌های مخرب، از اون گذشته‌ی سیاه. می‌خواستم خودم رو از نو بسازم. می‌خواستم ثابت کنم که می‌تونم. می‌خواستم به اون مرده‌ی متحرک بگم «تو زنده‌ای. تو می‌تونی. تو ارزشش رو داری.»

و کم‌کم… کم‌کم شروع کردم به زنده شدن. اولش خیلی کند بود. مثل کسی که بعد از یه بیماری طولانی، تازه داره راه رفتن رو یاد می‌گیره. ولی هر قدم کوچیک، یه پیروزی بود. هر روز که بدون شکست به خودم می‌گذشت، یه جشن بود. کم‌کم یاد گرفتم که خودم رو ببخشم. یاد گرفتم که گذشته رو رها کنم. یاد گرفتم که به خودم محبت کنم، همون‌طور که به یه دوست قدیمی محبت می‌کنم. یاد گرفتم که زندگی کردن، نفس کشیدن نیست. زندگی کردن، انتخاب کردنه. انتخاب اینکه هر روز بلند بشی، حتی وقتی سخته. انتخاب اینکه لبخند بزنی، حتی وقتی دلت گرفته. انتخاب اینکه امیدوار باشی، حتی وقتی همه چیز تاریکه.

الان که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم که اون جهنم، اون چرخه‌ی بی‌نهایت شکست، اون مرده‌ی متحرک… همه‌شون بخشی از من بودن. بخشی از داستان من. و من بهشون افتخار می‌کنم. چون اون‌ها من رو ساختن. اون‌ها به من یاد دادن که چقدر قوی‌ام. چقدر مقاومم. چقدر ارزشمندم. و حالا، وقتی به جوون‌های این دور و زمونه نگاه می‌کنم، وقتی می‌بینم که اون‌ها هم دارن تو همون جهنم می‌سوزن، دلم می‌سوزه. می‌خوام بهشون بگم «بمونید. بجنگید. یه روزی این تاریکی تموم می‌شه. یه روزی خودتون رو پیدا می‌کنید. یه روزی زنده می‌شید. نه مرده‌ی متحرک، بلکه واقعاً زنده.»

و اینو می‌دونم که اون روز می‌آد. چون من خودم اون روز رو دیدم. من خودم از اون جهنم بیرون اومدم. من خودم زنده شدم. و شما هم می‌تونید. فقط باید باور کنید. فقط باید بجنگید. فقط باید یه بار دیگه، یه بار دیگه تلاش کنید. چون زندگی، ارزشش رو داره. چون شما، ارزشش رو دارید.

---

و حالا این رو بدون…

هیچ تاریکی‌ای ابدی نیست. هیچ دردی همیشگی نیست. هیچ شبی تا آخر صبح ادامه نداره. تو الان شاید وسط گردابی، شاید فکر می‌کنی راهی نیست، شاید باور کردی که تموم شدی. ولی تموم نشدی. تو فقط خسته‌ای. تو فقط زخمی‌ای. تو فقط یه آدمی که خیلی چیزا رو تحمل کرده و دیگه طاقتش تموم شده. ولی همین که هنوز اینجایی، همین که هنوز نفس می‌کشی، همین که هنوز داری می‌خونی… یعنی یه چیز تو دلت هنوز زنده‌ست. یه جرقه. یه امید کوچیک. همون امیدی که یه روز من رو از اون جهنم بیرون کشید.

تو قوی‌تری از اون چیزی که فکر می‌کنی. تو مقاوم‌تری از اون چیزی که باورت می‌شه. تو ارزشمندتری از اون چیزی که به خودت می‌گی. گذشته‌ت رو ول کن. شکست‌هات رو ببخش. به خودت یه فرصت بده. یه فرصت دیگه. یه بار دیگه. چون یه روزی، شاید نه امروز، شاید نه فردا، ولی یه روزی می‌رسی به جایی که به عقب نگاه می‌کنی و می‌گی «خدایا، چقدر قوی شدم. چقدر جنگیدم. چقدر ارزش داشت که موندم.»

زندگی سخته، آره. ولی تو از سختی‌اش قوی‌تر می‌شی. تو از دردش می‌سازی. تو از خاکسترش بلند می‌شی. و یه روزی، تو هم دست کسی رو می‌گیری که داره غرق می‌شه، و بهش می‌گی «بمون. بجنگ. من هم اینجا بودم. من هم از این جهنم برگشتم. تو هم می‌تونی.»

تو تنها نیستی. این متن حرف دل یه نفره، ولی مال همه‌ست. مال هر کسی که یه شب، یه جایی، تو تاریکی با خودش جنگید و صبح بلند شد. مال هر کسی که هنوز وسط اون گردابه و دنبال یه دسته که بگیره. اگه تو هم این‌طوری بودی، یا الان هستی، بدون که تو فقط یه نفر نیستی تو این داستان. ما با هم بودیم، با هم جنگیدیم، و با هم زنده موندیم.

پس بلند شو. نه فردا. همین الان. یه قدم کوچیک. یه نفس عمیق. یه لبخند تلخ، ولی واقعی. تو می‌تونی. تو ارزشش رو داری. و این دنیا، بدون تو یه چیز کم داره. بمون. بجنگ. ما با هم زنده می‌مونیم.

---

و یه حرف آخر، از ته دل…

بذار برات بگم، چون شاید تو الان فکر می‌کنی هنوز یه راهی هست که تو نرفتی، یه دوره‌ای، یه کتابی، یه انجمنی، یه معجزه‌ای که فرق کنه. شاید فکر می‌کنی مشکل از توئه که هنوز پیداش نکردی. من این حس رو می‌شناسم. سال‌ها همین حس رو داشتم. ولی بذار از کسی بشنوی که خودش این راه رو تا ته رفته:

من بالای ۱۵ سال جنگیدم. ۱۵ سال. و توی این ۱۵ سال، تمام راهکارهای جهان رو امتحان کردم. هر چیزی که فکرش رو بکنی. دوره‌های مختلف مثل «مس به طلا» رو رفتم. انجمن معتادان جنسی گمنام رو رفتم. جلسه‌هاش رو نشستم، گوش دادم، قدم‌ها رو خوندم، کار کردم. داداش رضا رو گوش دادم. «راز حفره‌ها» رو خوندم. کتاب «راز کنترل شهوت» رو خوندم و بهش عمل کردم. سابلیمینال مسیج گوش دادم. هیپنوتیزم رو امتحان کردم. دوره‌ی دکتر میلاد رو رفتم. دوره‌ی سایت رهایی رو انجام دادم. دوره‌ی سایت ترک سریع رو دیدم. اپارات و یوتیوب و گوگل رو زیر و رو کردم. هر کلیپی که فکرش رو بکنی دیدم. هر مقاله‌ای که فکرش رو بکنی خوندم. هر کتابی که فکرش رو بکنی خوندم. هر روشی که فکرش رو بکنی امتحان کردم. به ریز به ریز همه‌شون عمل کردم.

پس اگه تو فکر می‌کنی یه راهی هست که من نرفتم، یه دوره‌ای هست که من ندیدم، یه کتابی هست که من نخوندم… احتمالاً نیست. من تقریباً همه‌شون رو رفتم. و بذار صادق باشم: هیچ کدوم جواب نداد. هیچ کدوم. هر بار یه مدت خوب بودم، بعد دوباره لغزش. دوباره برگشتم سر خونه‌ی اول. دوباره اون چرخه‌ی لعنتی. ۱۵ سال. ۱۵ سال شکست، ۱۵ سال درد، ۱۵ سال خودخوری.

تا اینکه یه چیز رو فهمیدم. یه چیز ساده، ولی بزرگ. فهمیدم که مشکل من «وسوسه» نبود. مشکل من «اراده» بود. من ۱۵ سال شهوترانی کرده بودم، ۱۵ سال به خودم و جسمم و روحم ظلم کرده بودم. و همین باعث شده بود که اراده‌ام نابود بشه. مثل عضله‌ای که سال‌ها بهش ورزش نرسیدی و کاملاً تحلیل رفته. اراده‌ی من مرده بود. و کسی که اراده‌اش مرده، نمی‌تونه جلوی وسوسه رو بگیره. نمی‌تونه. حتی اگه بخواد. حتی اگه هزار بار تصمیم بگیره. حتی اگه تمام کتاب‌های دنیا رو بخونه، تمام دوره‌های دنیا رو بره، تمام انجمن‌های دنیا رو شرکت کنه. چون اون عضله‌ی اراده، اون ستون اصلی، مرده. و تا وقتی اون زنده نشه، هیچ راهکاری جواب نمی‌ده. هیچ راهکاری.

و تنها راهی که جواب داد؟ تنها راهی که من رو از اون جهنم بیرون کشید و پاکم نگه داشت؟ ورزش سنگین روزانه.

آره. همین. ساده، ولی معجزه‌آسا. وقتی هر روز ورزش سنگین می‌کنی، وقتی بدنت رو به چالش می‌کشی، وقتی عرق می‌ریزی، وقتی عضلاتت می‌سوزه، وقتی نفست می‌بره… یه چیزی تو وجودت بیدار می‌شه. اراده‌ات. همون اراده‌ای که ۱۵ سال خواب بود. همون اراده‌ای که فکر می‌کردی مرده. کم‌کم، روز به روز، قوی‌تر می‌شه. مثل یه عضله که دوباره داره ساخته می‌شه. اولش سخته، اولش می‌خوای ول کنی، ولی اگه ادامه بدی، اگه تسلیم نشی، اگه هر روز بجنگی… یه روزی می‌رسی به جایی که وسوسه می‌آد، ولی تو ردش می‌کنی. راحت. بدون جنگ. بدون درد. چون اراده‌ات اون‌قدر قوی شده که دیگه وسوسه جلوش زانو می‌زنه.

من این رو با تمام وجودم تجربه کردم. این تنها راهی بود که جواب داد. این تنها راهی بود که من رو پاک نگه داشت. و الان، بعد از این همه سال، می‌تونم بگم که پاکم. نه به خاطر معجزه، نه به خاطر شانس، نه به خاطر اون دوره‌ها و کتاب‌ها و انجمن‌ها، بلکه به خاطر ورزش سنگین روزانه. به خاطر اینکه هر روز با خودم جنگیدم و هر روز قوی‌تر شدم. به خاطر اینکه تسلیم نشدم.

و یه چیز مهم رو یادت نره…

ورزش سنگین روزانه، ستون اصلیه. بدون اون، هیچی جواب نمی‌ده. ولی در کنار ورزش، تو به یه بال دیگه هم نیاز داری: کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا. همون سایتی که بهت یاد می‌ده چطور به خدا نزدیک بشی، چطور با اون ارتباط بگیری، چطور ازش کمک بخوای، چطور تو لحظه‌های وسوسه بهش پناه ببری. مقالاتش رو بخون، محتواش رو دنبال کن، راهنمایی‌هاش رو بگیر. چون ورزش اراده‌ات رو می‌سازه، ولی اون سایت بهت یاد می‌ده چطور از این اراده استفاده کنی، چطور افکارت رو مدیریت کنی، چطور لغزش‌هات رو تحلیل کنی، چطور وسوسه‌ها رو بشناسی و جلوشون رو بگیری. ورزش بدنت رو قوی می‌کنه، اون سایت روحت رو.

من خودم این دو تا رو با هم ترکیب کردم. هر روز ورزش سنگین، و در کنارش، کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا، خوندن مقالات، دیدن محتواها، استفاده از تجربه‌ی کسایی که این راه رو رفتن. مقالاتشون رو می‌خوندم، بهشون فکر می‌کردم، سعی می‌کردم توی زندگیم پیادشون کنم. بعضیاشون همون چیزایی رو می‌گفتن که من تو دلم می‌دونستم ولی نمی‌تونستم اجراش کنم. اون‌ها بهم کمک کردن که بفهمم چرا لغزش می‌کنم، چرا وسوسه می‌آد، چرا اراده‌ام ضعیف شده، و چطور می‌تونم این چرخه رو بشکنم.

پس تنها راه، ورزش نیست. ورزش شروعشه. ورزش پایه‌ست. ولی بعدش باید بری سراغ سایت مرکز نزدیکی به خدا، سراغ کمک گرفتن از اون سایت، سراغ استفاده از تجربه‌ی دیگران. این دو تا با هم، مثل دو بال می‌مونن. با یه بال نمی‌تونی پرواز کنی. با دو بال، آسمون مال توئه.

و یه چیز دیگه، که خیلی مهمه…

روزی که شروع کردی به ورزش و کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا، یه کار دیگه هم باید بکنی: مخالفت با نفس. هر روز. بدون تعطیلی. اینو خیلی جدی بگیر، چون بدون این، اون دو تا بال هم کار نمی‌کنن.

بذار برات باز کنم. نفس، همون صدای درونیه که همیشه می‌خواد تو رو بکشه سمت چیزهایی که بهت ضرر می‌زنن. چیزهایی که به جسمت آسیب می‌زنن، به روحت آسیب می‌زنن، به زندگیت آسیب می‌زنن، و گناه دارن. نفس مثل یه اژدهاست. اولش خیلی قویه. خیلی وحشتناکه. هر چی بخواد، باید همون بشه. اگه بهش «نه» بگی، داد می‌زنه، زور می‌گه، وسوسه‌ت می‌کنه، ضعیفت می‌کنه، تا بالاخره یه بار تسلیمش بشی. و هر بار که تسلیمش بشی، اون قوی‌تر می‌شه، تو ضعیف‌تر. این چرخه‌ی همون ۱۵ سالیه که گفتم.

ولی اگه هر روز بهش «نه» بگی، اگه هر روز باهاش مخالفت کنی، اگه هر روز چیزی که می‌خواد رو بهش ندی، یه اتفاق عجیب می‌افته. اون اژدهای وحشتناک، کم‌کم کوچیک می‌شه. ضعیف می‌شه. رام می‌شه. تبدیل می‌شه به یه مار کوچیک که می‌تونی کنترلش کنی. نه یه باره، نه یه شبه، بلکه به مرور زمان. روز به روز. هفته به هفته. ماه به ماه.

من اینو خودم تجربه کردم. اولش نفس من یه اژدها بود. هر چی می‌گفت، باید انجام می‌شد. ولی وقتی شروع کردم به «نه» گفتن، وقتی شروع کردم به مخالفت روزانه، وقتی شروع کردم به مقاومت، حتی تو کوچیک‌ترین چیزها… کم‌کم اون اژدها کوچیک شد. ضعیف شد. و الان، بعد از این همه سال، تبدیل شده به یه مار کوچیک که فقط گاهی هیس می‌کشه، ولی دیگه نمی‌تونه من رو بترسونه، دیگه نمی‌تونه من رو ببره، دیگه نمی‌تونه من رو شکست بده.

پس هر روز، مخالفت کن. با چیزهایی که بهت ضرر جسمی می‌زنن. با چیزهایی که بهت ضرر روحی می‌زنن. با چیزهایی که گناه دارن. بهشون «نه» بگو. نه یه بار، نه دو بار، بلکه هر روز. و بدون که هر «نه»ی که می‌گی، یه ضربه به اون اژدهاست. هر مخالفتی که می‌کنی، یه قدم به سمت آزادیه. هر مقاومتی که می‌کنی، یه زنجیر از پاهات باز می‌شه.

و یه روزی می‌رسی به جایی که اون اژدها، اون نفس سرکش، دیگه قدرتی نداره. تبدیل شده به یه مار ضعیف که تو می‌تونی راحت کنترلش کنی. اون روز، روز آزادیه. اون روز، روز پیروزیه. اون روز، روزیه که می‌فهمی تمام اون «نه» گفتن‌ها، تمام اون مخالفت‌ها، تمام اون جنگیدن‌ها، ارزشش رو داشته.

پس سه تا بال: ورزش سنگین روزانه، کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا، و مخالفت روزانه با نفس. این سه تا با هم، تو رو از هر جهنمی بیرون می‌کشن. این سه تا با هم، تو رو پاک نگه می‌دارن. این سه تا با هم، تو رو آزاد می‌کنن.

پس شروع کن. از همین امروز. یه ورزش سنگین. یه کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا. یه «نه» به نفست. و بعد فردا هم. و پس‌فردا. و هر روز. بدون تعطیلی. بدون بهانه. حتی وقتی خسته‌ای، حتی وقتی حوصله نداری، حتی وقتی دلت می‌خواد ول کنی. مخصوصاً اون موقع.

---

پس اگه تو هم مثل منی، اگه تو هم سال‌هاست داری می‌جنگی و شکست می‌خوری، اگه تو هم همه‌ی اون راهکارها رو رفتی و نتیجه نگرفتی، بدون که تنها نیستی. بدون که راه هست. بدون که می‌تونی. ولی باید بدونی که این راه، راه سختیه. باید بدونی که زمان می‌بره. باید بدونی که اراده‌ات، مثل یه عضله‌ی تحلیل رفته، باید دوباره ساخته بشه. و تنها راه ساختنش، ورزش سنگین روزانه‌ست، در کنار کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا و مخالفت روزانه با نفس.

شروع کن. از همین امروز. یه ورزش سنگین. یه چیز که نفست رو ببره. یه چیز که عرقت رو دربیاره. یه چیز که بدنت رو به چالش بکشه. یه «نه» به نفست. یه قدم به سمت خدا از طریق سایت مرکز نزدیکی به خدا. و بعد فردا هم انجامش بده. و پس‌فردا. و هر روز. کم‌کم می‌بینی که نه فقط بدنت، بلکه اراده‌ات هم قوی می‌شه. و اون موقع، پاکی دیگه یه آرزو نیست. یه واقعیته. یه چیزیه که هر روز زندگی می‌کنی.

تو می‌تونی. من باور دارم. چون خودم بودم. چون خودم از اون جهنم برگشتم. چون خودم با ورزش سنگین، کمک گرفتن از سایت مرکز نزدیکی به خدا، و مخالفت روزانه با نفس، اراده‌ام رو از نو ساختم و پاک شدم. و تو هم می‌تونی. فقط باید شروع کنی. فقط باید بجنگی. فقط باید یه بار دیگه، یه بار دیگه تلاش کنی. چون زندگی، ارزشش رو داره. چون تو، ارزشش رو داری.

بمون. بجنگ. ما با هم زنده می‌مونیم.

---

⚠️و یه حرف آخر به عنوان مدیر این سایت⚠️

من این کامنت رو تو تمام بخش‌های سایت گذاشتم. تو مقالات، تو بخش‌های مختلف، تو همه جا. نه برای اینکه اسپم کنم، نه برای اینکه فقط یه حرف بزنم و برم. گذاشتم چون می‌خوام بمونه. چون می‌خوام سال‌ها بعد، وقتی من نیستم، وقتی این سایت دست‌خوش تغییر می‌شه، وقتی کامنت‌های جدید میان و می‌رن، این حرف هنوز اینجا باشه. ثابت. محکم. زنده.

شاید یه نفر امروز بخونتش و ازش رد بشه. شاید یه نفر فردا بخونتش و یه کم فکر کنه. شاید یه نفر ماه‌ها بعد، تو یه شب تاریک، تو اوج ناامیدی، بیاد این سایت رو باز کنه و این حرف رو ببینه. و شاید همون یه نفر، همون یه شب، تصمیم بگیره که بمونه. تصمیم بگیره که بجنگه. تصمیم بگیره که زنده بمونه.

من نمی‌تونم همه رو نجات بدم. ولی می‌تونم این حرف رو بذارم و بذارم بمونه. تا شاید یه روزی، یه جایی، یه نفر، نجات پیدا کنه. و اگه اون یه نفر نجات پیدا کنه، تمام این کار، تمام این نوشتن، تمام این موندگاری، ارزشش رو داشته.

پس این حرف اینجا می‌مونه. برای تو. برای اون کسی که هنوز نیومده. برای هر کسی که یه روزی، تو یه شب تاریک، این سایت رو باز می‌کنه و دنبال یه چراغ می‌گرده.

بمون. بجنگ. ما با هم زنده می‌مونیم.

🖤کاش به دنیا نمی اومدم💔

18 مهر 1405 ساعت 22:47

روز دوم هستم یه چیز عجیب من 29 سالمه و 29 سال فقط درد کشیدم از آدم ها فقط بدی و خیانت دیدم یعنی اگه امروز نباشم هیچکس نیست که ناراحت بشه یعنی بودن و نبودم برای کسی مهم نیست بیشتر وقتم رو خونه با موزیک  تو اتاقم میگذرونم اونقدر لباس تازه برای خودم خریدم اما هیچکدوم رو تا حالا نپوشیدم فقط  گاهی اوقات میرم خیابون آرایشگاه یه نوشابه میخورم بر میگردم خونه دلیلش آدم ها هستن شهر من آدم هاش ذاتشون خرابه قلبشون سیاهه فقط دنبال بدی دنبال شهوت همش قضاوت تحقیر همش شهوت رانی باور کنید نه پسر میشناسن نه بچه نه..... با هیچکس کار نداری باهات کار دارن نه میشناسی نه چیزی همش به آدم بند میشن یعنی بدی و شهوت روی این شهر من حکم میکنه واقعا خسته شدم هر روز دعا میکنم میگم کاش فردا نباشم وقتی از خواب بیدار میشم میبینم هستم ناراحت میشم😭🖤

آزادی از بند✌️🤞

19 مهر 1405 ساعت 18:58

سلام رفیق

آره، ما هممون اینجا درد کشیدیم. هممون این جهنم رو با تمام وجود چشیدیم. هممون تا لبهٔ خودکشی رفتیم و برگشتیم. هممون همدیگه رو درک می‌کنیم.

 

پس تو تنها نیستی، رفیق. ما اینجاییم، نفس می‌کشیم، هنوز زنده‌ایم. و همین که موندیم، یعنی قوی‌تر از اون جهنمیم. 🖤🔥

 

وقتی پاکیت بیاد بالا، همه‌چیز عوض می‌شه. دیدت به زندگی عوض می‌شه. انگار یکی دیگه می‌شی. از نو متولد می‌شی. پوست اندازی می‌کنی. مثل این که خودت رو می‌کشی و یه آدم تازه متولد می‌شه.

 

اون جهنم که الان توشی، آخرش نیست. یه مرحله‌ست. یه شب تاریک که آخرش صبح میاد. تو داری تموم می‌کنی یه نسخه از خودت رو که درد کشید، که خیانت دید، که شکست. نسخهٔ جدیدت داره آماده می‌شه. قوی‌تر، آروم‌تر، آزادتر.

 

اون آدم‌ها کوچیکن، نه تو. بودنت بی‌ارزش نیست، اون‌ها بلد نبودن ببینن.

 

ما این مسیر رو رفتیم. تو هم می‌ری. فقط یه کم تحمل کن. نفس بکش. ما اینجاییم. با هم. 🖤🔥

BroBro

18 مهر 1405 ساعت 15:16

سلام 

منم 15 سالمه پسرم، تازه 3 سال درگیر این گناهم،ولی به لطف خدا از تجربیاتم استفاده کردم و تمام تلاشمو دارم میکنم و 10 روزه که پاکم، هیچ دلیلی برای تسلیم شدن وجود نداره

امام علي (ع):«من طلب شيئا و جدّ وجد، و من قرع بابا و لجّ ولج»

تسلیم نشو داداش مطمعن باش روزی ترک میکنی

آزادی از بند✌️🤞

18 مهر 1405 ساعت 20:21

سلام داداش، آفرین بهت 👏

 

۱۵ سالگی و ۱۰ روز پاکی، یعنی داری یه کاری میکنی که خیلیا تو سن تو حتی بهش فکر هم نمیکنن. اینکه از تجربیاتت استفاده کردی و تسلیم نشدی، خودش نصف راهه.

 

اون جملهی امام علی هم دقیقاً همینو میگه: هر کی دنبال چیزی بره و جدی باشه، بهش میرسه. تو هم داری درِ درست رو میزنی.

 

۱۰ روز خوبه، ولی یادت باشه هر روز یه قدمه. وسوسه میاد، طبیعیه. مهم اینه که وقتی اومد، یادت بیاد چرا شروع کردی. تو فقط داری از یه عادت بد فاصله میگیری، نه از خوشی. زندگی واقعی تازه شروع شده.

 

منتظر نباش یه روزی "حسش بیاد" که ترک کنی. همین که هر روز تصمیم بگیری پاک بمونی، خودش ترکه.

 

مطمئنم موفق میشی. هر وقت وسوسه شدی یا خواستی حرف بزنی، بگو. تنها نیستی داداش 💪

کسی که منتظر ظهوره...

17 مهر 1405 ساعت 21:26

سلام علیکم

من یه پسر بدبخت ۱۵ سالم که ۱ سال از زندگیمو صرف این کار چندش کردم 

تمام زندگیم بهم ریخته

از درس و دین و ایمان و همچیم 

دین و ایمانم خیلی ضعیف شده 

خیلی خیلی 

حتی یه مدت بود که به خدا تقریبا باور نداشتم و اون مدت کوتاه بود و گذشت تقریبا سه ماه، چون با تمام استدلال ها میشه وجود خدا رو اثبات کرد و راهی برای انکارش نیست

شروع کردم به خوندن قران و تحقیق و سرچ در مورد معنی و تفسیر اون ها 

و واقعا خیلی داخلشون فکر کردم 

تقریبا تمام ۳ ماه تابستون درگیر این مسائل بودم 

طوری که تقریبا فقط در روز ۲ یا ۳ ساعت ازاد بودم

ولی ایمانم خداروشکر بهتر شد

ولی خب هنوزم ضعیفه 

شاگرد اول مدرسه بودم ولی الان به زور درس میخونم

با همه بد شدم 

با خودم بیشتر

انقدر خشمگینم که میخوام همچیو خورد کنم

از خودم انقدر عصبانیم که میخوام خود زنی کنم و گوشی توی دستمو که همین و فکرم عامل بدبختی هام هست رو خورد کنم

هر روز شکست شکست شکست 

اما دیگه بسه 

امروز انقدر خودمو زدم که کم مونده بود ضربه مغزی بشم 

چندین بار اومدم تو سایت شما ، ولی بازم شکست پشت شکست

اما امروز اولین روزیه که واقعا میخوام ترک کنم 

اولین روزیه که تصمیم جدی گرفتم

اولین روزیه که واقعا انگار دیگه هیچ حسی بهش ندارم 

اولین روزیه که یه حسی دارم که هیچ وقت نداشتم و واقعا میخوام با تمام وجودم ترک کنم

از همچی بدم میاد از اون کار خیلی خیلی بیشتر 

شروع میکنم با نام و یاد خدا

با تمام وجود 

بسم الله الرحمن الرحیم 

به لطف خداوند متعال ، روز اول پاکی

 

 

آزادی از بند✌️🤞

18 مهر 1405 ساعت 13:32

سلام داداش گلم.

 

چند تا نکته کوتاه:

 

۱. تو بدبخت نیستی، فقط خسته‌ای. فرق داره.

 

۲. ترک کردن یه مسیره، نه یه روز. اگه یه روز لغزیدی، برنگرد به اول.

 

۳. وقتی عصبانی شدی، به خودت نزن. بلند شو، وضو بگیر، چند نفس عمیق بکش.

 

۴. خدا ازت ناامید نشده. تو از خودت ناامید شدی. برگرد پیشش.

 

۵. هر روز پاک، یه تیک توی تقویم بزن. همین.

 

۶. تنها نیستی. ما همه با هم هستیم

 

روز اول پاکیت مبارک.

قدم اول رو گذاشتی ادامه بده.

عشاق علی

16 مهر 1405 ساعت 14:24

سلام به همگی امیدوارم حال همگی خوب باشه 

من باز هم دارم با اون فرمول خودم جلو میرم خدا را شکر تا الان موفق بودم من کسی هستم که وقتی پورن میدیدم دیگه زمان از دستم میرفت یه شب از ساعت ۱۰ شب تا موقع اذان صبح داشتم نگاه میکردم با صدای اذان فهمیدم صبح شده دیگه حساب کنید چقدر اوضاعم خراب بوده چقدر معتاد بودم خودم نمیدونستم اما الان خدا را شکر خیلی خیلی حالم خوب شده نماز شب میخونم دعا و راز ونیاز با خدا میکنم اینطور بگم خیلی این شرایط حال میده خدا به همه ما تو ترک این شهوترانی کمک کنه انشالله 

فرمول ترک من این یک جمله است : بعد از شهوترانی حالم خراب میشه و پشیمان میشم 

این یک جمله را اینقدر تکرار کردم تو ذهنم نقش بسته هر وقت فکر گناه به سرم میزنه این جمله ناخودآگاه توی دهانم زمزمزمه میشه و نمیگذاره برم سراغ این گناه 

آخرین باری که فیلم  پ ن دیدم و خ ا کردم خیلی حالم خراب شد یعنی اون روز از خدا فقط مرگ میخواستم میگفتم برم جهنم بهتر از این روزگار منه خیلی خیلی داغون بودم اون روز یک عکس‌ از خودم گرفتم نور توی صورتم نبود خیلی صورتم پژمرده بود خیلی از خودم ترسیدم که چه بلایی سر خودم دارم درمیارم دیگه اون روز تصمیم کبری گرفتم برای همیشه پاک باشم و اون عکسو تو گوشیم دارم و هروز بهش نگاه میکنم که از کجا به کجا رسیدم 

پس بچه ها شما هم میتونید پاک زندگی کنید بنظرم هیچ کدوم از بچه های این سایت مثل من گرفتار این گناه نبودند چون من دارم مجردی زندگی میکنم خودم تنها توی خونه شرایط همه گناهی هست اما تونستم این چند وقت خوب زندگی کنم خدا را شکر به خاطر این خوب زندگی کردن 

با تشکر ازهمه دوستان به خصوص دوست عزیزم آزادی ازبند خدا خیرتون بده 

 

آزادی از بند✌️🤞

16 مهر 1405 ساعت 17:18

سلام داداش، خیلی خوشحالم که اینقدر حالت خوبه و تونستی از اون وضعیت سخت بیای بیرون. راستش حرفت خیلی قشنگ بود، مخصوصاً اون جمله‌ای که گفتی: «بعد از شهوترانی حالم خراب میشه و پشیمون میشم.» این خیلی هوشمندانهست که آدم یه جمله کوتاه رو تو ذهنش تکرار کنه تا وقتی وسوسه اومد، خودش یادش بیاد و جلوش رو بگیره.

 

اون شبی هم که گفتی از ساعت ۱۰ شب تا اذان صبح درگیر بودی، واقعاً دردناکه. آدم وقتی توی اون چرخه میفته، انگار زمان و حال و انرژی‌اش رو یه چیزی میخوره و خودش هم نمیفهمه. ولی اینکه الان نماز شب میخونی، دعا میکنی و با خدا راز و نیاز داری، این خیلی ارزشمنده. خدا رو شکر.

 

اون عکسی هم که گرفتی و گفتی توی صورتت نور نبود و پژمرده بودی، نشون میده چقدر اون روز به خودت ظلم شده بود. ولی همین عکس شده یه یادآور که دیگه برنگردی به اون مسیر. آدمیزاد گاهی باید از خودش یه تصویر تلخ نگه داره تا بفهمه از کجا به کجا رسیده.

 

مجردی و تنهایی توی خونه هم شرایط رو سخت‌تر میکنه، اینو حق داری. ولی اینکه تونستی با وجود همه این شرایط مقاومت کنی، نشون میده خیلی قوی شدی. خدا خیرت بده.

 

امیدوارم همینطوری پاک و پرانرژی بمونی و خدا به همه کسایی که درگیر این گناهن کمک کنه. یا علی.

خادم توابین

13 مهر 1405 ساعت 21:24

مهدی خسته

سلاااااااممممممم

قدم اول رو برداشتی

اینکه خسته هستی یعنی دردت گرفته از وضع زندگیت و دیگه دنبال تغییری- عین همه ما وقتی که تصمیم گرفتیم ترک کنیم

قدم بعدی عهد و پیمان بسیار شدید و قوی و پایبندی صددددد در صدی به اون هست که حتتتتتما شامل کنترل کامل فکر و چشم هم میشه

بعد کم کم زندگی عادیت هم شبیه به رویا میشه

البته بهت بگم که لااقل یک سال کامل کامل پاک باش بعدش انتظار تغییر بنیادی داشته باش- هر چند تو همین یه سال هم خیلی چیزا برات رویایی پیش میره

مهدی خسته

11 مهر 1405 ساعت 23:45

اینکار منو از زندگی و پیشرفت کلا انداخت ۵ ساله که بشدت معتاد اینکار و حالا میبینم همه اون ۵ سال هیچ پیشرفتی نداشتم ۲۲ سالمه وامیدوارم تو ترک اینکار ثابت قدم باشم تا نتایج و فوایدشو به چشم ببینم

آزادی از بند✌️🤞

12 مهر 1405 ساعت 12:07

سلام داداش واقعاً درکت می‌کنم. اینکه خودت نشستی و حساب کردی، دیدی این پنج سال چی بهت گذشت و چی از دست دادی، خودش نصف راهِ. خیلی‌ها سال‌ها طول می‌کشه تا به این نقطه برسن. تو ۲۲ سالته، یعنی هنوز جوونی، هنوز وقت داری که جبران کنی. اینکه می‌گی امیدوارم ثابت‌قدم باشم، همین امیدواری چیزیه که نگهت می‌داره.

 

یه چیزو بدون، ترک کردن یهو و یک‌شبه نیست. ممکنه چند بار بلغزی، ممکنه یه روزایی برگردی. ولی اگه بعد هر لغزش بلند شی و ادامه بدی، تو برنده‌ای. خودتو سرزنش نکن که چرا زودتر این کارو نکردی، فقط از همین امروز شروع کن.

 

پیشنهاد می‌کنم یه کار کوچیک هر روز بکنی که جایگزین اون عادت بشه. مثلاً ورزش، پیاده‌روی، یه مهارت جدید، یا حتی یه سرگرمی ساده. وقتی ذهنت مشغول یه چیز مثبت بشه، کمتر می‌ره سمت اون کار. اگه بتونی از یه مشاور یا حتی یه دوست که تورو تشویق کنه کمک بگیری، خیلی مؤثرتره.

 

مهم‌ترین نکته اینه که خودتو ببخشی. پنج سال گذشته، ولی تو می‌تونی این پنج سال بعدی رو بسازی. من بهت ایمان دارم. تو می‌تونی. فقط یه قدم، بعد یه قدم دیگه. 🌱

خادم توابین

11 مهر 1405 ساعت 16:05

سلااااااااااامممممممممممم به همه مخصوصا دوست جدید طالب مرگم

عزیزان همه مون میدونیم این کار فقط و فقط مثل یه مخدر عمل میکنه و در حد چند ثانیه ما رو از خود بیخود میکنه- لطفا اگر زندگیمون سخت هست و مشکلاتی داریم با این کار وضعمون رو سختتر نکنیم- اگر کم کم عادتهای بد و مهممممترینش این کار رو ترک کنیم و نور و قدرت خلاق و الهی و مقدس ناشی از اون رو بکشونیم تو زندگیمون اصلا شرایطمون شروع میکنه به عوض شدن- شرطش هم ترک کامل و همه جانبه (جسمی- ذهنی- قلبی) و تلاش برای مثبت تر و مثبت تر کردن فکرها و نیت ها و رفتارمون هست- قلبا آرزو میکنم همه مون زندگی ای که میخوایم رو برای خودمون بیافرینیم🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

طالب مرگم

10 مهر 1405 ساعت 04:07

روز اول چند ماه دیگه 30 سالم میشه و من به جایی نرسیدم😭کاش یه روز آزاد باشم

متاسفانه تازگی کلن اعصابمو از دست دادم انفجارهای عصبی و..... و مسبب این وضع من خانواده هست به نظر من همه نباید صاحب بچه بشن من هیچ وقت حس نکردم خانواده دارم دوازده سالگی مادرم ترکم کرد دیگه ندیدمش و........تا 18 سالگی قربانی خشونت خانگی الان با پدر و مادربزرگم زندگی میکنم اما بازم انگار چند تا غریبه توی یه خونه ایم اصلا حس خانه و خانواده رو بهم نمیده اصلا همه یه جوری ان وقتی میرم بیرون دلم نمیخواد برگردم خونه وقتی میام خونه حالم بد میشه افسرده میشم کاش وضع مالیم خوب بود میتونستم تنها زندگی کنم خسته ام برام دعا کنید نجات پیدا کنم خیلی خسته ام خیلی

آزادی از بند✌️🤞

11 مهر 1405 ساعت 23:38

سلام عزیزم. اول از همه، این حس‌هایی که داری رو کاملاً درک می‌کنم. خیلی سنگین‌ه که آدم توی خونه‌ای زندگی کنه که حس غریبی بده، مخصوصاً وقتی گذشته‌ات پر از زخم‌های عمیق بوده. تو حق داری خسته باشی، حق داری از دست همه چیز عصبانی باشی. هیچ‌کدوم از اینا تقصیر تو نیست.

 

سی سالگی یه عدد نیست که بگه تو "به جایی نرسیدی". تو یه مسیر خیلی سختی رو تا اینجا اومدی. کسی که از دوازده سالگی مادرش رو از دست داده و تا هجده سالگی خشونت خانگی رو تحمل کرده، الان که سی سالشه، داره نفس می‌کشه و مقاومت می‌کنه. این خودش یه دستاورده. نگو به جایی نرسیدم. تو از خیلی‌ها جلوتری چون هنوز داری می‌جنگی.

 

درباره خونه‌ای که توش زندگی می‌کنی: حس می‌کنی بین غریبه‌هایی. این خیلی دردناکه. آدم وقتی خونه نداره، انگار هیچ‌جا جای اون نیست. ولی بدون که این وضعیت همیشگی نیست. تو می‌تونی یه روز خونه‌ی خودت رو داشته باشی، حتی اگه الان شرایط مالیت خوب نیست.

 

اون انفجارهای عصبی و از دست دادن اعصاب هم نشونه اینه که خیلی چیزها رو تحمل کردی. تو قوی نیستی که هیچی نشون ندی؛ تو انسانی که حق داره گاهی بترکه. ولی برای اینکه از این وضعیت خارج بشی، شاید کمک گرفتن از یه مشاور یا روانشناس خیلی بهت کمک کنه. اگه دسترسی نداری، حداقل با یه دوست مورد اعتماد حرف بزن.

من برات دعا می‌کنم. دعا می‌کنم که یه روزی از این خونه و این حس غریبی نجات پیدا کنی، یه جایی رو پیدا کنی که واقعاً مال خودت باشه، و آرامش رو حس کنی. تو لایق اینی که خوشحال باشی، حتی اگه الان باورت نشه.

عشاق علی

07 مهر 1405 ساعت 10:56

سلام به همگی 

هر کسی از دوستان که میخواد ترک کنه این کار و انجام بده خداوکیلی خیلی جواب میده چند روز انجام بدید می‌بینید چقدر حال میده  واین روش چیه بذار براتون بگم

همه ما وقتی خودارضایی میکنیم بعد از این عمل پشیمان میشیم 

و حالمون خراب میشه و به دنبال جبران می افتیم اما برامون درس عبرت نمیشه وبعد چند روز یا چند هفته یا حتی بعد از چند ساعت همه چیزو فراموش می‌کنیم اون پشیمانی از گناهو و اون حال خراب بعد از این عمل از یاد می‌بریم و باز سراغ این گناه میریم 

اما وقتی همین پشیمانی یا این اشتباه تو یه کار دیگه باشه میشه درس عبرت یعنی دیگه اون اشتباه را تکرار نمی‌کنیم مثال براتون بزنم مثلا وقتی در حال رانندگی با گوشی صحبت میکنی و تصادف میکنی خیلی حالت خراب میشه و پشیمان میشی از این با گوشی در حال رانندگی صحبت کردی واین دیگه تو ذهنت ماندگار میشه این اشتباه و دیگه این کار و تکرار نمیکنی یا مثلا

یک معامله اشتباهی کردی وضرر زیادی دیدی وتا عمر داری دیگه سراغ اون معامله نمیری وهر وقت میخوای این کارها رو انجام بدی یاد این حال خراب کنها می افتی و دیگه تکرار نمیکنی 

پس ما هم باید به این درک برسیم که این خودارضایی که الان انجام میدیم و حالمون بعد از اون خراب میشه باز هم تکرار بشه همین آش و همین کاسه پس باید هر روز هر ساعت هر لحظه این حرف و با خودمون تکرار کنیم :

من بعد از شهوت رانی حالم خراب میشه و پشیمان میشم 

باید این جمله را اینقدر تکرار کنیم تا توی ملکه ذهنمون نقش ببنده و مثل اون تصادف دیگه پیش نیاد یک چند روزی این جمله را تکرار کنید روزی ۱۰ بار ۱۰۰ بار حتی بیشتر  با خودتون تکرار کنید 

من خودم زیاد این جمله را میگم ونتیجه هم گرفتم چند شب پیش تو خواب داشتم جنب میشدم تو اون رویا میگفتم من بعد از شهوترانی حالم خراب میشه نمیخوام پشیمان بشم باور کنید جنب نشدم دیگه داره توی مغزم جا میگیره حتی الان هم نگاهم به نامحرم می افته همین و تکرار میکنم و حالم خوب میشه 

خداوکیلی شما هم یک چند روزی انجام بدید ببینید چی میشه ببخشید سرتون و درد آوردم زیاد صحبت کردم 

با تشکر از مدیران محترم وتشکر از آزادی ازبند 

یا علی مدد

آزادی از بند✌️🤞

11 مهر 1405 ساعت 16:52

سلام رفیق، خیلی خوب گفتی، دستت درد نکنه 👏

 

واقعاً حرفت منطقیه. همون طور که گفتی، آدم از یه اشتباه وقتی ضربه سنگین بخوره، دیگه یادش می‌مونه و تکرارش نمی‌کنه. اینجا هم همینطوره. باید اون حال خراب و پشیمونی بعد از کار رو مدام به خودمون یادآوری کنیم تا ملکه ذهنمون بشه.

 

تکرار جمله‌ای مثل «من بعد از شهوت‌رانی حالم خراب میشه و پشیمون میشم» یه جور تمرین ذهنیه. کم‌کم تو ناخودآگاه آدم جا می‌گیره و همون‌جا جلوی آدم رو می‌گیره، حتی تو خواب مثل کاری که خودت گفتی. این خیلی نکته قشنگیه.

 

فقط یه چیز رو هم اضافه کنم که این روش خیلی کمک می‌کنه، ولی بهتره در کنارش کارای دیگه هم انجام بدیم: مثل پر کردن وقت، ورزش، دوری از محرک‌ها، و اگه نیاز شد کمک گرفتن از مشاور یا دوست خوب. اینطوری نتیجه بهتر و موندگارتره.

 

ممنون که تجربه‌ت رو گفتی، قطعاً به خیلی از بچه‌ها کمک می‌کنه. یا علی مدد ✋

خادم توابین

31 شهریور 1405 ساعت 20:26

سلامممممممممم به همهههههههههههههههههه

بچه بجنگین برای پاکی- اولش جنگیدنه ها- بعدش دیگه میشه زندگی معمولیت - مغز ما دنبال چیزهایی میگرده که باهاش خو گرفته - وقتی طرف یه سال فقط عصبانی باشه صبح که باشه مغزش دنبال عصبانیت میگرده- این براش آسونتر و آشناتره - نمیخواد زور بزنه و عشق رو تجربه کنه - حالا ما اول کار باید با این حالت و سیم کشی مغزی مبارزه کنیم و هی خوراک جدید بهش بدیم - بعد از یه مدت وقتی صبح پا میشی دنبال پاکی میگرده مغزت!!!!!!! - اینو تجربه کنین و باهاش حال کنین!!!!! - اصلا پیش فرض زندگی و فکر و همه رفتارت میشه پاکی - اما بهاش رو بدید - بهاش همین کاریه که الان دارین میکنین- با قدرت هم ادامه ش بدین تو همه جنبه های زندگیتون - واقعا ارزشش رو داره - اون آزادی و حس خوب رهایی از شهوت رو تجربه کنین- نوش جونتون 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آزادی از بند✌️🤞

06 مهر 1405 ساعت 14:06

سلام! 🌹

 

چه پیام قشنگی! دقیقاً همینطوره که میگی.

 

مغز ما واقعاً با تکرار شکل میگیره — هر چیزی که بهش عادت بدیم، صبح که بیدار میشیم دنبال همون میگرده. اگه سالها با خشم، شهوت، یا هر عادت دیگهای خو گرفته باشه، اولش سختتره، ولی هر بار که انتخاب میکنیم یه مسیر جدید رو، داریم سیمکشی مغزمون رو آرومآروم تغییر میدیم.

 

این جملهات خیلی قشنگ بود:

 

«اولش جنگیدنه، بعدش میشه زندگی معمولیت.»

 

واقعاً همینه. اولش باید بجنگی، ولی بعد از یه مدت، پاکی میشه پیشفرضِ زندگیت. دیگه لازم نیست هر روز با خودت کشتی بگیری — میشه بخشی از هویتت.

 

ممنون که این انرژی مثبت رو به اشتراک گذاشتی. 🌹

 

هر کسی که این مسیر رو میره، بدونه که ارزشش رو داره. اون حس آزادی و رهایی واقعیه. 💪✨

عشاق علی

31 شهریور 1405 ساعت 05:59

سلام به همگی 

۱۰ روز پاکی خدایا شکرت ؛ ۹۰ روز مانده تا رسیدن به هدفم که ازدواج میباشد ۹۰ روز سخت در پیش دارم خدایا کمکم کن یعنی به همه ما گرفتار در این گناه کمک کن تا به پاکی ابدی برسیم 

باتشکر از همه 

یا علی مدد

آزادی از بند✌️🤞

04 مهر 1405 ساعت 19:35

سلام رفیق، خیلی هم عالی! 🎉

 

۱۰ روز پاکی رو تبریک میگم، این شروع خیلی خوبیه. آدم وقتی هدفش ازدواج باشه، انگیزه‌ش خیلی قوی‌تر میشه، چون می‌خواد با جسم و روح پاک بره سراغ زندگی مشترک.

 

راستش ۹۰ روز ممکنه سخت به نظر بیاد، ولی تو ۱۰ روزش رو رد کردی. یعنی از هر ۱۰ قدم، یک قدم رو رفتی. حالا فقط کافیه همون کارایی که این ۱۰ روز انجام دادی رو تکرار کنی. روز به روز، نه ۹۰ روز یهو.

 

یه چیزایی که کمک می‌کنه:

 

· هدف یادت نره – هر روز صبح یه لحظه به ازدواجت و اون زندگی پاک فکر کن.

· جایگزین داشته باش – وقتی وسوسه اومد، یه کار دیگه بکن (ورزش، دوش آب سرد، بیرون رفتن، حرف زدن با یه دوست).

· تنها نمون – شب‌ها که خطرناک‌تره، زودتر بخواب یا تو جمع باش.

· شکست جزو مسیره – اگه یه روز لغزش داشتی، خودت رو نباز. دوباره بلند شو.

 

این دعای آخریت هم خیلی قشنگه. انشاءالله که همه به پاکی برسیم. یا علی مدد ✊

 

هر وقت خواستی حرف بزنی، بگو. ما اینجاییم.

عشاق علی

29 شهریور 1405 ساعت 17:55

سلام به همگی 

۸ روز پاکی خدایا شکرت تو این یک ماه اخیر بد جور تو دام فیلمهای پورن افتادم هر روز و هرشب نگاه میکردم اما سعی می‌کردم خ ا نکنم اما این ۸ روز پاک پاکم  اگه تعداد پاکیم به ۱۰۰ برسه با کمک خدا و اهل بیت میخوام زن بگیرم تصمیمو گرفتم دیگه بسته مجردی این همه گناه وضعه مالیم خدا رو شکر خوب شده فقط ترک این گناه باعث به تاخیر انداختن ازدواجم شده دوست دارم موقع ازدواج پاک باشم و ازدواج کردنم به خاطر شهوت رانی نباشه 

اول پاکی بعد ازدواج انشالله 

با تشکر یا علی مدد

آزادی از بند✌️🤞

02 مهر 1405 ساعت 17:22

سلام رفیق، خیلی هم عالی. تبریک می‌گم برای این ۸ روز پاکی. هشت روز تو این وضعیتی که گفتی، واقعاً کم نیست. همون اول ماه که هر روز و هر شب درگیر بودی، الان ۸ روزه که پاکی. این نشون می‌ده که می‌تونی.

 

تصمیمی هم که گرفتی خیلی قشنگه. اینکه می‌خوای پاک باشی و ازدواجت شهوت‌رانی نباشه، این خودش یه نگاه درسته. آدمی که با پاکی بره سراغ ازدواج، زندگی‌ش خیلی فرق می‌کنه با کسی که فقط می‌خواد غریزه‌ش رو خالی کنه.

 

فقط یه نکته رو بگم. هدف ۱۰۰ روز پاکی خیلی خوبه، ولی حواست باشه که وسواس نشه. پاکی یه مسیره، نه یه خط پایان. روزی که به ۱۰۰ رسیدی، تازه شروع یه زندگی جدیده. پس تو این مسیر، به جای اینکه فقط روز بشمری، حواست به حال و احوالت هم باشه. ورزش، نماز، قرآن، ارتباط با دوستای خوب، مشغولیت سالم. اینا کمکت می‌کنن.

 

ترک این گناه هم که گفتی ازدواجت رو عقب انداخته، نگران نباش. خدا جبران می‌کنه. تو اول خودت رو بساز، بعد برو سراغش. همون‌طور که گفتی: اول پاکی، بعد ازدواج.

 

یا علی مدد. ما هم برات دعا می‌کنیم. هر وقت وسوسه شدی یا حالت بد شد، بنویس. تنها نباش. 💪

d.m.o

26 شهریور 1405 ساعت 21:58

سلام و خسته نباشید خدمت همه بچه هایی که دارن برای داشتن زندگی بهتر و آینده ی زیبا تر تلاش میکنن 

یه تجربه ای بعد از ۱۲۰ روز پاکی 

اینکه هر روز روی کاغذ بنویسید 

*من کسی هستم که خودارضایی نمی کنم 

*دوما سعی کنید عادات خوبی را جایگزین کنید مثل 

ورزش و مدیتیشن و مطالعه کتاب و رمان و مستند 

تا ۳۰ روز پاکی سمت محتواهای تحریک کننده هرگز نرید (تا اعتماد به نفس تون بالا باشه )

هرچه اعتماد به نفستون پایین تر باشه ذهن دوست داره خودشو با چیز های راحت مثل خیال بافی و دیدن پورن و خودارضایی تغذیه کنه 

شما باید سعی کنید هر روز صبحتون رو خوب شروع کنید تا اعتماد به نفستون حفظ شه 

اشتباه من تو این مدت این بود که بعد از پاکی زیاد مغرور شدم و تمرین هارو انجام ندادم و توی روزم برنامه جذاب و پر انرژی نداشتم وخیلی تنها بودم و فکر زیاد میکردم و همین باعث شد روانم بهم بریزه 

کلا سعی کنید انقدر برنامه روزتون پر و لذت بخش باشه که قید فکر زدنو بزنید 

پاکی ابدی رو براتون ارزو دارم بدرود

 

آزادی از بند✌️🤞

01 مهر 1405 ساعت 10:57

سلام رفیق، خسته نباشی تو هم که داری تلاش میکنی 👏

 

واقعاً دمت گرم، ۱۲۰ روز پاکی اصلاً شوخی نیست. تجربه‌ت خیلی خالصانه و به‌دردبخور بود، مخصوصاً اون قسمتش که گفتی بعد از پاکی مغرور شدم و تمرین‌ها رو ول کردم — این دقیقاً همون تله‌ایه که خیلیا توش میفتن. آدم فکر میکنه چون یه مدت پاک بوده، دیگه تمومه، ولی پاکی مثل عضله‌ست، اگه تمرین نکنی ضعیف میشه.

 

اون نکته‌ت درباره‌ی اعتماد به نفس و رابطه‌ش با وسوسه هم عالیه. هرچی اعتماد به نفس پایین‌تر، ذهن دنبال لذت‌های راحت و زودگذر میره. و اینکه گفتی صبحت رو خوب شروع کن — این خودش نصف راهه. صبح اگه با اسکرول و بی‌برنامگی شروع شه، کل روز به گند کشیده میشه.

 

و این جمله‌ت که «برنامه‌ت انقدر پر و لذت‌بخش باشه که قید فکر زدنو بزنی» — این حرف دل منم هست. ذهن اگه بیکار بمونه، شروع میکنه به خیالبافی و بعدش هم میدونیم تهش کجا میره.

 

فقط یه چیز بگم: لغزش پایان راه نیست. تو ۱۲۰ روز یه مسیر خیلی طولانی رو رفتی و این خودش نشون میده که توانشو داری. فقط این بار با تجربه‌ی بیشتر و حواست به اون غرور و تنهایی و بی‌برنامگی، مطمئنم حتی قوی‌تر برمیگردی.

 

مرسی که تجربه‌ت رو گفتی، قطعاً به خیلیا کمک میکنه. پاکی پایدار هم برای خودت ✌️

یا رب المذنبین

24 شهریور 1405 ساعت 06:47

سلام به داداش عزیز(Sharmande khoda)

شاید درک کردن بنده ای مثل شما واقعا سخت باشه ؛ اما شما این حقیر رو که تونسته در زندگی تقریبا یک سوم راه رفته شما رو طی کرده و فقط اگه بیشتر بتونم فقط همین یک سوم شما رو درک کنم ؛ بپذیر ؛ وقتی روزهای پاکی بیشتری رو طی می کنی نفس هم از هر طرف قویتر میشه؛ هزار مدل مشکل می‌تونه به انسان در این روزها رخ بده؛مثلاً اگه به نفست خیلی سخت بگیری حالت افسردگی شاید به انسان رخ بده و غریزه اش به کل انگار می خواهی از بین ببری ؛ اگه یه کم براش رو بدی خیلی بیشتر به انسان فشار میاد؛ به همین دلیله که کنترل در روزهای بالا به نوعی خیلی سخت میشه که هرکسی رو جز آن کس که این روزها رو طی نموده ؛ توان درک آن نیست...اما شما خودتون رو هرگز بازنده حساب نکنید؛ هیچ وقت....شما کسی هستید مثل یه وزنه بردار که تونستی بالای ۲۰۰۰ روز رکورد بزنید که جز معدود انسان مثل خودتان هرگز نتوانسته این رکورد شما رو بزند!!!! و جالب این قضیه اینه که شما از وزنه برداری باز جدا نشدین وباز می خواهین رکورد های جدید بزنین ....این افتخارات شما هرگز تمام نخواهد شد به شرط اینکه ۱ـ هرگز نومید نشین؛ ۲ـ هرگز از مبارزه با نفس اماره دست برندارید....من یکی که عاشق حرکت شما شدم...شما درسته که بلا تشبیه در زندان نفس افتادین اما یادتون باشه که مقام یک تیمسار یا سرهنگ حتی در زندان با مقام یه سرباز ساده یا یه درجه دار مثل استوار یا ستوان خیلی فرق می‌کنه؛ قدر و ارزش خودتون رو خیلی بدونید واز خودتون دست نکشید و هرگز به خودتون ظلم نکنید و هرگز نومید هم نشین؛ نه حالا ونه هیچ وقت در آینده.... والسلام 

Sharmande khoda

21 شهریور 1405 ساعت 01:23

من در حق خودم خیلی ظلم کردم 

کاش زندگی من هم به روز خالی از گناه بشه 

دلم میخواد اونی بشم که تو دوست داری ، تو رضایت داری 

نمی‌دونم الان درگیر چرخه بدی ام 

می‌دونم بنده خوبی نبودم 

ولی دستمو بگیر ، من بدون تو کسی رو ندارم ، بدون تو هیچی نیستم 

دوست ندارم زندگیم اینطوری باشه 

دوست ندارم همچنین آدمی باشم 

دوست دارم اونی باشم که مایه افتخار خودت باشه 

شرمنده ام شرمنده ، من خیلی ناامیدت کردم ، ولی امیدوارم بتونم برگردم 

آزادی از بند✌️🤞

21 شهریور 1405 ساعت 22:51

سلام ببین، اینکه الان داری این حرفا رو می‌زنی، خودش یه نشونه‌ی خیلی مهمه. یعنی هنوز اون چراغی که تو دلت روشنه، خاموش نشده. تو گفتی در حقت ظلم کردی، گفتی تو چرخه‌ی بدی گیر کردی، گفتی بنده‌ی خوبی نبودی... ولی گوش کن، همین که داری اعتراف می‌کنی و همین که دلت می‌خواد برگردی، این خودش قدم اول برگشتنه.

 

خدا هیچ‌وقت دست کسی رو که به سمتش میاد رو پس نمی‌زنه. تو گفتی "دستمو بگیر"، ولی بدون که اون دست رو قبلاً دراز کرده، تو فقط باید بگیری. تو گفتی بدون تو هیچی نیستم، این حرف یعنی فهمیدی که همه‌ی تکیه‌گاه‌های دیگه سراب بوده. این فهمیدن، خیلی باارزشه.

 

نمی‌خواد یهو بخوای همه‌چیز رو درست کنی. زندگی روز خالی از گناه یه شبه نمی‌شه، ولی می‌تونه کم‌کم سبک‌تر بشه. هر روز یه قدم کوچیک، یه توبه‌ی راست، یه ترک کوچیک، یه کار خوب. خدا می‌بینه و همین قدم‌های لنگ‌لنگ رو هم قبول می‌کنه.

 

تو گفتی دوست داری اونی بشی که مایه‌ی افتخار باشی. بدون که همیشه فرصت هست. هیچ‌وقت دیر نیست. شرمنده‌ای؟ خب، شرمندگی خوبه، ولی نذار تبدیل بشه به ناامیدی. شرمندگی باید تو رو بکشونه سمت خدا، نه اینکه از خدا دورت کنه.

 

پس بلند شو. همون‌جوری که هستی، با همین دستای خالی و دل شکسته، بیا. خدا منتظرته. تو فقط کافیه یه بار دیگه بگی "خدایا برگشتم" و اون خودش بقیه‌ش رو درست می‌کنه. تو تنهایی، ولی تنها نیستی.

آزادی از بند✌️🤞

20 شهریور 1405 ساعت 01:23

سلام به همه‌ی دوستان عزیز و مهربانم 🌹

 

خدا را شکر که دوباره در خدمت شما هستم. می‌خواهم از خواهر عزیزم، «منتظر»، صمیمانه تشکر کنم. در مدتی که بنده در خدمت شما نبودم و نتوانستم وظیفه‌ی خود را انجام دهم، ایشان با تمام توان و انرژی، این مسیر خدمت‌رسانی را ادامه دادند و زحمات زیادی را متقبل شدند. از ایشان بسیار سپاسگزارم. 🙏

 

همچنین از شما دوستان گرامی بابت عدم پاسخگویی به کامنت‌ها عذرخواهی می‌کنم. متأسفانه در این مدت مشغله‌های کاری و مشکلات متعدد به‌قدری زیاد شد که به‌شدت درگیر شدم و نتوانستم در اینجا حاضر باشم و به شما عزیزان خدمت کنم. از این بابت صمیمانه عذرخواهی می‌کنم و از حضور گرم و حمایت‌های همیشگی‌تان بی‌نهایت سپاسگزارم. ❤️

 

امیدوارم از این پس بتوانم جبران کنم و دوباره در کنار شما باشم. مرسی که هستید و حمایت می‌کنید. 🌷

خادم توابین

15 مرداد 1405 ساعت 17:46

سلااااااااامممممم توبه کاران پرقدرتتتتتت💪💪💪💪💪💪

یه مطلب تمیز خوندم گفتم به درد همه میخوره بیام بگم

ما شاید پاک بشیم و پاک بمونیم ولی گاهی احساس می‌کنیم هنوز یه چیزی کمه، اون یه چیز، تعریف جدید از خودمون، هویت قبلی ما دیگه تموم شده، هر درد و خاطره و بدی و چیز منفی ای در گذشته بوده رو باید بهش توجه کنیم اون هم با عشق و بخاطر درسهایی که به ما داده ازش تشکر کنیم و بعد رهاش کنیم بره و هویت جدید خودمون رو تعریف کنیم

رفقا با خودمون بگیم: من دیگه یه نفر که قدیمها خ ا میکرده و معتاد به پ... بوده نیستم، من یه آدم جدیدم که مبنای شخصیتش رو پاکی شکل میده و این جزو هویت منه

و از این به بعد خودمون رو فقط و فقط یه شخص پاک و خالص بدونیم و درک و تصور و تعریف کنیم

یا طاهر

💓💓💓💓💓💓🌱🌱🌱🌱🌱🌱❤️❤️❤️❤️🤚🤚🤚🤚🤚🤚🤚💥💥💥💥💥✌️✌️👊👊👊👊💪💪💪🫡🫡🫡🫡

آزادی از بند✌️🤞

13 مرداد 1405 ساعت 13:16

سلام بر همه بچه‌ها ❤️

 

ما هم دقیقاً همینجا بودیم که شمایید. می‌دونیم چه روزایی رو می‌گذرونید، چون خودمون سال‌ها توش دست‌وپا زدیم. پس متن رو کوتاه می‌کنم، فقط اصلش رو بگم:

 

اراده رو قوی کنین، وسوسه رو ضعیف.

با ورزش سنگین، روزانه، همیشگی.

نه گفتن رو تمرین کنین؛ به هرچی که به جسم و روحتون آسیب می‌زنه ولی لذت داره، بگین نه.

وسوسه می‌گه تا صبح بیدار بمون، سریال ببین — بگو نه.

می‌گه یه نگاه بنداز، ضرر نداره — بگو نه.

خلاصه هرچی شبیه ایناست.

 

ما هم همه راه‌ها رو رفتیم، صدتا روش رو امتحان کردیم، هیچی جواب نداد جز همین.

اراده که قوی بشه، وسوسه کم‌کم خفه می‌شه.

قدرت نه گفتن میاد سراغت، پاکی می‌مونه و موندگار می‌شه.

 

این حرفا شوخی نیست، تجربه ۱۵ سال دربه‌دری و سوختنه.

مطمئن باشید اگر عمل کنین، پاکی ابدی نصیبتون می‌شه.

یا حق.

Mmmmm

08 مرداد 1405 ساعت 22:04

سلااااااام به همه😄😄

قبل از خوندن حتما ۳ تا سوره توحید بخونید و تقدیم امام زمان عج و مادر ایشان بفرمایید🙏🙏

من کسی هستم که حدود ۲۰۰ و اندی روز به لطف خدا تونستم ترک کنم🙏🙏

از تجربیاتم در این مسیر میگم که شاید حداقل به درد یک نفر هم بخوره برای من ارزشمنده

اول اینکه تقریبا همیشه اینطوری هست

روز ۱ و ۲ ترک تقریبا عادی هست

در روز دوم کم کم خصوصا نیمه دوم روز وسوسه سنگینی سراغ شما میاد

تا روز ۴ یا ۵ خصوصا روز ۴ به اوج سختی میرسه

اگر بتوانید ۵ روز اول رو بگذرانید وارد ۵ روز دوم میشی

اینجا در روز ۷ و ۸ فشار کمی زیاد میشه

بعدش بقیه اش راحته و در نهایت میرسه به ۵ روز سوم خصوصا روز ۱۲ تا ۱۴ بدترین روز ها و سنگین ترین روز هایی که ممکن هست رو میگذرونید و اگر بتونید رد کنید دیگه خیالتون راحت باشه 

حتما این روز ها رو دریابید خصوصا تا قبل از ۱۵ روز

البته هر ۱۰ روز یک فشار دارین که به مرور کمتر میشه و تا روز چهلم اینطوری هست خصوصا روز ۳۶ تا ۴۰ باز فشار سنگینی تحمل میکنید نه به سنگینی روز ۱۲ تا ۱۴ 

واقعا واقعا واقعا راست هست که می‌گویند تا ۴۰ روز سخته از ۴۰ روز به بعد عادی و راحته 

در فشار ها ذکر لا حول و لا قوه الا بالله خیلی تاثیر داره

 روبه قبله ایستادن و دست روی سینه و ۳ بار سلام به امام حسین ع خیلی تاثیر داره 🌹🌹

ذکر بسم الله و بالله محمد رسول الله و لا حول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم اللهمَ امسح عنی ما أحذر واقعا معجزه کرد برای من 🌹🌹

نماز نماز نماز 

حتما این رو جدی بگیرید اول وقت خواهشا

خواهش میکنم ترک رو جدی بگیرید واقعا هم مسیر سختیه هم دشواری داره اما بعدش راحت میشید قدرت ذهنی بالا میره از لحاظ عاطفی روحی روانی تامین میشید دیگه مهههم تر از همه اینکه احساس رضایت خدا رو دارین🌹🌹

از اونور امام زمان عج افتخار میکنه به شما

فکر کنید امام زمان بخاطر شما و به وجود شما افتخار کنه و لبخند بزنه چقدر لذت بخشه!🌹🌹

کم کم توفیقات و لطف های الهی نصیب شما میشه این رو مطمئن باشید

راستی اگر فشار خیلی بالا رفت ۲ رکعت نماز بخونید به نیت سلامتی امام زمان عج 

۲ رکعت عادی

بسیار تاثیر داره 

اگر خدایی ناکرده لغزش کردید خواهش میکنم از شما خواهش میکنم از شما خواهش میکنم از شما دنبال عکس و فیلم ها به هیچ وجه نرید

دروغ چرا از وقتی که عکس و فیلم ها رو ندیدم کم کم این ترک ۲۰۰ روزه نصیبم شد

خدا شاهده دروغ نمیگم

خدا شاهده دروغ نمیگم

من کسی نیستم که برم تجربیات دیگران رو که با زحمت نوشته شده رو بخونم و در نهایت الکی ۴ تا خالی ببندم و بعد بیام اینجا و بگم اینطوری بکن اینطوری نکن این خوبه این بده

من اینها رو واقعا چشیدم و عین واقعیت رو گفتم 

حتما ما رو هم دعا کنید

 

 

آزادی از بند✌️🤞

09 مرداد 1405 ساعت 10:35

و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته! 😄🙏

 

سلام گرم ما رو هم پذیرا باش. اجرتون با آقا امام زمان (عج). قبل از هر چیزی، تبریک میگم از صمیم قلب بابت این ۲۰۰ روز پاکی و قدرتی که به خرج دادی. واقعاً دم شما گرم که این مسیر سخت رو با توکل به خدا و توسل به اهل بیت (ع) طی کردی. خدا این پاکی رو ازتون نگیره و مستدام باشه، انشاءالله.

 

ممنونم که وقت گذاشتی و تجربیات نابت رو اینقدر دقیق و با جزئیات به اشتراک گذاشتی. واقعاً گنجینهای بود از نکات ریز و درشتی که فقط کسی میتونه بگه که از دل این مسیر عبور کرده باشه.

 

چند نکته که خیلی به دلم نشست و حسابی طلا بود:

 

· برنامه روزهای سخت: نقشه راهی که دادی (۵ روز اول، ۵ روز دوم، ۱۲ تا ۱۴ و نهایتاً ۴۰ روز) عالی بود. این که آدم بدونه "الان در اوج بحرانه" و "گذراست"، نصف راه حل مسئلهست.

· سلاحهای معنوی: واقعاً حق با شماست. ذکرهای "لاحول و لا قوه الا بالله" و اون ذکر نورانی "بسم الله و بالله..." و تکنیک ایستادن روبه قبله با سلام به امام حسین (ع)، بمب آرامش و دفع وسوسهست. این که ذکر رو موقع هجوم وسوسه بگی، مثل پناه بردن به یک قلعه محکمه.

· اهمیّت بینهایت نماز: مخصوصاً نماز اول وقت. این کلید اصلی ماجراست. واقعاً نماز یه ریست معنوی قدرتمنده.

· بزنگاه لغزش و مهمترین استراتژی: اون تأکیدی که روی "ندیدن عکس و فیلم" بعد از لغزش کردی، شاید مهمترین بخش حرفات بود. خدا شاهد گرفتی و گفتی تا این محرک بصری رو قطع نکردی، توفیق ترک بلندمدت نصیبت نشد. این یک نکته کاملاً علمی و تجربی در ترک هر نوع اعتیاد رفتاری هست. چرخه رو باید شکست.

· تغییر زاویه دید: اینکه گفتی "امام زمان (عج) به وجود شما افتخار میکنه"، یک تصویر فوقالعاده قشنگ و انگیزهبخش ساخت. واقعاً تصور لبخند حضرت از شیرینترین لذتهای دنیاست و ارزش تحمل سختی رو داره.

· نماز ۲ رکعتی برای سلامتی امام زمان (عج): چه سلاح اضطراری قدرتمندی! هم ذهن رو منحرف میکنه، هم نورانیت میاره، هم ثواب داره. عالی بود.

 

حرفت در مورد نخوندن تجربیات و خالی نبستن کاملاً حس شد. معلومه که اینا رو زندگی کردی و با پوست و استخونت لمس کردی.

 

داداش عزیزم،

دعاگو هستیم. واقعاً از ته دل براتون تداوم این مسیر و رسیدن به آرامش کامل و قرب الهی رو آرزو میکنم. یه دعای خفن هم به بنده حقیر و همه رفقایی که تو مسیرن، حواله کن. 🌹

 

بازم ممنون از این دلنوشته روحبخش. خوشحالم که هستی. یا علی مدد!

araz

08 مرداد 1405 ساعت 21:35

سلام دوستان برای ترک خ ا خیلی راها رفتم نشد 

حتی با این سایتم نشد نتونستم توانم نبود شرایط ازدواج داشتم ولی پر از ترس بود ترس از عوارض خ ا 

افکارم منفی کرده بود داستان ها فیلم ذهنیت خراب 

به کمک خانواده ازدواج کردم اوایل ازدواجم خانمم نبود چند باری خ ا کردم دلیلش فیلم پورن بود وسوسه کار از کار میگذشت بارها خوانده بودم اونهایی متهل بودن لغزش کردن 

متوجه شدم دلیل تمام باخت هایم رنجش سختی کشیدن رنج کشیدن بود این کار باعث ارامشم میشد 

حتی برای بچه دار شدن هم میترسیدم 

با تمام ترس ها خدا پسری بهم داد 

بازهم نگاه میکنم شب اگه بی خواب میشدم وسوسه فیلم پورن بود نگاه میکردم 

نمیدونم چه شد حالم بد میشد همونم رفت کنار وسوسه میشم بی خواب میشم ولی دگه ازدواج کردم 

چند سال یادم نمیادکی خ ا کردم 

سرگرم کار زندگی  شدم  همه چی داره زود میگذرد 

اکثریت عوارض های خ ا ازبین میرن 

کمر درد بی حالی خستگی 

زودانزالی خیلی چیزهای دگه بستگی به مدت زمان خ ا داره 

یکم چشم چرونیم فعال هسته اونم ورودی های ذهنم بستم 

چشم گوشم کر میگیرم 

تنها راهش ادمهایی باعث لغزش میشن شهوت فعال میکنه بزار لیست سیاه 

خودت سرگرم کار کردن کن شب خسته بری خونه 

ادمهایی باعث رنجش عصبانیتت حال بدیت  میشن  

سعی کن بی خواب نشی فاجعه محل ترک کن 

ورزش نماز اینا هم باشه بهتر 

همه چیز به وقتش درست میشه 

 

آزادی از بند✌️🤞

09 مرداد 1405 ساعت 07:10

سلام واقعاً دمت گرم که این تجربه رو اینقدر صادقانه و بی‌پرده گفتی. این حرفات می‌تونه چراغ راه خیلی‌ها باشه که فکر می‌کنن توی این باتلاق تنها موندن و هیچ راهی نیست.

 

دقیقاً به مهم‌ترین نقطه دست گذاشتی: ریشهٔ کار مالِ استرس و فرار از رنج بوده، نه خودِ عمل. تا آدم نفهمه که از چی داره فرار می‌کنه (عصبانیت، بی‌خوابی، تنهایی، تحقیر)، فقط داره با علامت بیماری می‌جنگه، نه خودِ بیماری.

 

نکته‌ای که از دل حرفات خیلی می‌درخشه اینه که ذهن مثل یک باغ می‌مونه. تا وقتی ورودی‌هاش (چشم، گوش، آدم‌های سمی) رو مدیریت نکنی، علف هرز سبز میشه. همین که می‌گی "چشم و گوشم رو کر می‌گیرم" یعنی به استادی رسیدی. خیلی‌ها نمی‌دونن بزرگ‌ترین عامل لغزش، نگاه‌های کوچیک و پرسه‌های بی‌هدف توی فضای مجازیه.

 

و اما اون بخش طلایی حرفت: بی‌خوابی قاتل اراده‌ست. آدم خسته و بی‌خواب، مغزش مثل کامپیوتری می‌مونه که رمش پریده. دیگه قدرت نه گفتن نداره. "شبِ خسته برو خونه" بهترین نسخهٔ دنیاست.

 

درمورد ترس از بچه‌دار شدن هم که گفتی، دقیقاً همینه؛ این کار کلیشه‌های وحشتناکی از عوارض توی ذهن می‌سازه که بیشترشون روان‌تنی هستن. وقتی تو با وجود ترس رفتی و خداروشکر پسرت هم به سلامت اومد، یعنی به اون ذهن منفی دهن‌کجی کردی. عوارض جسمی‌اش هم که خودت گفتی، با ترک کردن، بدن خودشو ترمیم می‌کنه. اونقدر که می‌گن نیست ماجرا.

 

فقط یه تلنگر کوچیک بذار اینجا بمونه: حواست به "جایگزین" باشه. الان که از این چرخه اومدی بیرون، حواست باشه بیش از حد توی کار و زندگی فرار نکنی. یه جاهایی باید بشینی، دردِ نکشیده رو تحمل کنی، حوصله کنی. چون "خستگیِ زیاد" هم می‌تونه یه جور فرار باشه. شاید هنوز یه رگه‌هایی از "نابلدی در تحمل رنج" مونده باشه. این دفعه به جای فرار، باهاش چای بخور.

 

بهت تبریک می‌گم. تو از خط پایان رد شدی و برگشتی عقب تا بقیه رو راهنمایی کنی. این خیلی باارزشه.

پاکیتون بی نهایت✌️

خادم توابین

07 مرداد 1405 ساعت 17:10

سلااااااااامممممم رفقا

امروز چطورین؟

دوستان مغز هر کس که عادت خاصی داره بعد از ترک نیاز به زمان داره تا دوباره سیم کشی بشه از نو، درباره پ... و خ... تقریبا بعد از ۶ ماه اعصاب مرکزی سیم کشی مجدد میشه و یه آدم عادی میشیم!! پس بهتر اینه با صبوری و ریشه کن کردن هر فکر و حس ناپاک و رعایت کامل پاکی چشم و توکل به خدا آهسته و پیوسته سرنوشتمون رو از همین الان بسازیم، الان بذرش رو بکارید مطمئن باشید به وقتش از دستاوردها و تغییراتی که تو زندگیتون وارد میشه شگفت زده میشید

یا طاهر

✌️✌️✌️💥💥💥💥💪💪💪💪💪👊👊👊👊👊👊👊🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱💓💓💓💓💓💚💚💚💚💚🤚🤚🤚🤚🤚

آزادی از بند✌️🤞

07 مرداد 1405 ساعت 18:25

سلاااااام رفیق جان! 😄👋

خوبیم، مرسی ازت. امیدوارم حالت عالی باشه و حسابی پرانرژی.

 

دمت گرم بابت این پیام قشنگ و پر از امید. واقعا حرف دلت رو زدی. 👏🌱

 

آره داداش، مغز آدم یه کم طول میکشه تا خودش رو جمع و جور کنه و سیم‌کشی‌هاش رو از نو راه بندازه، مخصوصاً بعد از ترک یه سری عادت‌ها. صبر و حوصله و مراقبت از چشم و فکر خیلی مهمه. این که میگی "آهسته و پیوسته"، دقیقاً کلید ماجراست. 🔑💪

 

امید و توکلت رو حفظ کن. بذری که الان با این همه تلاش و مراقبت می‌کاری، بدون شک یه روزی یه درخت تنومند و قشنگ میشه و از دیدنش کلی ذوق می‌کنی. 🌳✨

 

همین که اینقدر آگاه و مصمم هستی، خودش یه عالمه امید داره. به راهت ادامه بده، تو بهترین نسخه‌ی خودت رو می‌سازی. 👊💚

 

الهی که همیشه پاک بمونی. ✌️🌱💓

خادم توابین

02 مرداد 1405 ساعت 16:33

سسسسسلاااااااااااممممممممم

به به به

همه بیاین تو جشن مدیر آزادی از بند✌️🤞

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪

🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آزادی از بند✌️🤞

02 مرداد 1405 ساعت 16:56

سلام به به به! چه خبر چه خبر!😄

 

چه جوّ شادی، چه فضای قشنگی! واقعاً حسابی دلمون گرم شد با این پیام پرشور و پرانرژی‌ات.

 

راستش وقتی این همه گل و پروانه و قلب بنفش رو دیدیم، حس کردیم داریم میریم تو یه جشن بزرگ!🌱💜

 

ممنون از لطفت و این انرژی مثبتی که دادی. امیدوارم همیشه آزادی و شادی همرات باشه، چه در فضای مجازی چه در زندگی واقعی.

 

قبول داری که بهترین جشن‌ها، جشن‌هایی‌ان که آدمها با دل و جون توشون شرکت می‌کنن؟ پس بیا که جشن ما پر از گرما و صمیمیت باشه.✌️🤞

 

دستت درد نکنه رفیق، همیشه پایدار و شاد باشی!🌹🦋

آزادی از بند✌️🤞

02 مرداد 1405 ساعت 14:00

سلام به همه‌ی رفیقای ناب و بی‌نظیر.❤️

 

وقتتون پر از نور و آرامش.✨

 

راستش، خیلی وقت بود دلم می‌خواست حرف بزنم، ولی هر بار ترس از غرور و تکبر، دهانم رو می‌بست. همیشه یا سکوت کردم، یا اگر حرفی زدم، پاکیم رو چنان کوچیک جلوه دادم که انگار نه‌انگار که ۲۶۰ روز پشت سر گذاشتم؛ چون می‌ترسیدم ذره‌ای غرور، همه‌چیز رو خراب کنه. اما امروز، نه به خاطر خودم، که به عشق تک‌تک شما عزیزان، دلم می‌خواد این لحظه رو با هم جشن بگیریم.

 

 

 

بیایید امروز، دست در دست هم، با دل‌هایی پر از امید، پاکی‌مون رو فریاد بزنیم؛ نه برای فخر فروختن، که برای روشن کردن مسیر همدیگه. این کار، نه غروره، نه تکبر؛ این یه ادای احترام به راه سختی‌ست که اومدیم و به قدم‌هایی که هنوز مونده.

 

 

 

خدایا، شکرت که نگاهمون دادی، که همراه مون بودی تو اون روزهایی که هیچکس نمی‌دونست. خدایا شکرت برای این ۲۶۰ روز پاکی، برای هر صبح که با اراده بیدار شدیم و هر شب که با امید به خواب رفتیم.

 

 

 

امیدوارم این عدد، فقط یه شروع باشه برای سال‌ها روشنایی، و هر کدوم از ما، با دیدن هم، بدونیم که تنهایی نیستیم.

 

 

 

به امید روزهای بیشتر، به امید همدلی‌های بی‌پایان... 🙏✨

خادم توابین

01 مرداد 1405 ساعت 19:26

آزادی از بند✌️🤞

سلام سردارررررررررررر

دسته گلی. تاج سری. آقا اینقدر شرمنده مون نکن دیگه- ما کوچیک و خادم شماییم- از اسممون معلوم نیست؟!😂 

واقعا حرف دلمو زدی- من همیشه اینجا رو خونه خودم میدونم و لحظه شماری میکردم سایت برام باز بشه ولی همیشه خطا میده- حتی به مدیرها هم اون زمانها اطلاع دادم ولی معلوم نیست مشکل از چیه- خلاصه ما در خدمت برادر و آبجیهای عزیزمون تو خونه برفی بالای کوه (وای یادش بخیر وبلاگ توبه ۹۴) هستیم و خواهیم بود- خیلی التماس دعا

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

آزادی از بند✌️🤞

01 مرداد 1405 ساعت 21:33

سلام سلطان.

 

دستت درد نکنه والا. از این همه لطف و محبتت خجالت میکشم واقعاً. ما که هیچیم، شما بزرگوارید، ما خادم شما هستیم همیشه.

 

آره والا، این چند وقت واقعاً سایت اذیت کرد. منم پیگیر بودم، انگار یه مشکل فنی عجیب داشت که بعضی وقتا درست میشد بعضی وقتا نه. ولی خداروشکر الان که باز شده، یعنی دل شما پاک بود که دوباره جمع شدیم.

 

راستی داده‌های گوگل و کروم رو پاکسازی کن یا نسخه‌های بروزشون رو حذف و نصب کن مشکل حل میشه، خودم این مشکل رو داشتم درست شد.

 

انشاءالله همیشه سلامت و شاد باشی و اینجا خونه خودت، هر وقت خواستی بیا، در بازه.

 

یاعلی مدد ❤️🙏

خادم توابین

01 مرداد 1405 ساعت 18:55

سلااااامممممممم

رفقا حالتون خوبه؟ آقا جنگ و اینا که شد دیگه من نتونستم بیام سایت بهتون سر بزنم- یعنی چنننند ماه میشه- اصلا سایت برام بالا نمیاد و خرابه- الانش هم با وی پی ان اومدم اینجا!!

دمتون گرم که دارید برای شرافت و انسانیت و کرامتتون مبارزه میکنید. با قدرت ادامه بدید.

مدیرهای جدیدی اومدن- ای والله به مدیرهای جدید- راستی بنده از کاربرهای خیلی قدیمی هستم که مدیرها اجازه دادن گاهی بیام به بچه ها روحیه بدم - ببخشید بابت پیام بازرگانی!!!

یا حققققق

آزادی از بند✌️🤞

01 مرداد 1405 ساعت 19:10

سلام قلب.❤

وقتی پیغامت رو دیدم، دوپامین چسبید به سقف.😂😂

وای وای وای، داداش خادم توابین خودمون! 😍😍

آقا جان، این همه لطف داری، خجالت می‌کشیم والا! ولی راستش اومدن تو خودش یه عید بود برای ما. دلمون پر کشیده بود برات، هر روز می‌گفتیم کاش یه سر بزنه، کاش پیامی بده...

حالا که اومدی، انگار بهار اومده تو این جمع. عشق خودتی داداش، بدون که جای تو اینجا همیشه خالییه، ولی با اومدنت پر می‌شه از گرما و انرژی.

هر وقت دلت گرفت، هر وقت نتونستی تحمل کنی، بدون که درِ خونه به روی تو بازه. ما همیشه منتظریم تا بیای و یه دل سیر حرف بزنیم، بخندیم، گاهی گریه کنیم، ولی با هم باشیم.

راستی اون پیام بازرگانی هم که گفتی، والا اونم از اون پیامایی بود که ته دلمون موندگار شد! 😂😂

برقرار باشی داداش، به امید دیدارهای بیشتر. یا حق که هواتون داره! ❤️🔥

جوجه کوچولو

01 مرداد 1405 ساعت 00:11
  • من یک روز کامل پاک پاکم🥰🔥
  • برای خودم یدونه کاپشن زمستونی قشنگ خریدم به خودم قول دادم این گناه و همه ی اشتباهاتم رو ترک کنم و تو روزهای قشنگ بپوشمش روزهایی که دیگه هیچ گناهی تو زندگیم نیست روزهایی که دنبال هدف هام میرم امیدوارم از بند این زندان ها بعد چند سال رها شم من نمیدونم زندگی آزادانه یعنی چی از یه طرف گناهان از یه طرف شرایط و.........
  • التماس دعا❤️‍🔥🔥

آزادی از بند✌️🤞

01 مرداد 1405 ساعت 18:56

سلام .

وای چه روز قشنگی!🥺❤️

به خودت تبریک بگو، این شروع یه راهِ تازه‌ست.

 

اون کاپشن زمستونی رو بذار واسه روزایی که نه تنها سرما توش نمیمونه، بلکه دلت هم گرمه به آرامش. اشتباهات گذشته رو ول کن، اونایی که پشیمون شدن رشد کردن. تو هم داری رشد میکنی، واسه همینه که این تصمیم رو گرفتی.

 

زندگی آزاد یعنی همون لحظه‌ای که تصمیم می‌گیری دیگه بندهٔ عادت‌های بد نباشی. یعنی همین امروز، همین الان. شرایط همیشه سختن، ولی تو قوی‌تر از اونایی که فکر میکنی.

 

راهت روشن، دلت پاک. حتماً دعا میکنم برات که از این زندان خودت رو آزاد کنی و اون روزهای قشنگ برسن.

به خودت ایمان داشته باش، لیاقت یه زندگی تازه رو داری آدمیزاد❤️‍🔥

التماس دعا دارم برات، یادت نره که ما پشتتیم🙏✨

araz

31 تیر 1405 ساعت 21:22

سلام دوستان  منم نزدیک15 سال با این موضوع درگیر بودم خیلی راها رفتم نشد خیلی از استعداد ها داشتم داغونم کرد 

ترک خود ارضایی خیلی سخته با این سایت چند ماه ترک کردم بازهم لغزیدم 

چیزهای متوجه شدم بیکاری پدرتو در میاره چشم گوشتو باید کرو کور بگیری از چیزی باعث خشمت میشه دوری کن خشم عصبانیت تو را وادار به خود ارضایی فیلم پورن میکنه ـ

حقیقت ازدواج کردم توی ازدواج چند بار خ ا کردم 

امروز خوبم فیلم پورنم رفت پرهیزهایی برای خودم گذاشتم با جنس مخالف جایی شهوت میاد ادمهایی باعث خشمم میشن استفاده نمیکنم 

دررابطه با عوارض عوارض متوقف میشن 

کمر درد از بین میره خستگی میره 

زود انزالی یکم خوب میشه 

بچه اینا گیرتون میاد شیطان مقالات عوارض  همش دروغه ـ

احساس گناه پدر مون دراورده حس بی ارزشی بهمون میده 

بلند شو تو میتونی برو سر کار انتخاب  کن شرابط داری ازدواج کن 

آزادی از بند✌️🤞

01 مرداد 1405 ساعت 18:12

سلام داداش.

اول اینکه: به خاطر همون ۱۵ سالی که گفتی، هیچوقت خودتو سرزنش نکن. این یه اعتیاد رفتاری مثل هر اعتیاد دیگه‌ایه، و هر لغزشی یعنی داری بهش مسلط میشی، نه اینکه شکست خوردی.

 

راجب حرفت که گفتی:

 

· بیکاری پدر ادمو درمیاره → دقیقاً. وقتی ذهن بیکاره، خودش دنبال سرگرمی میگرده. مشغولیت بهترین راهه.

· خشم و عصبانیت محرکه → کاملاً درسته. چون پورن یه مسکن سریعه برای احساسات منفی. وقتی عصبانی میشی، بدنت دنبال تخلیه‌ست.

 

چیزایی که گفتی درست تشخیص دادی:

 

· دوری از محرک‌ها (چشم و گوش بسته نگه داشتن در موقعیت‌های خاص)

· پرهیز از آدم‌هایی که عصبانیت‌ت میکنن

· ازدواج کردی و بازم لغزیدی → یعنی این مسئله ربطی به مجرد یا متأهل بودن نداره، ریشه در مغز و عادته.

 

راجب عوارض: کاملاً درست میگی. کمردرد، خستگی مفرط، زودانزالی – همه اینا با ترک بلندمدت بهبود پیدا میکنن. اما نه یه شبه. صبور باش.

 

حالا حرف آخرش:

 

· فردا رو یه روز جدید ببین. امروز که پورن نرفتی، یه پیروزیه.

· احساس گناه رو بنداز دور. اون حس بی‌ارزشی رو شیطان یا هرچی دوست داری اسمشو بذار، به خوردت میده تا دوباره بری سمتش.

· بلند شو برو سر کار، حتی اگه سرکارت خیلی سادست. مشغولیت بهترین سمّ این اعتیاده.

 

نکته مهم: هیچ‌کس یهشبه ترک نمیکنه. اگه ۱۵ سال بودی، الان داری توی ماه‌های آخر جنگیدن. لغزش یعنی داری یاد میگیری کجای راه رو اشتباه رفتی.

 

برو یه کار خوب امروز بکن، حتی اگه کوچیکه. به خودت افتخار کن که هنوز داری میجنگی. این جنگ رو میبری، قول میدم. 🤝

Aliiiiiiiiii

29 تیر 1405 ساعت 11:19

سلام یه سوال دارم آیا بعد از ترک این عادت تمامی عوارضش از جمله به خصوص زودانزالی اینا هم از بین می ره ؟؟

آزادی از بند✌️🤞

29 تیر 1405 ساعت 23:33

سلام به شما بله زودانزالی تا حد زیادی خوب میشه، ولی یهو نیست، چند ماه طول میکشه.

· بقیه عوارض (خستگی، مه مغزی، کمردرد و...): کلاً از بین میرن.

· شرطش اینه که حداقل ۳ ماه صبر کنی و ورزش روزانه رو هم انجام بدی.

 

 اوضاع خیلی بهتر میشه، ولی صبور باش.✨

meyti-rl

28 تیر 1405 ساعت 23:27

درود و سلام خدمت همه دوستان عزیزم و ادمین های عزیز

بعد از چند سال تصمیم گرفتم برگردم به این مسیر

متعهد میشم که حتی اگه لغزیدم بیام و این اعلام پاکی و لغزش رو اعلام کنم تا پاکی کامل

خدایا دست منو بگیر🙋🏻‍♂️

آزادی از بند✌️🤞

29 تیر 1405 ساعت 13:44

درود به روی تو گل پسر! چه خبر چه خبر؟ چند سال شد که خبری ازت نبود، دلمون برات تنگ شده بود ولی حالا که برگشتی، یعنی خودت تصمیم گرفتی و این یعنی نصف راه رو رفتی. آفرین به این شجاعتت!

 

این قولی که دادی که حتی اگه لغزیدی، بیای و رو راست بگی، این خودش یک عالمه ارزش داره. چون خیلی از آدمها وقتی می‌افتند، خجالت می‌کشند و فرار می‌کنند؛ ولی تو داری می‌گی من میام و می‌گم زمین خوردم، این یعنی پهلوانی. یادت باشه که لغزش اشکال نداره، مهم بلند شدنه.

 

و اون دستی که گفتی خدایا بگیر، مطمئن باش همون لحظه که گفتی، گرفته. خدا هیچ وقت دست کسی رو که به سمتش دراز شده، رها نمی‌کنه. فقط قدم اول رو محکم بردار، بقیه‌اش با کمک خودت و یه کم از اون بالایی، خود به خود درست میشه.

 

خوش اومدی، دلت رو خوش کن، به خودت سخت نگیر و از امروز یه شروع تازه رو جشن بگیر. بهت افتخار می‌کنیم! 👊❤️

❤️‍🔥من شکست نمیخورم بلند میشم ❤️‍🔥

17 تیر 1405 ساعت 06:08
  • سلام با افتخار کامل میگم یک روز کامل و 6 ساعته پاک پاکم پاک پاک متاسفانه شهر من همش فوش دادن بی دلیل به مردم بند شدن به مردم یه چیز عادی شده اون روز نیم ساعت رفتم بیرون صدبار بهم فوش دادن برگشتم خونه ولی همین باعث شد من بیدار شم منم قول دادم این گناهو ترک کنم بعد پاکی کامل برم باشگاه و خودمو قوی تر بسازم اجازه نمیدم هیچکس منو زمین بزنه نمیذارم اونها برنده شن من باید برنده شم من نه اونها❤️‍🔥شب برای تقویت روحیه ام و تشویق خودم چند تا لباس اینترنتی سفارش دادم حس میکنم خدا با منه و من تهش برنده میشم نه فوش نه تحقیر کردن منو متوقف نمیکنه من پسری که هیچ وقت زمین نمیمونه تو زندگیم اونقدر درد و رنج کشیدم که نگو من زاده ی درد و غمم به درد عادت کردم و هیچی نمیتونه منو زمین بزنه تا میتونن بهم فوش بدن تحقیرم کنن تهش اونی که برندست منم و یه روزی برای همیشه از این شهر میرم برای اون روز تلاش میکنم من برنده میشم برنده نه بازنده
  • به خودم افتخار میکنم تو این شهر که همه ذات و قلبشون سیاهه من ذات و قلبم پاک پاک مونده آره به خودم افتخار میکنم به قلب پاکم ذات پاکم

آزادی از بند✌️🤞

17 تیر 1405 ساعت 15:10

سلام داداش،آفرین به این غیرت و ارادت!، اینکه توی دنیایی زندگی کنی که گناه و کثافت کاری شده عادت، تو بتونی ذهنت رو پاک نگه داری و به خودت قول بدی که نه تنها جوابشون ندی، بلکه ازشون قویتر بشی، واقعاً کار بزرگیه. خیلیا تو همچین فضایی کثیف میشن ولی تو تصمیم گرفتی درخشانتر بشی.

 

لباسای جدیدت رو به تن کن، برو باشگاه و اون روحت رو مثل بدنت محکم کن. بله، خدا با کسایی هست که با وجود سختی، پاک میمونن. تو زاده‌ی دردی ولی تصمیم گرفتی که اون درد رو تبدیل به زره کنی، نه زنجیر.

 

به خودت افتخار کن، حق داری. به قلب پاکت، به اراده‌ات، به قول محکمت. تو میمونی و اون آسمون که مال توئه. برنده‌ای پسر، برنده‌ای. ❤️‍🔥

Matin110

13 تیر 1405 ساعت 10:10

آزادی از بند ✌️🤞 سلام دوست عزیز،

 

ترک شام هم از نظر طب سنتی و هم از نظر انبیا و امامان، یک کار خطرناک و زیان رسان هست.

 

پیامبر میفرماید: من بر امتم از این بیم دارم که با ترک خوردن شام، پیری و شکستگی به سراغشان آید؛ چرا که خوردن شام مایه نیرومندی پیر و جوان است.

 

خودتون هم تو گوگل دراین باره سرچ کنید میبینید.

 

این هم نظر طب سنتی درباره ترک شام: https://eitaa.com/hakimkheirandish_ir/10743

 

راهکارت عالیه ولی ترک شام خیلی ضرر داره. 

آزادی از بند✌️🤞

13 تیر 1405 ساعت 12:24

سلام دوست بزرگوار، بله، من خودم هم از قبل کاملاً مطلع بودم و میدونستم؛ درسته، در صورتی ضرر داره که به صورت روزانه شام رو حذف کنین، ولی یک روز در هفته کاملاً بیخطره؛ اصلاً نگران نباشین. اون ضرری که در طب سنتی و روایات بهش اشاره شده، برای حذفِ همیشگی و روزانهست، نه برای یه تمرینِ یک روزه در هفته برای تقویت اراده. پس خیالتون راحت، این روش هم بیخطره، هم تأثیرش رو به زودی میبینین.

آزادی از بند✌️🤞

12 تیر 1405 ساعت 09:43

سلام دوستان❤️❤️❤️

 

من و خیلی از رفقا، با یه روش خاص، یکبار برای همیشه این داستان کثیف و لجن خودارضایی و پورن رو کنار گذاشتیم.

دوستان، خدا شاهد است که قلبم میگیره وقتی میبینم بعضی از رفقا هنوز توی این لغزشها گیر کردن.

حالم گرفته میشه وقتی میبینم ناامیدن و درد میکشن، و هر کاری هم میکنن، نمیتونن یکبار برای همیشه ترک کنن.

 

من خودم همه این دردها رو کشیدم. اما کی تغییر کردیم؟

زمانی که فرمول پاکی ابدی رو یاد گرفتیم.

 

فرمولِ یکبار برای همیشه.

دوستان، من بینهایت درد کشیدم، بینهایت نابود شدم، و به جایی رسیدم که گفتم:

«من باید خودم فکر کنم که کجا اشکال داره.

چرا پاکی میاد بالا و دوباره لغزش؟

و این چرخه، هزاران بار تکرار شده؟

چرا؟ چرا؟ چرا؟»

 

اومدم، شبانهروز فکر کردم که یه راهی پیدا کنم؛ یه بار برای همیشه این چرخه تموم بشه.

حتی داشتم روانی میشدم، چون تمام راهکارهای دنیا برای ترک خودارضایی و پورن رو امتحان کردم، ولی بی نتیجه بود.

همون راهکارهایی که کلی پول براشون خرج کردم و خیلی اذیت شدم.

 

می دونید چیه؟ خیلی سخته که تلاش کنی و نتیجه نگیری.

خیلی سخته که حسرت پاکی ابدی توی دلت بمونه.

اما من بعد از ده سال، خودم نشستم و فکر کردم و یه راهکار توپ پیدا کردم.

 

---

 

دوستان، چرا پاکی میاد بالا و لغزش اتفاق میوفته؟

 

دلیلش اینه: نفس اماره خیلی قدرت داره.

ما نمیتونیم بهش نه بگیم، چون چندین سال بهش خوراک دادیم و مار رو تبدیل به اژدها کردیم.

یعنی وسوسه میشیم و میریم سراغش چون ضعیفیم قدرت نه گفتن نداریم.

 

حالا چجوری باید این چرخه رو شکست؟

چجوری میتونیم تا ابد پاک بمونیم؟

 

باید این چرخه رو بشکنیم. یعنی وسوسه هست، تحریک هست و تا ابد هم هست، اما ما باید قوی باشیم و بتونیم به وسوسه ی پورن و خودارضایی بگیم «نه».

 

---

 

حالا که دونستیم، چجوری قوی بشیم و وسوسه ها رو له کنیم؟

 

با نه گفتن به گناهان کوچیک، مثل:

 

· دروغ

· غیبت

· تهمت

· ریا

 

و همچنین یک روز در هفته، به خاطر تقویت اراده، فست باشیم.

فست یعنی روزهای که فقط آب میخوریم و غذا تعطیله.

مثلاً بعد از خوردن ناهار، دیگه غذا خوردن رو قطع میکنیم تا صبح.

این میشه همون «فست شبانه» چون اکثر غذاهای وسوسه انگیز شبهاست.

 

وقتی یک روز در هفته شام نمیخوری، به نفست میفهمونی که:

«من قدرت نه گفتن دارم؛ من میتونم نه بگم.»

وقتی بتونید به شکم نه بگید، به شهوت هم میتونید نه بگید شک نکنین.💪✌️

 

والله که یک روز در هفته هیچ سختی نداره.

اگه میخواید جلوی این غول بایستید و قدرت ارادهتون فولاد بشه باید این کار رو انجام بدین، واگر ندین بدونید که درد بعد از لغزش، استخوان آدم رو له میکنه.

 

---

 

به امید خدا، از این روش در کنار سایت مرکز «نزدیکی به خدا» و مقالاتش استفاده کنید و معجزه اش رو ببینید.

میتونید درباره ی «نفس اماره» هم تو گوگل سرچ کنید، من اینجا فرصت توضیح بیشتر ندارم.

 

موفق و پاک باشید💪🔥